حکومتداري امیرالمومنین علی(ع)
عامل هلاکت زودرس
 
روزي اميرمؤ منان علي (عليه السلام) خطبه مي خواند و در ضمن آن فرمود:
اعوذ بالله من الذنوب التي تعجل الفناء پناه مي برم به خداوند، از گناهاني که موجب زودرسي هلاکت خواهند شد.
عبدالله بن کواء (منافق سرشناس عهد اميرالمؤ منين (عليه السلام) که بعدها رئيس گروه گمراه خوارج شد) بلند شد و گفت: اي اميرمؤ منان (عليه السلام) آيا گناهاني که موجب مکافات زودرس است وجود دارد؟
امام علي (عليه السلام) فرمود: آري، واي بر تو، و آن گناه قطع رحم (بريدن پيوند از خويشاوندان) است، چه بسا خانداني هستند با اينکه از حق دورند ولي بر اثر همکاري و خدمت به يکديگر به گرد هم آيند و همين کار موجب مي شود که خداوند به آنها روزي مي رساند و چه با افراد پرهيزکاري که تفرقه و درگيري افراد خاندانشان و قطع رحم بينشان موجب مي شود که خداوند آن ها را از روزي و رحمتش محروم سازد. [اصول کافي، ج 2. ] .
وقت بيکاري برو مسجد
 
دو يا سه روز قبل از ضربت خوردن علي (عليه السلام) بدست ابن ملجم لعنة الله عليه - حضرت امير (عليه السلام) در بازار کوفه مي رفت که به ناگه ابن ملجم را ديد. حضرت به او فرمود: ابن ملجم کجا مي روي؟ (البته حضرت مي دانست تمام هم او آن زن ملعونه است) ابن ملجم پاسخي داد که نشانه بيکاري او را داشت. لذا حضرت به او فرمود: وقت بيکاري به مسجد برو. [تفسير سوره حديد، شهيد دستغيب.] .
اسم اعظم خداوند
 
براءبن عازب مي گويد: بر اميرمؤ منان علي (عليه السلام) وارد شدم و آن حضرت را به خدا سوگند دادم که مرا به اعظم اسمايي که خداوند رحمان، جبرئيل را به ارسال آن مخصوص داشت و او رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم حضرت شما را مخصوص گرداند مرا مطلع فرماييد.
حضرت فرمود: اگر سؤ ال تو نمي بود من اراده داشتم تا وقتي که آنرا در لحدم نهاده شوم پوشيده بدارم. سپس حضرت فرمود: هر گاه خواست خداوند را به اسم اعظمش بخواني، شش آسه اول سوره حديد (بعد از بسم الله الرحمن الرحيم؛ تا؛ و هو عليم بذات الصدور) و آخر سوره حشر از (هو الله الذي لااله الا هو تا آخر سوره را بخوان) بعد از آن مي گويي: يا من هو کذلک افعل بي کذا و کذا (حاجت خود را بخواه) که سوگند به خداوند اگر بر شقي بخواني سعيد مي گردد. براء گفت: يا علي! قسم به خدا من آنرا براي امور دنيا نمي خوانم. امام علي (عليه السلام) فرمود: همين صواب است. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم مرا هم اين چنين وصيت فرمود جز اينکه مرا امر کرد که خدا را بدان در کارهاي بزرگ و دشوار روزگار بخوانم. [رساله نور علي نور، علامه حسن زاده آملي. ] .
فردي که مورد لعن واقع شد
 
ابوموسي اشعري، از عوامل مؤ ثر در انتقال خلافت به بني اميه بود. ابوموسي با اينکه از نظر شخصيت فردي فوق العاده متزلزل و سست راءي، بي کفايت، کوته فکر، و بي تميز و غير قابل اعتماد بود و او در جنگ صفين توسط گروهي جاهل، حضرت علي (عليه السلام) را مجبور به انتخاب وي براي حکميت نمودند. ابوموسي از همان ابتداي خلافت علي (عليه السلام) با امام رفتار مناسبي نداشت و مردم را به پراکنده شدن از پيرامون علي (عليه السلام) دعوت مي کرد. ابوموسي در جريان حکميت پيشنهاد کرد هم امام علي (عليه السلام) و هم معاويه از خلافت خلع شوند ولي بعدها او به دربار معاويه رفت و آمد کرد و با معاويه بيعت کرد. خيانت کاري او به حدي بود که امام علي (عليه السلام) بعد از ماجراي حکميت او را قنوت نماز خود لعن مي کرد.
فرزند آخرت باش
 
