
اتمام حجت اميرالمؤمنين با غدير
سزاوارترين کسي که احتجاج با غدير حق او بوده صاحب آن اميرالمؤمنين عليهالسلام است، و مناسبترين اوقات براي اتمام حجت با غدير روزهاي آغازين غصب خلافت و دوران حيات آنحضرت است. بهمين جهت از همان روزهاي اول رحلت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله غدير بصورت تبليغ، احتجاج، مناشده و مناظره با حضور شخص اميرالمؤمنين عليهالسلام مطرح شد.
روز هفتم غصب خلافت حضرت به مسجد آمدند و در برابر ...
اتمام حجت اميرالمؤمنين با غدير
سزاوارترين کسي که احتجاج با غدير حق او بوده صاحب آن اميرالمؤمنين عليهالسلام است، و مناسبترين اوقات براي اتمام حجت با غدير روزهاي آغازين غصب خلافت و دوران حيات آنحضرت است. بهمين جهت از همان روزهاي اول رحلت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله غدير بصورت تبليغ، احتجاج، مناشده و مناظره با حضور شخص اميرالمؤمنين عليهالسلام مطرح شد.
روز هفتم غصب خلافت حضرت به مسجد آمدند و در برابر غاصبين با حضور مردم غدير را مطرح فرمودند. هنگام طلب بيعت از آنحضرت و آنگاه که درِ خانهاش را آتش زدند و حضرت را به اجبار براي بيعت بردند و در زير شمشيرها از او بيعت خواستند باز هم با غدير استدلال بر حق خويش فرمود.
آنحضرت در زمان ابوبکر و عمر چندين مورد با حضور مردم و بطور خصوصي، مسئلهي غدير را مطرح کردند. در شورايي که پس از قتل عمر براي تعيين خليفه تشکيل شد و هنگام بيعت مردم با عثمان و در زمان عثمان نيز بارها غدير را مطرح فرمودند.
با آغاز خلافت ظاهري اميرالمؤمنين عليهالسلام، آنحضرت در ميدان جنگ جمل با غدير احتجاج کردند. جنگ صفين بحبوحهي کارآيي غدير بود که در نامههاي حضرت به معاويه، و در خود ميدان جنگ بارها مطرح شد.
در دوران پنج سالهي حکومت ظاهري حضرت مجلس بزرگي در ميدان اصلي کوفه تشکيل شد و حقيقت بزرگ غدير براي عموم مردم تبيين شد. در زمان حضرت غدير رسما عيد گرفته شد و سخنراني مفصلي دربارهي عظمت اين روز از سوي حضرت ايراد شد. اميرالمؤمنين عليهالسلام در روزهاي آخر عمر، نوشتهاي آماده کردند که هر جمعه بر مردم خوانده شود و در آن با غدير استدلال کردند، و بالأخره اميرالمؤمنين عليهالسلام بعنوان بالاترين فضيلت خود غدير را مطرح کردند.
>روز هفتم سقيفه
>در مسجد پس از ملاقات ابوبکر و عمر
>در پاسخ به انصار
>زير شمشيرها پس از آتش زدن در خانه
>در مجلس خصوصي با ابوبکر
>در پاسخ به سؤال ابوبکر در مسجد قبا
>در برابر تقاضاي ابوبکر و عمر
>پس از قتل نماينده ابوبکر در فدک
>در مسجد پيامبر در زمان عمر
>در شوراي شش نفره پس از قتل عمر
>هنگام بيعت مردم با عثمان
>در پاسخ به طلحه در زمان عثمان
>در بيان ليبلغ الشاهد الغائب
>در جنگ جمل
>در آغاز جنگ صفين
>در نامه معاويه
>در جنگ صفين بر فراز منبر
>در پاسخ به ادعاي معاويه
>در جنگ صفين در بيان عم يتسائلون
>در بيان امتيازات خاص خود
>به عنوان بالاترين منقبت خود
>منصوب شدگان غدير
>در هفتاد فضيلت انحصاري حضرت
>اتمام حجت بر کوتاهي کنندگان در غدير
>همه مردم شاهد بر غدير
روز هفتم سقيفه
اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72. روضهي کافي: ص 27.
