نورالدوله در سال474ق درگذشت وپسرش بهاء الدوله به قدرت رسيد واز سوی ملك شاه مورد تأييد قرار گرفت و بنا شد ساليانه40هزار دينار به خزانه سلطان بفرستد.([1]) دوران حكومت بهاءالدوله كوتاه بود. او درسال479ق درگذشت وبعد از او پسرش صدقه به حكومت رسيد. ملك شاه حكومتش را تأييد كرد وخليفه هم برای او خلعت فرستاد.([2])صدقه ملقب به سيف الدوله بود. درسال483ق كه اعراب باديه نشين، بصره را غارت كردند وسپاهيان سلطان سلجوقی نتوانست كاری انجام دهد، از صدقه كمك خواست. ولی زمانی كه صدقه رسيد، اعراب شهر راترك كرده بودند. اما حضور او موجب جلوگيری از ادامه غارتگری شد.([3])از مهم ترين اقدامات سيف الدوله، بنای شهر«حله» بود كه تأثير زيادی بر آينده ی بنی مزيد داشت وبه «حله سيفيه» معروف شد.([4]) پس از مرگ بركيارق در بغداد، به نام فرزندش ملك شاه خطبه خوانده شد، ولی سيف الدوله به اين كار رضايت نداد وملك محمد را ترغيب كرد به عراق بيايد. آن گاه با سپاهی او را تا ورود به بغداد همراهی كرد ودر بغداد به نام محمد خطبه خوانده شد.([5]) واين نشان دهندۀ نفوذ بنی مزيد در سياست های بغداد است كه با حمايت آنها خطبه به نام سلطان خوانده می شود ويا نام سلطان ديگری از خطبه حذف می شود. درواقع، دورۀ جدال بركيارق ومحمد سلجوقی، دوره ی اوج قدرت بنی مزيد بود كه توانستند با تسلط بر مناطق زيادی از عراق، قدرت واستقلال خود را به نحو چشمگيری افزايش دهند اما با قدرت گيری سلطان محمد سلجوقی كه با حمايت خود بنی مزيد انجام شد، دوران ضعف آن هانیز آغاز شد؛چون سلطان محمد درصدد تمركز قدرت در امپراتوری خود بود وبه همين دليل نمی توانست وجود يك دولت قدرت مند شيعی را در بغداد تحمل كند. از طرفی چون سيف الدوله يك شيعه ی خالص بود وسلطان محمد هم شعار خود رابراندازی باطنی ها قرار داده بود، اين عقیده سيف الدوله بهترين بهانه بود تا او را به باطنی گری متهم كند.([6])

[1]- همان اثر، ص80-81/ ابن خلدون، العبر يا تاريخ ابن خلدون، ج3، ص400.

[2]- ابن اثير، الكامل فی التاريخ، ج16،ص99.

 [3]- همان اثر، ج16، ص160-161.

 [4]- ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج12، ص423-424.

[5]- ابن اثير، الكامل فی التاريخ، ج17، ص358. [6]- همان ، ج18، ص46.