جبه عربي مي گويد: روزي از اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) شنيدم که مي فرمود: من از دو چيز بر شما نگرانم. آرزوي دراز و پيروي از خواهش د دل. سپس حضرت ادامه داد. اما آرزوي دراز آخرت را از ياد انسان مي برد، و پيروي از نفس خود، جلوگير حق است. راستي که دنيا پشت کرده و مي رود، و آخرت است که رو کرده و مي آيد؛ و هر کدام از اينها را فرزنداني است، پس از فرزندان آخرت باشيد نه از فرزندان دنيا، که امروز روز عمل است نه پاداش، و فردا روز پاداش است نه عمل. [امالي شيخ مفيد. ] .
آثار بيعت با علي
 
مالک بن ضمره مي گويد: روز از اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) شنيدم که مي فرمود:
آگاه باشيد که شما در معرض لعن گفتن من، و در معرض دروغگو شمردن من قرار خواهيد گرفت. [در اينجا حضرت به حوادث بعد از شهادت خود مبني بر ترويج سب و لعن حضرت، توسط معاويه اشاره نموده که اين گمراهي تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز در جامعه مسلمين ادامه داشت و لعن بر حضرت توسط عمر بن عبدالعزيز بعد از حدود نيم قرن در جامعه اسلامي بر چيده شد.]  پس هر کس مرا از روي کراهت و عدم رضايت قلبي لعن کند و خداوند ناراضي بودن او را به اين کار از دلش د بداند من و او با هم بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم وارد مي شويم، و هر کس زبانش را نگه دارد و مرا لعن نکند به اندازه زمان پر تاب يک تير يا يک چشم بهم زدن از من زودتر به ملاقات آن حضرت برود و هر کس با رضايت و خوشحالي مرا لعن کند حجابي ميان او و (عذاب) خداوند نخواهد بود و حجت و دليلي به پيشگاه محمد صلي الله عليه و آله و سلم ندارد.
هان بدانيد که روزي محمد صلي الله عليه و آله و سلم دست مرا گرفت و فرمود:
هر کس با اين پنج (انگشت) بيعت کند، و در حالي که تو را دوست مي داشته است بميرد حقا به عهد و تکليف خود عمل نموده و هر کس در حالي که تو را دشمن بدارد و بميرد همانا به مرگ دوران جاهليت مرده است... و اگر در حالي که تو را دوست مي دارد پس از تو زنده بماند، تا آن وقت که خورشيد طلوع و غروب کند خداوند کارهاي او را به امن و ايمان پايان خواهد داد. [امالي شيخ مفيد. ]
جهالت هاي يک زن چها که نکرد
 
امام باقر (عليه السلام) فرمود: عايشه در زمان خلافت عثمان پيش عثمان آمد و به او گفت: آن سهميه اي (پولي) را که پدرم ابوبکر و عمر بن خطاب به من داد به من رد کن. عثمان گفت: من در کتاب و سنت جايي براي چنين چيزي که برا تو مقرر باشد نيافتم، و همانا پدرت و عمر از روي رضايت خاطر خود به تو بخشش مي کردند و من اين کار را نمي کنم. عايشه گفت: پس سهم ارث مرا از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بده؟!!
عثمان گفت: مگر تو و مالک بن اوس نزد من نيامديد و گواهي داديد که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ارث نمي گذارد، تا جايي که فاطمه دختر پيامبر را توانستيد از ارث خود (باغ فدک) منع کنيد و حق او را پايمال نموديد؟[خليفه سوم به تضييع حق فاطمه زهرا (س) مرتبا اشاره کرده و عمل عايشه و ابوبکر را قبيح و اشتباه مي داند ] حال چگونه امروز ارث پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را مي طلبي؟!!
عايشه بازگشت و از آن روز به بعد هر گاه عثمان را براي نماز مي ديد پيراهن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را مي گرفت و بر سر ني بلند مي کرد و مي گفت: همانا عثمان با صاحب اين پيراهن مخالفت ورزيده و سنت او را رها ساخته است و در تضعيف عثمان هر کاري که مي شد انجام مي داد.
و عجب اينکه عايشه بعد از کشته شدن عثمان، خون او را از امام علي (عليه السلام) طلبيد و به بهانه خو خواهي عثمان بر عليه حضرت قيام کرد و جنگ جمل را به راه انداخت. [امالي شيخ مفيد. ] .
از حمله شير در اماني
 