هفت روز پس از رحلت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله، بعد از آنکه اميرالمؤمنين عليهالسلام از جمع قرآن فراغت يافتند، در حاليکه غاصبين خلافت و بقيهي مردم در مسجد بودند، از خانه بيرون آمده و خطاب به آنان به عنوان اولين اتمام حجت خود با غدير در سخنان مفصلي فرمودند:
خداوند تعالي بوسيلهي من بندگانش را آزمايش فرمود... و مرا به وصايت پيامبر صلي اللَّه عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد... پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به حجةالوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبري براي او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوي مرا گرفت و بلند کرد بحدي که سفيدي زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداي بلند فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». پس بر اساس ولايت من ولايت الهي است، و عداوت با من برابر با دشمني خداست. خداوند در آن روز اين آيه را نازل کرد که «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا». پس ولايت من کمال دين و رضايت پروردگار تبارک و تعالي است...
در مسجد پس از ملاقات ابوبکر و عمر
بحارالانوار: ج 28 ص 248.
ابوبکر و عمر براي بيعت گرفتن از اميرالمؤمنين عليهالسلام به خانهي آنحضرت آمدند و پس از صحبتهايي در اين باره بيرون آمدند. بلافاصله اميرالمؤمنين عليهالسلام به مسجد آمد و پس از حمد و ثنا و مطالبي ديگر، فرمود:
ابوبکر و عمر نزد من آمدند و از من طلب بيعت نمودند با کسي که او بايد با من بيعت کند... من صاحب روز غديرم و دربارهي من سورهاي از قرآن نازل شده است. منم وصي بر رفتگان اهلبيتش، منم يادگار و باقيماندهي او بر زندگان از امتش. تقوي پيشه کنيد تا شما را ثابت قدم بدارد و نعمتش را بر شما تمام کند.
سپس حضرت به خانه بازگشتند.
در پاسخ به انصار
بحارالانوار: ج 28 ص 186. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.
بار اول که اميرالمؤمنين عليهالسلام را به اجبار براي بيعت با ابوبکر آوردند و آنحضرت امتناع فرمود و احتجاجاتي نمود، بشير بن سعيد و عدهاي از انصار که طرفدار ابوبکر بودند گفتند: اي اباالحسن، اگر انصار اين سخنان را قبل از بيعت با ابوبکر از تو ميشنيدند، حتي دو نفر در امامت تو اختلاف نميکردند. حضرت در پاسخ فرمود:
... بخدا قسم هرگز ترس آن نداشتم که کسي براي خلافت خود را بالا بگيرد و با ما اهلبيت در آن نزاع کند و آنچه شما انجام داديد حلال بشمارد! گمان ندارم پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير خم براي احدي حجتي و براي گويندهاي سخني باقي گذاشته باشد. قسم ميدهم کساني را که از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير خم شنيدند که ميفرمود: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله»، برخيزند و به آنچه شنيدهاند شهادت دهند.
[ صفحه 42]
دوازده نفر از اهل بدر برخاستند و به ماجراي غدير شهادت دادند و ساير مردم هم در اين باره مطالبي گفتند و سر و صدا بلند شد و عمر ترسيد مردم سخنان اميرالمؤمنين عليهالسلام را بپذيرند، و لذا مجلس را تعطيل کرد!!
زير شمشيرها پس از آتش زدن در خانه
بحارالانوار: ج 28 ص 273.
