گرچه مقصود سلجوقيان از «باطنی ها» شيعيان اسماعيلی بودند واتهام ديگر سيف الدوله
پناه دادن به دشمنان بود كه مهم ترين آن ها، ابودلف سرخاب بن كيخسرو ديلمی،
فرمانروای ساوه و«آبه» بود. او از بازماندگان ديالمه، وشيعه ای متعصب بود.([1])
و درجنگ ميان سلطان محمد بركيارق كه به شكست محمد در ری منجر شد نقش داشت.
به همين دليل مورد نفرت سلطان محمد قرار گرفت وسلطان محمد از سيف الدوله خواست
او را تحويل دهد، اما سيف الدوله نپذيرفت وسرانجام، در سال510 قمری ميان آنها
جنگ رخ داد كه سيف الدوله كشته شد.([2])پس از مرگ سلطان محمد جانشين او
محمود به بنی مزيد اجازه حضور داد و دبيس دوم دراین زمان به جای
سیف الدوله حاكم بنی مزيدشده بود. او در صدد ايجاد اختلاف ميان سلجوقيان بود تا
از آن بهره برداری كند به همين منظور با جيوش اتابك ملك مسعود
فرمانروای آذربايجان وموصل وارد مكاتبه شد وی را برای طلب سلطنت تحريك كرد.([3])
ملك مسعود در سال514ق بر سلطان محمود شورش كرد و دبيس هم از او
حمايت كرد تا اينكه سلطان محمود برای سركوب او به عراق آمد؛ دبيس كه خود را
ناتوان ديد از سلطان امان خواست ولی سلطان خواسته ی او را نپذيرفت وبه حله
لشكر كشی كرد ودبيس گريخت وبه حاكم «ماردين» پناهنده شد.([4])
پس از مدتی دبيس مورد عفو سلطان سلجوقی قرار گرفت وبه حله آمد اما
خليفه بغداد با آمدن او به حله مخالفت كرد ولی سلطان به خواستۀ خليفه توجهی نكرد.
چون سلطان سلجوقی عراق را ترك كرد، دبيس دست به طغيان زد وبغداد را
مورد تهديد قرار داد. شحنۀ سلطان از دبيس شكست خورد وخليفه خواست كه با او
صلح كند ولی دبيس نپذيرفت ودر نهايت در جنگ با خليفه و
نيروهای سلطان سلجوقی شكست خورد.([5])
مانع اصلی دبيس برای پيشرفت وتحكيم قدرت، دستگاه خلافت عباسی بود؛ زيرا
در اين زمان خلافت درحال قدرت گرفتن بود؛ اما سلجوقيان در حال افول وضعف بودند
ولی دبيس مانند حاكمان پیشین بنی مزید از تدبير لازم برخوردار نبود تا از
فرصت رقابت بين خليفه وسلطان وضعف سلجوقيان نهايت بهره برداری را ببرد
[1]- ابن خلدون، العبر يا تاريخ ابن خلدون، ج3، ص403.
[2]- همان ، ص 406، و جلد4، ص76.
[3]- همان، ج3، ص409.
[4]- ابن اثير، الكامل فی التاريخ، ج18، ص302.
[5]- همان اثر، ج19، ص169و175.