روزي جوبرية بن مسهر راهي سفر مي شد که علي (عليه السلام) را ديد، حضرت به او فرمود: تو از گزند شير در اماني؛ جويرية بن مسهر وقتي در مسير راه خود مي رفت با شيري مواجه شد. آنگاه سلام علي (عليه السلام) را به شير رساند و به او گفت: که اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) مرا از آسيب تو امان داده. شير وقتي صحبت او را از او روي بر تافت و پنج مرتبه صدا بلند کرد و رفت. [بحارالانوار، ج 41، ص 245] .
يتيم نواز مهربان
 
علي (عليه السلام) در تقسيم بيت المال هيچ فرقي براي کسي قائل نمي شد. چنانچه در تقسيم بيت المال بين خواهر خود ام هاني و آن کنيز عجمي (فارس) هيچ فرقي نگذاشت و به هر کدام بيست درهم داد. در روايتي ديگر روزي عبدالله پسر جعفر طيار به علي (عليه السلام) عرض د کرد: اي اميرمؤ منان چه مي شد اگر دستور مي فرموديد براي گذران زندگي به من چيزي داده مي شد، به خدا سوگند هيچ مالي براي گذران زندگي خود ندارم مگر آنکه مرکب سواري خود را بفروشم. حضرت فرمود: نه، به خدا سوگند هيچ چيز براي تو ندارم جز آنکه از عمويت بخواهي دزدي کند و به تو بدهد و در پاسخ عقيل برادر خود که به حضرت گفت: مرا با يکي از سياهان مدينه برابر قرار مي دهي؟ حضرت فرمود: تو چه برتري بر او داري؟ مگر آنکه در اسلام بر او سبقت جسته يا در تقوا بر او برتري داشته باشي و ماجراي سکه سرخ کردن حضرت و دادن به برادرش عقيل نمونه ديگري از عدالت محض اين فرشته خصال است. [ مناقب. ] .
ياري دهنده ضعيفان
 
روزي علي (عليه السلام) به بازار رفت و در مجموعه خرمافروشان عبور کرد که ناگهان ديد کنيزي مي گريد. حضرت جلو رفته و علت گريه کنيز را از او پرسيد. او گفت: صاحبم پول به من داد که خرم بخرم وقتي خرما را تهيه کردم و به منزل بردم صاحبم فرماها را نپسنديد و گفت: خرماها را پس بده حالا هر چه به اين مغازه دار مي گويم خرماهايت را پس بگير و پولم را پس بده قبول نمي کند.
حضرت به خرما فروش گفت: اي بنده خدا اين کنيز از خود اختيار ندارد. درهم او را رد کن و خرماي او را بگيرد.
آن مرد برخاست و با دست خود بر سينه علي (عليه السلام) زد و امام را از جلوي مغازه اش دور کرد. مردم به او گفتند: اي مرد اين اميرالمؤ منين علي عليه السلام است، آن مرد ترسيد و پول خرما را به کنيز داد و خرماي خود را پس گرفت. سپس به امام عرض کرد که يا علي (عليه السلام) مرا عفو بفرماييد و از اشتباه من در گذريد.
حضرت فرمود: اگر امر خود را اصلاح کني زودتر از تو راضي خواهم شد يا در روايتي ديگر فرمود: اگر حقوق مردم را رعايت کني از تو راضي مي شوم. [بحارالانوار، ج 41، ص 48.] .
عبادت علي
 
از کنيز حضرت علي (عليه السلام) پرسيدند که نماز علي (عليه السلام) در ماه رمضان چگونه بود؟ او گفت: نماز در رمضان و شوال نزد علي (عليه السلام) يکسان بود او تمام شب ها را به عبادت خداوند احياي مي داشت، حضرت علي بن الحسين (عليه السلام) را با آن کثرت عبادت و نماز که او را ذوالثفنات [چون از کثرت سجده مواضع سجده و پيشاني آن حضرت پينه بسته بود آن حضرت را ذوالثفنات مي گفتند. ]  مي گفتند، مي فرمود: من يقدر علي عبادة علي بن ابيطالب (عليه السلام)؛ يعني چه کسي توانايي دارد بر عبادت علي بن ابيطالب (عليه السلام) و چه کسي قدرت دارد که مثل علي (عليه السلام) خدا را عبادت کند. [بحارالانوار، ج 41، ص 71] .
توصيف عبادت علي
 