بار دوم که اهل سقيفه به خانهي اميرالمؤمنين عليهالسلام حمله کردند، و درب خانه را آتش زدند و شکستند و بدون اجازه وارد شدند و حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام را بين در و ديوار قرار دادند و جراحات سنگيني بر ايشان وارد کردند که منجر به شهادت هر دو گل پيامبر صلي اللَّه عليه و آله گرديد، و طناب به گردن اميرالمؤمنين عليهالسلام انداختند و شمشيرها بر سر اميرالمؤمنين عليهالسلام گرفتند و به اجبار آنحضرت را براي بيعت به مسجد آوردند و در همان حال ابوبکر بر فراز منبر بود و عمر ميگفت: بيعت کن وگرنه تو را ميکشيم! در چنين حالتي اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
اي مسلمانان، اي مهاجرين و انصار، شما را بخدا قسم ميدهم آيا از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله نشنيديد که در روز غدير خم چه ميفرمود؟!!
سپس حضرت آنچه پيامبر صلي اللَّه عليه و آله بطور علني نزد عموم مردم فرموده بود برايشان يادآور شد، و همه تصديق ميکردند و ميگفتند: آري بخدا قسم شنيديم. شايد بتوان گفت که شيرينترين و تلخترين احتجاج به غدير همين مورد است که صاحب غدير از زير شمشيرهاي آختهاي که بر سر او گرفتهاند و از حلقومي که در فشار طناب غاصبين بود، نام غدير را بر زبان جاري نموده است!
در مجلس خصوصي با ابوبکر
بحارالانوار: ج 29 ص 18-3.
پس از غصب خلافت، اميرالمؤمنين عليهالسلام دائماً با ابوبکر و عمر با ترشرويي روبرو ميشد، و هرچه آنان- از روي نيرنگ- خوشرويي نشان ميدادند حضرت تغييري در رفتار خود نميداد. ابوبکر براي اينکه به اين مشکل خاتمه دهد روزي غفلتاً و بدون اطلاع نزد اميرالمؤمنين عليهالسلام آمد و از آنحضرت خواست تا در خلوت با هم گفتگو کنند.
در آن مجلس مطالبي بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و ابوبکر رد و بدل شد و حضرت اتمام حجتهاي بسياري بر او نمود و از جمله فرمود:
تو را به خدا قسم ميدهم، آيا من صاحب اختيار تو و هر مسلماني طبق حديث پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير هستم يا تو؟
ابوبکر گفت: البته که تو هستي!! حضرت مطالب بسيار ديگري نيز در مورد امامت فرمود و در همهي آنها او را قسم داد و او همه را تصديق کرد. سپس ابوبکر گفت: پس با اين مقامات و درجات چه کسي مستحق قيام به امور امت محمد است؟ حضرت فرمود: تو که از آنچه اهل دين خدا به آن نياز دارند دست خالي هستي، چه شده که به دين خدا دست دراز کرده و مغرور شدهاي؟!
در پاسخ به سؤال ابوبکر در مسجد قبا
بحارالانوار: ج 41 ص 228.
ابوبکر به عنوان نيرنگي در توجيه غصب خلافت به اميرالمؤمنين عليهالسلام گفت: پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد ولي خليفه قرار نداد! حضرت فرمود: اگر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله را نشانت دهم و او به تو بگويد که من به اين مقامي که غصب کردهاي سزاوارترم، ميپذيري؟
[ صفحه 44]
ابوبکر پذيرفت و پس از نماز مغرب با اميرالمؤمنين عليهالسلام به مسجد قبا آمدند و پيامبر صلي اللَّه عليه و آله را ديدند که در سمت قبله نشسته است. حضرت خطاب به ابوبکر فرمودند: اي ابوبکر بر ضد ولايت علي اقدام کردهاي و در جاي او نشستهاي که جاي نبوت است و جز او کسي مستحق آن نيست، زيرا او وصي و خليفهي من است...»؟!
در برابر تقاضاي ابوبکر و عمر
بحارالانوار: ج 29 ص 37-35.