ضرار وقتي در مجلس معاويه حاضر شد براي معاويه از عبادت علي (عليه السلام) گفت: اگر او را مي ديد وقتي که در محراب عبادتش د ايستاده بود در حالي که شب، پرده سياه خود را فرو افکنده بود و ستارگان پايين آمده بودند (يعني ديروقت و در تاريکترين موقع شب) و او محاسن خود را به دست گرفته و همچون مار گزيده به خود مي پيچيد و مانند مصيبت زده، اندوهمند مي گريست، و مي گفت: اي دنيا آيا در پي من افتاده و آرزومند من شده اي! هيهات، مرا به تو نيازي نيست، ترا سه طلاقه کرده ام که هرگز به تو رجوع نخواهم کرد.
سپس مي فرمود: آه، آه، از دوري سفر آخرت و کمي توشه و سخني راه.
ضرار مي گويد: معاويه از حرفهاي من گريه کرد و گفت: اي ضرار کافي است به خدا سوگند علي (عليه السلام) چنين بود، خدا ابوالحسن (عليه السلام) را رحمت کند. [بحارالانوار، ج 41، ص 14. ] .
از خداوند ياري جوييد
 
اميرمؤ منان علي (عليه السلام) در جنگ صفين به سپاهيان خود فرمود: دشمن را براي پايداري دينتان از دم شمشير بگذرانيد گامي فراتر، سلاحتان را به آنها رسانيد و از خداوند ياري جوييد تا پيروزي و نصرت حق شامل حالتان شود... [غررالحکم، صد 463.]  در دعاي وارده از حضرت علي (عليه السلام) براي رزمندگان اسلام است که به پيشگاه خداوند عرضه مي داشت: اللهم الهمهم الصبر و انزل عليهم و اعظم لهم الاءجر؛ خداوندا! صبر و شکيبايي بر سختيها و مشکلات و جنگ را به آنها الهام فرما و پيروزي و نصرت را بر آنان فرو فرست و اجرشان را افزون ساز [شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 4، ص 26.] .
رستگاري يافتن
 
امام حسن (عليه السلام) مي فرمايد: هنگامي که ابن ملجم (لعنة الله) حضرت امير (عليه السلام) را با شمشير زد، در حالي که امام لحظات آخر عمرش را مي گذراند، بر آن حضرت وارد شدم، بسيار نگران و متاءثر گشتم.
حضرت فرمود: پسرم! چرا اين قدر نگراني؟
عرض کردم: چگونه نگران نباشم در حالي که شما را با اين وضعيت مي بينم.
حضرت فرمود: مي خواهي تو را چهار خصلت ياد دهم که اگر به ياد خود بسپاري، رستگاري را دريابي و اگر فراموش کني، هر دو جهان از دست تو برود؟... يا بني لاغني اکبر من العقل و و لافقر مثل الجهل و لاوحشة اشد من العجب و لا عيش الذمن حسن الخلق؛ اي فرزندم! 1- هيچ ثروتي بالاتر از عقل نيست. 2- هيچ تنگدستي مانند جهل نيست. 3- هيچ وحشتي بزرگتر از خودبيني نيست. 4- هيچ کاميابي لذيذتر از حسن خلق نيست. [ بحارالانوار، ج 75، ص 111] .
حافظ بيت المال
 
روزي حضرت علي (عليه السلام) بيت المال را تقسيم مي کرد که به ناگاه طفلي از نوه هاي امام آمد و از بيت المال چيزي برداشت و رفت. امام سراسيمه به دنبال آن کودک دويد و آنچه را که در دستش بود گرفت و به بيت المال مسلمين برگردانيد.
مردم به حضرت عرض کردند: يا علي! اين طفل هم، خود سهمي از بيت المال دارد.
امام فرمود: هرگز، بلکه تنها پدرش سهمي دارد. آنهم به قدر سهم هر مسلمان عادي، پس هر گاه آن سهم را گرفت به هر قدر که خود لازم بداند به آن طفل خواهد داد. [حياة الامام حسين، ج 1، ص 388. ] .
البته اين نوع سخت گيري هاي امام مربوط به بيت المال بوده اما در بخشيدن اموال شخصي خود، حضرت سخاوت داشته، چنان که معاويه مي گويد: اگر علي (عليه السلام) دو اطاق داشته باشد يکي پر از کاه و ديگري پر از طلا براي او بخشيدن هر دو يکسان است.
سوء استفاده از مقام
 
روزي حضرت اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) در کوفه، مرکز حکومت خود، مردم را مخاطب قرار داد و فرمود:
يا اهل الکوفه اذا انا خرجت من عندکم بغير راحلتي و رحلي و علامي فلان فانا خائن...؛ اي مردم کوفه! اگر ديديد که من از شهر شما بيرون رفتم بغير از آن وضعي که قبلا داشتم و لباس و خوراک من يا مرکب و غلام من عوض شده و در مدت حکومت من يک زندگي مرفه، براي خود درست کرده ام بدانيد که من در حکومت، به شما خيانت کرده ام. [بحارالانوار، ج 41، ص 137] .
نماز اول وقت
 
هنگامي که علي (عليه السلام) در جنگ صفين سرگرم نبرد با لشگريان معاويه بود در ميان دو صف کارزار، حضرت به نگاه به آسمان مراقب حرکت وضعيت خورشيد بود (تا در يابد چه وقت خورشيد به وسط آسمان مي رسد تا نماز ظهر خود را بخواند(
ابن عباس به حضرت عرض کرد: يا اميرالمؤ منين (عليه السلام) اين چه کاري است که مي کنيد؟
حضرت فرمود: منتظر زوال هستم تا نماز بخوانيم.
ابن عباس عرض کرد: آيا حالا وقت نماز است با وجود اينکه سرگرم پيکار هستيم؟
علي (عليه السلام) فرمود: جنگ ما با ايشان بر سر چيست؟ تنها به خاطر نماز است که با آنها نبرد مي کنيم...[سفينة البحار، ج 2، ص 43. ] .
مثل تو مثل کلاغ است
 
در روايات بر رعايت آداب نماز و انجام درست و صحيح آن سفارشات متعددي شده است، از جمله اينکه روزي حضرت علي بن ابيطالب (عليه السلام) شخصي را در حال نماز خواندن ديدن، که با سرعت و تند نماز خود را مي خواند. پس از نماز حضرت به او فرمود: چه مدت است که چنين نماز مي خواني؟
آن مرد عرض کرد: از فلان وقت.
حضرت فرمود: مثل تو نزد خداوند مثل کلاغ است که دانه را نوک مي زند، بدان اگر تو در اين حال بميري، بر غير دين پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مرده اي. فقال: مثلک عند الله کمثل الغراب اذا ما نقره لومت؛ مت علي غير ملة ابي القاسم صلي الله عليه و آله و سلم [بحارالانوار، ج 84، ص 241. ] .
ساختن مصلي در خانه
 
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد، (روش امام علي (عليه السلام) اين گونه بود که) امام علي (عليه السلام) در خانه خود اتاقي را، که نه بزرگ بود و نه کوچک، به عنوان محل نماز قرار داده بود و شبها براي خواندن نماز به آن محل مي رفت و اگر طفل کوچکي نمي خوابيد، آن حضرت کودک را با خود به آن اتاق مي برد و نماز مي خواند. [وسايل الشيعه، ج 3، ص 55؛ صحيح بخاري، ج 1، ص 324.] .
قنبر غلام علي
 
ابوالشعثا غلام ابن معمر بود که علي (عليه السلام) او را قنبر ناميد و غلا حضرت شد، وقتي قنبر را نزد حجاج يوسف ثقفي آوردند از او پرسيدند: تو در خدمت علي (عليه السلام) چه مي کردي؟ گفت: آب وضويش را حاضر مي کردم. پرسيد: علي (عليه السلام) چه مي گفت؟
قنبر گفت: چون از وضو فارغ مي شد اين آيه مبارکه را تلاوت مي کرد:
چون اندرزها را فراموش کردند درهاي همه چيز را به روي آنها گشوديم تا چون به آنچه يافته بودند شاد شوند. ناگهان آنها را فرو گرفتيم و در اين هنگام بود که همه ماءيوس شدند، ريشه ستمکاران قطع شد و سپاس خدايي را که پروردگار جهانيان است.
حجاج گفت: گمان مي کنم که اين آيه را بر ما تاءويل مي کرد.
قنبر گفت: بلي.
حجاج گفت: چه خواهي کرد اگر تو را گردن بزنم؟ قنبر گفت: در اين هنگام من رستگار و تو از اشقياء خواهي شد.
آنگاه حجاج دستور داد تا قنبر را گردن بزنند.
حضرت علي و برزخيان
 