ابوبکر و عمر از هر فرصتي براي تثبيت موقعيت غصبي خود استفاده ميکردند و حتي در فکر اين بودند که گاهي غافلگيرانه از اميرالمؤمنين عليهالسلام اظهار رضايتي بگيرند تا از آن بعنوان تبليغ به نفع خود استفاده کنند. روزي ابوبکر با اميرالمؤمنين عليهالسلام در کوچه بنيالنجار برخورد کرد و فرصت را غنيمت شمرده گفت: يا علي، بخدا قسم اگر کسي که به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد که تو به خلافت از من سزاوارتري، آن را به تو ميسپارم!! حضرت فرمود:
اي ابوبکر، آيا احدي را مطمئنتر از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله سراغ داري؟ آنحضرت در چهار مورد براي من از تو و عمر و عثمان و عدهاي از همراهيانت بيعت گرفت که يکي از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود. آن روز همهي شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلي اللَّه عليه و آله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند؟ همگي گفتند: آري، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يکديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غائبين برسانند و آنانکه شنيدند به کساني که نشنيدهاند برسانند. و شما گفتيد: قبول کرديم يا رسول اللَّه! سپس همگي برخاستيد و به پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و به من بخاطر اين کرامت خداوند تبريک گفتيد. عمر جلو آمد و بر کتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اي پسر ابوطالب که صاحب اختيار من و مؤمنين شدي!
پس از قتل نماينده ابوبکر در فدک
بحارالانوار: ج 29 ص 62-46.
آنگاه که ابوبکر و عمر فدک را غصب کردند و نمايندهي حضرت زهرا عليهالسلام را از آنجا اخراج نمودند شخصي بنام «اشجع» را بعنوان نمايندهي خود به آنجا اعزام نمودند. اشجع گذشته از مقام غاصبانهاي که بدست آورده بود، به مردم منطقه ظلم و اجحاف فراواني نمود بحدي که اهل آنجا بعنوان شکايت نزد اميرالمؤمنين عليهالسلام آمدند. اميرالمؤمنين عليهالسلام بهمراه عدهاي به آنجا آمدند تا او را از رفتارش باز دارند. اشجع در مقابل اميرالمؤمنين عليهالسلام قرار گرفت و بر تصميم خود پافشاري کرد و در نتيجه بدست اصحاب حضرت کشته شد.
با رسيدن اين خبر به ابوبکر، عدهاي را به سرکردگي خالد بن وليد به منطقه فرستاد. اميرالمؤمنين عليهالسلام با يک اشارهي ذوالفقار خالد را از اسب به زير انداخت بطوري که همهي لشکر او وحشت کردند. حضرت رو به خالد کرد و فرمود:
واي بر تو اي خالد! چقدر مطيع خائنين و عهدشکنان هستي! آيا روز غدير براي تو قانع کننده نبود که اکنون چنين تصميمي گرفتهاي؟!
وقتي به مدينه بازگشتند بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و ابوبکر مطالبي رد و بدل شد و پس از جدا شدن از آنان اميرالمؤمنين عليهالسلام به عباس عموي خود فرمود:
عموجان تو را قسم ميدهم که سخني نگويي... من با اينان راهي جز صبر انتخاب نکردهام، همانطور که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به من دستور داده است. اکنون که روز غدير براي اينان قانع کننده نيست به حال خود واگذارشان!! بگذار آنچه قدرت دارند ما را ضعيف نمايند، که خداوند مولاي ماست و او بهترين حکم کننده است.
در مسجد پيامبر در زمان عمر
کتاب سليم بن قيس: حديث 14.
در مجلسي که در زمان عمر در مسجد پيامبر صلي اللَّه عليه و آله برقرار شده بود و همه از بنيهاشم بودند و سلمان و ابوذر نيز حضور داشتند، اميرالمؤمنين عليهالسلام بدعتها و اعتراضات ابوبکر و عمر را برميشمرد. از جمله فرمود:
عمر بود که در روز غدير خم وقتي پيامبر صلي اللَّه عليه و آله مرا براي ولايت نصب کرد، با رفيقش (ابوبکر) با هم گفتگو کردند. او گفت: «در اين که کار پسر عمويش را بالا ببرد هيچ کوتاهي نميکند»؛ و ديگري گفت: «در اينکه بازوي پسر عمويش را بلند کند هيچ کوتاهي نميکند».