حضرت علي (عليه السلام) هنگام مراجعت از جنگ صفين وقتي که نزديک کوفه، به کنار قبرستاني که بيرون دروازه قرار داشت رسيد رو به سوي قبرها کرد و چنين فرمود: اي ساکنان خانه هاي وحشتناک و مکانهاي خاکي و قبرهاي تاريک! اي خاک نشينان، اي غريبان اي تنهايان اي وحشت زدگان، شما در اين راه بر ما پيشي گرفتيد و ما نيز به شما ملحق خواهيم شد. اگر از اخبار دنيا بپرسيد به شما مي گويم خانه هايتان را ديگران ساکن شدند، همسرانتان به نکاح ديگران در آمدند و اموالتان تقسيم شده اينها چيزهاي است که نزد ما است نزد شما چه خبر.
پس رو به يارانش کرد و فرمود: اگر به آنها اجازه گفتن داده شود حتما به شما خبر مي دهند که بهترين زاد و توشه براي سفر پرهيزگاري است. [ نهج البلاغه، کلمات قصار. ] .
قبرم را مخفي کنيد..
 
علي (عليه السلام) را به خانه آوردند همه مردم گرداگرد خانه امام جمع شده بودند. تمامي فرزندان آن حضرت اشک مي ريختند و امام (عليه السلام) آنها را آرام مي نمود و آنها را مي بوسيد.
کاسه شيري به دست حضرت دادند. مقداري از آن را نوشيد و بقيه را براي ابن ملجم فرستاد و مجددا سفارش او را کرد. امام دستمال زردي بر سرش بسته بود و بر بالشتها تکيه داده بود. اصبغ بن نباته مي گويد: آنقدر صورت امام در اثر کم خوني زرد شده بود که نفهميدم دستمال سر امام زردتر است يا صورت آن حضرت، آنگاه عده اي از اطباء را حاضر کردند و ماهرترين آنها که اثيربن عمرو بود دستور داد گوسفندي را ذبح کردند و شش (جگر سفيد) آن را حاضر کردند آنگاه از ميان آن رگي را بيرون آورد و به ميان فرق شکافته حضرت گذاشت و بعد از لحظاتي آن را برداشت و چون ذرات مغز حضرت را ديد گفت: يا علي (عليه السلام) وصيت خود را بکنيد که مداوا اثر ندارد. حضرت وصيتهاي خود را به امام حسن کرد و دستور داد قبر او را مخفي نمايد تا دشمنان آسيبي به قبر نرسانند. عرق بر پيشاني حضرت نشست آنگاه پايش را رو به قبله کرد و چشمانش را بست و گفت:
اشهد ان لا اله الاالله اشهد ان محمدا عبده و رسوله
لذات دنيا چيست؟
 
اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) به عمار ياسر فرمود: اي عمار بر دنيا غم مخور که تمام لذات دنيا شش چيز است.
مطعوم و مشروب و ملبوس و منکوح و مشموم و مرکب
امام شريفترين طعامها عسل است که فرآورده زنبور مي باشد و بهترين مشمومات مشک است که از خون آهو است و نفيس ترين مرکوبها اسب است که تمام حيوانات از آن مي آشامند و نيکوترين ملبوسات ابريشم است و آن بافته گرمي است. و منکوحات زنانند و آنها وسيله دفع شهوت هستند پس دنيا چه زيبايي دارد و چگونه مي شود به آن دلبستگي و تفاخر نمود فرمود: مصيبات دنيا بسيار است و مشاربش تيره و هيچ دوستي را با دوستي خود برخوردار نکند. [ نشان از بي نشانها. ] .
شمارش مورچگان
 
ابوذر غفاري مي گويد: من با حضرت علي (عليه السلام) براي انجام کار حضرت، به مقصدي حرکت کرديم تا اينکه به بيابان وسعي که در آن مورچگان زياد مانند سيل روان بودند رسيديم از عظمت اين منظره و اين سيل مورچه تعجب کردم و گفتم الله اکبر چقدر بزرگ است آن خدايي که شمارش اين مورچگان را دارد و از عدد آنها مطلع است.
حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام) فرمود: اين سخن را مگو. بلکه بگو (جل باريه) چقدر بزرگ است آن خدايي که آن مورچگان را آفريده است. بعد امام ادامه داد: سوگند به آن خدايي که تو را آفريده و صورت بندي کرده است من شمارش آنها را مي دانم و نر آنها را از ماده آنها به اذن خداي عز و جل مي شناسم.
ورود علي به کوفه
 
چون علي (عليه السلام) بر اصحاب جمل پيروز شد در روز دوشنبه دوازدهم ماه رجب سال 36 از بصره وارد کوفه شد اشراف مردم و اهل بصره همراهش بودند مردم کوفه همراه قراء و اشراف و بزرگان خود امام را استقبال کردند و وي را به شهر دعوت کردند و عرض نمودند: اي اميرمؤ منان کجا فرود مي آيي؟ آيا به کاخ وارد مي شوي؟ حضرت فرمود: به کاروانسراي (رحبه) [نام محله اي در کوفه. ]  در مي آيم. آنگاه به آنجا رفت، سپس از آنجا پياده به مسجد رفت، بعد دو رکعت نماز خواند و آنگاه به منبر رفت و خداي را سپاس و ستايش کرد و بر پيامبرش صلي الله عليه و آله و سلم صلوات فرستاد و گفت:
اما بعد! اي مردم کوفه شما را تا بدانگاه که تبديل و تغييري نيافته بوديد در اسلام فضل و مزيتي بود. من شما را به حق خواندم و پذيرفتيد (ولي) به ناروا آغاز کرديد و دگرگونه شديد. هلا! به راستي مزيت شما در آنچه ميان شما و خداوند مي گذرد در (اجراي) احکام و اعطاء است. پس شما براي آن کس که دعوتتان را پذيرفت و به دينتان درآمد نمونه ايد. هلا! ترسناکترين چيزي که من بر شما از آن بيم دارم پيروي از هوي که (آدمي را) از حق باز مي دارد و درازي آرزو که آخرت را از ياد مي برد... پس شما فرزندان آخرت باشيد. امروز کردار است و حسابي نه، و فردا حساب است و کرداري [پيکار صفين] .
نيست...
وصيتي از امام علي
 
اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) در وصيتي به فرزند خود محمد حنفيه فرمود: اي پسر، از خودبيني و بد خلقي و کم صبري دوري کن، که اگر اين سه خصلت را داشته باشي هيچ رفيقي با تو مدارا و دوستي نخواهد کرد و همواره مردم از تو کناره خواهند گرفت خود را به اظهار دوستي وادار کن و بر زحمات خود، خويشتن را شکيبا ساز... و از دست دادن دين و آبروي خود درباره هر کس که باشد بخل بورز که دين و دنيايت سالم تر خواهد بود.[خصال صدوق، ص 166.] .
ازدواج جوانان
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود: مردي را با دست خود استمناء کرده بود گرفته و او را به حضرت امام علي (عليه السلام) آوردند. آن حضرت آن قدر بر دست او زد که دست او سرخ شد. سپس از بيت المال وسائل ازدواج او را فراهم ساخت، بر اساس اين روايت امام علي (عليه السلام) براي جلوگيري از فساد هم از شيوه روبنايي استفاده کرد (زدن و تاءديب آن مرد) و هم از شيوه زيربنايي که وسائل ازدواج او را فراهم نمود.
مست جام ولايت علي
 
روزي علي (عليه السلام) يکي از شيعيانش را که مدتهاي مديدي او را نديده بود ديدار کرد، با اينکه نشانه هاي پيري در صورت او معلوم شده بود و ليکن هنوز چابک و قوي راه مي رفت.
حضرت به او فرمود: پير شدي اي مرد. او عرض کرد: در اطاعت از تو عمر سپري شده و پير شدم، اي اميرالمؤ منين (عليه السلام).
حضرت فرمود: چابک هم راه مي روي، عرض کرد، بقصد دشمنانت (نابودي دشمنان) اينگونه مي روم اي اميرالمؤ منين (عليه السلام) حضرت فرمود: هنوز در تو توان و نيروئي باقي مانده است؟
عرض کردم: تقدمي آستانت يا اميرالمؤ منين (عليه السلام). [امالي صدوق] .
چهار دستور براي صحت بدن
 
روزي اميرمؤ منان (عليه السلام) به فرزندش امام حسن (عليه السلام) فرمود: اگر چهار دستور را رعايت کني از طبيب و درمانهاي طيب بي نياز خواهي شد، و آن چهار دستور اين است: (لا تجلس علي الطعام الا و انت جائع، و لا تقم عن الطعام الا و انت تشتهيه، وجود المضغ، و اذا انمت فاعرض نفسک علي الخلاء؛ يعني: 1- جز هنگامي گرسنگي در کنار غذا براي خوردن آن ننشين 2- در حالي که ميل و اشتها به غذا داراي از غذا داري از غذا دست بکش 3- در جويدن غذا مراقب باش تا خوب خرد گردد 9- قبل از خواب به دستشويي برو و قضاء حاجت کن).[خصال صدوق. ] .
و در دستور ديگري فرمود: از سرما در آغازش (پائيز) بپرهيز و در آخرش (نزديک بهار) به استقبالش برويد زيرا در بدنها همان مي کند که با درختان مي کند، در آغاز خشک و در آخر برگ مي آورد. [بحارالانوار ج 61. ] .
توصيه علي به کميل درباره نماز
 