همچنين در حاليکه منصوب شده بودم به رفيقش (ابوبکر) گفت: «اين واقعاً کرامت بزرگي است»! رفيقش با تندي به او نگاه کرد و گفت: «نه بخدا قسم، ابداً اين سخن او را گوش نميدهم و از او اطاعت نميکنم». سپس به او تکيه داد و با تکبر به راه افتادند و رفتند.
در شوراي شش نفره پس از قتل عمر
بحارالانوار: ج 31 ص 332 و 351 و 373 و 381.
بعد از قتل عمر، طبق وصيت او شش نفر که تعيين کرده بود جمع شدند تا يکي را از بين خود بعنوان خلافت انتخاب کنند. البته اين نقشهي عمر بود و در واقع عثمان از قبل تعيين شده بود. پس از سه روز که ميرفت تا با انتخاب عثمان جلسه پايان پذيرد، اميرالمؤمنين عليهالسلام بعنوان اتمام حجت برخاست و خطاب به پنج نفر ديگر فضائل خود را بر اولويت در احراز مقام خلافت برشمرد و از جمله فرمود:
شما را به خدا قسم ميدهم، آيا در بين شما غير از من کسي هست که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب کرده و فرموده باشد: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فليبلغ الشاهد الغائب»؟
[ صفحه 47]
همه گفتند: نه! کسي جز تو صاحب اين فضيلت نيست. حضرت فرمود:
آيا کسي غير از من در بين شما هست که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در جحفه، کنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: «هر کس تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است. و هر کس از تو سرپيچي کند مرا عصيان نموده و هر کس از من سرپيچي کند از خداي تعالي سرپيچي کرده است؟
همه گفتند: نه، کسي جز تو صاحب اين مقام نيست.
هنگام بيعت مردم با عثمان
بحارالانوار: ج 31 ص 361.
پس از ماجراي شورا و انتخاب عثمان، آنگاه که قرار شد مردم با عثمان بيعت کنند بار ديگر اميرالمؤمنين عليهالسلام بپاخاست و خطبهاي ايراد کرد و ضمن آن فرمود:
اي مردم، به آنچه ميگويم گوش فرا دهيد... اي مردم، شما با ابوبکر و عمر بيعت کرديد در حاليکه بخدا قسم من سزاوارتر و صاحب حقتر از آنان به جانشيني پيامبر صلي اللَّه عليه و آله بودم، ولي من خودداري ميکردم. امروز هم ميخواهيد با عثمان بيعت کنيد. اگر اين بيعت را انجام دهيد و من سکوت اختيار کنم بخدا قسم شما و آنانکه قبل از شما بودند به فضل من جاهل نيستيد، و اگر بنابر سکوت نبود مطالبي ميگفتم که قادر به رد آن نيستيد... آيا در ميان شما کسي هست که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير خم دست او را گرفته و فرموده باشد: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فليبلغ الشاهد الغائب»؟ آيا اين مطلب دربارهي کسي غير من بوده است؟
يک نفر برخاست و به نيابت از بقيه گفت: هيچکس را سراغ نداريم که صحيحتر از گفتار تو گفته باشد...
در پاسخ به طلحه در زمان عثمان
بحارالانوار: ج 31 ص 417-416.
در مجلسي که با حضور دويست تن از سرشناسان مهاجر و انصار در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلي اللَّه عليه و آله تشکيل شده بود و اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز حضور داشت، طلحه از حضرت پرسيد: با ادعاي ابوبکر و اصحابش که او را تصديق کردند چه کنيم که از قول پيامبر صلي اللَّه عليه و آله گفتند: خداوند براي اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نميکند؟
اميرالمؤمنين عليهالسلام از سخن طلحه به غضب در آمدند و بپاخاسته فرمودند:
... دليل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند سخن پيامبر صلي اللَّه عليه و آله است که در غدير خم فرمود: «هر کس من نسبت به او صاحب اختيارم علي نسبت به او صاحب اختيار است». من چگونه نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان هستم در حاليکه آنان امير و حاکم بر من باشند؟!
در جنگ جمل
الغدير: ج 1 ص 186.
در ميدان جنگ جمل، هنگامي که لشکر از دو سو صف آرايي کرده بودند و هنوز جنگ آغاز نشده بود، اميرالمؤمنين عليهالسلام قاصدي را سراغ طلحه فرستاد که ملاقاتي داشته باشند. طلحه آمد تا مقابل حضرت قرار گرفت. اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: تو را به خدا قسم ميدهم، آيا از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله شنيدي که ميفرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؟ طلحه گفت: آري. حضرت فرمود: پس چرا به جنگ من آمدهاي؟!! گفت: در خاطرم نبود!!! سپس طلحه به لشکر خود بازگشت و بدينصورت در جنگ جمل با يادآوري غدير اتمام حجت بزرگي شد.
در آغاز جنگ صفين
بحارالانوار: ج 32 ص 388.
هنگامي که اميرالمؤمنين عليهالسلام در کوفه براي جنگ صفين آماده ميشد ضمن خطابهاي که براي مردم ايراد کرد چنين فرمود:
[ صفحه 51]
تعجب از معاوية بن ابيسفيان است که در خلافت با من به نزاع برخاسته و امامت مرا انکار ميکند! اي مهاجرين و انصار...! آيا بر شما واجب نيست که مرا ياري کنيد و آيا امر من بر شما واجب نيست؟ آيا نميدانيد که بيعت من بر حاضر و غايب شما لازم شده؟ پس چرا معاويه و اصحابش در بيعت من خلل وارد ميکنند؟... آيا سخن پيامبر صلي اللَّه عليه و آله را نشنيديد که در روز غدير دربارهي ولايت و صاحب اختياري من ميفرمود؟!
در نامه معاويه
کتاب سليم: حديث 25.
معاويه در جنگ صفين طي نامهاي براي اميرالمؤمنين عليهالسلام چنين نوشت:
دربارهي تو به من خبر رسيده که وقتي با اهل سر و شيعيان و خواص خود در خلوت جمع ميشويد، نزد آنان از ابوبکر و عمر و عثمان برائت ميجويي و آنان را لعنت ميکني و ادعا ميکني که تو خليفهي پيامبر در امتش و وصي او در ميان ايشان هستي و خداوند اطاعت تو را بر مؤمنين واجب کرده و در کتاب و سنتش به ولايت تو امر کرده است... او هم امتش را در غدير خم جمع کرد و آنچه دربارهي تو از جانب خداوند مأمور شده بود ابلاغ نمود و دستور داد حاضر به غايب برساند، و به مردم خبر داد که تو بر مردم صاحب اختيارتر از خودشان هستي...
در جنگ صفين بر فراز منبر
کتاب سليم: حديث 25.
در جنگ صفين پس از چند نامه و پيام که بين اميرالمؤمنين عليهالسلام و معاويه رد و بدل شد، آنحضرت در ميان لشکر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معويه برفراز منبر قرار گرفت و مناقب خود را برشمرد و در هر کدام مردم را قسم داد و آنان اقرار کردند. از جمله فرمود:
[ صفحه 52]
شما را بخدا قسم دربارهي قول خداوند: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللَّه و...» و آيهي «انما وليکم اللَّه...»... که خداوند به پيامبر صلي اللَّه عليه و آله دستور داد به مردم بفهاند که اين آيات دربارهي چه کساني نازل شده و ولايت را براي آنان تفسير کند... آنحضرت هم مرا در غدير خم منصوب کرد... و فرمود: «اي مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. أَلا فمن کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»...
پس از اين سخنان اميرالمؤمنين عليهالسلام، دوازده نفر از کساني که از شرکتکنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر بقيهي صحابه برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند را بازگو کردند.
در بيان امتيازات خاص خود
بحارالانوار: ج 39 ص 336 ح 5.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در مجلسي امتيازات خاص خود را بيان نموده چنين فرمودند: «بخدا قسم خداوند تبارک و تعالي نُه چيز به من عطا فرموده که به احدي قبل از من جز پيامبر صلي اللَّه عليه و آله نداده است»؛ و از جمله فرمودند:
خداوند با ولايت من دين اين امت را کامل نمود و نعمتها را بر آنان تمام کرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد، هنگامي که در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر صلي اللَّه عليه و آله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده که امروز دينشان را کامل کردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را بعنوان دينشان راضي شدم.
به عنوان بالاترين منقبت خود
کتاب سليم: حديث 60.
مردي خدمت اميرالمؤمنين عليهالسلام عرض کرد: يا اميرالمؤمنين، بالاترين منقبت خود را از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله بفرمائيد. حضرت فرمود:
منصوب کردن آنحضرت مرا در غدير خم، که به امر خداي تبارک و تعالي ولايت را از جانب او برايم اقامه نمود...
منصوب شدگان غدير
کتاب سليم بن قيس: حديث 8.
مردي خدمت اميرالمومنين عليهالسلام آمد و عرض کرد: ايمان را طوري برايم بيان کنيد که از غير شما و بعد از شما از کسي سؤال نکنم. حضرت پس از ذکر پايههاي ايمان فرمودند: کمترين چيزي که شخص با آن گمراه ميشود آن است که حجت خدا در زمين و شاهد او بر خلقش را که امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب شمرده نشناسد.
آن مرد عرض کرد: يا اميرالمؤمنين، آنان را برايم معرفي کنيد. فرمود:
... کسي که پيامبر صلي اللَّه عليه و آله او را در غدير خم نصب کرد و به آنان خبر داد که نسبت به مردم صاحب اختيارتر از خودشان است، و سپس به آنان دستور داد تا حاضران غائبان را آگاه نمايند.
آن مرد پرسيد: يا اميرالمؤمنين، آن شما هستيد؟ فرمود: من اول و افضل آنها هستم. سپس پسرم حسن بعد از من نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است. سپس پسرم حسين بعد از او نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است و سپس جانشينان پيامبر صلي اللَّه عليه و آله هستند تا بر سر حوض کوثر يکي پس از ديگري به خدمت او وارد شوند.
در هفتاد فضيلت انحصاري حضرت
بحارالانوار: ج 31 ص 443.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: من هفتاد فضيلت و منقبت دارم که احدي از اصحاب
[ صفحه 61]
پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در آنها با من شريک نيستند. سپس حضرت بطور مفصل آن فضايل را برشمرد تا آنکه در پنجاه و يکم فرمود:
و اما پنجاه و يکم، پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در روز غدير خم مرا براي همهي مردم منصوب نمود و فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه». پس ظالمين دور از رحمت خدا باشند و عذاب خدا بر آنان باد.
اتمام حجت بر کوتاهي کنندگان در غدير
اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.
اميرالمؤمنين عليهالسلام دربارهي اينکه پس از بيعت غدير هر کوتاهي از سوي مردم به عهدهي خودشان است، فرمود:
پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به من وصيت کرد و فرمود: يا علي، اگر گروهي يافتي که با آنان بجنگي حق خود را طلب کن، وگرنه در خانهات بنشين چرا که من پيمان تو را در روز غديرخم گرفتهام که تو وصي و خليفهي من و صاحب اختيار مردم نسبت به خودشان هستي. مَثَل تو مثل بيت اللَّه الحرام است. مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروي.
همه مردم شاهد بر غدير
بحارالانوار: ج 38 ص 240.
اميرالمؤمنين عليهالسلام نگاهي به مردم کرد و فرمود:
من برادر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و وزير او هستم. شما خوب ميدانيد که من مقدم بر همهي شما در ايمان به خداوند عزوجل و رسولش هستم... و شما خود ديديد که در روز غديرخم چگونه بپا ايستاد و مرا کنار خود بپا داشت و دست مرا بلند کرد (و مرا معرفي فرمود).