حضرت علي (عليه السلام) به کميل بن زياد نخعي درباره خصوصيات و کيفيت اقامه نماز مي فرمايد:
يا کميل! ليس الشان ان تصلي و تصوم و تتصدق،...
اي کميل! شان و قدر و منزلت در عبادت و اطاعت خدا به اين نيست که نماز بگزاري و روزه بدري و صدقه بدهي بلکه شان و منزلت اين است که نماز را با قلب پاک بگزاري و سليم النفس باشي و عملي خدا پسندانه و با خشوع که سراپاي وجودت را فراگيرد، انجام دهي. (يعني صرف نماز و روزه و تصدق اموال کافي نيست، بلکه عمل، نيت پاک مي خواهد) بنگر در آن چيزي که در آن و بر آن به نماز ايستاده اي که اگر غصبي و حرام باشد نماز او قبول نيست و فايده اي ندارد. [تحف العقول، ص 174. ] .
همه در بحر غم مولا
 
محمد حنفيه مي گويد شبي که تابوت پدرم را از کوفه به نجف حرکت مي داديم، به خدا سوگند من مي ديدم که جنازه آن حضرت بر هر ديوار و يا خانه اي و يا هر درختي که مي گذشت آنها خم مي شدند و خشوع مي کردند وقتي تابوت به موضع قبر رسيد، فرود آمد و امام حسن (عليه السلام) با جماعت همراه بر آن حضرت نماز خواندند و هفت تکبير گفت، و بعد از نماز جنازه را برداشتند و آن موضع را حفر کردند که ناگاه قبر از پيش ساخته اي نمايان شد و چون خواستند پدرم را داخل قبر نمايند [امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد: حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام) را پيش از طلوع دفن کردند.]  صداي هاتفي را شنيدم که مي گفت: داخل کنيد او را به سوي تربت طاهر که حبيب به سوي حبيب خود مشتاق گرديده است، و نيز منادي صدا زد که: حق تعالي شما را صبر نيکو کرامت فرمايد در مصيبت سيد شما و حجت خدا بر خلق خويش. [ منتهي الامال. ]
قدر عدالت گستر حق را ندانستند
 
آخرين سخنان علي (عليه السلام) در بستر شهادت بسيار عجيب و در عين حال عبرت آميز است آنجا که فرمود: من ديروز رهبر شما بودم امروز مايه عبرت شمايم و فردا از شما جدا خواهم شد.
سپس فرمود: غدا ترون ايامي... فردا ارزش ايام زندگي با من را به خوبي خواهيد دانست و مکتونات خاطر و ناراحتي درونيم برايتان آشکار خواهد شد و پس از آنکه جاي خالي مرا ديديد و ديگري به جاي من نشست کاملا مرا خواهيد شناخت!! [نهج البلاغه، خطبه 149. ] .
حکومتداري امام علي
عامل هلاکت زودرس
 
روزي اميرمؤ منان علي (عليه السلام) خطبه مي خواند و در ضمن آن فرمود:
اعوذ بالله من الذنوب التي تعجل الفناء پناه مي برم به خداوند، از گناهاني که موجب زودرسي هلاکت خواهند شد.
عبدالله بن کواء (منافق سرشناس عهد اميرالمؤ منين (عليه السلام) که بعدها رئيس گروه گمراه خوارج شد) بلند شد و گفت: اي اميرمؤ منان (عليه السلام) آيا گناهاني که موجب مکافات زودرس است وجود دارد؟
امام علي (عليه السلام) فرمود: آري، واي بر تو، و آن گناه قطع رحم (بريدن پيوند از خويشاوندان) است، چه بسا خانداني هستند با اينکه از حق دورند ولي بر اثر همکاري و خدمت به يکديگر به گرد هم آيند و همين کار موجب مي شود که خداوند به آنها روزي مي رساند و چه با افراد پرهيزکاري که تفرقه و درگيري افراد خاندانشان و قطع رحم بينشان موجب مي شود که خداوند آن ها را از روزي و رحمتش محروم سازد. [اصول کافي، ج 2. ] .
وقت بيکاري برو مسجد
 
دو يا سه روز قبل از ضربت خوردن علي (عليه السلام) بدست ابن ملجم لعنة الله عليه - حضرت امير (عليه السلام) در بازار کوفه مي رفت که به ناگه ابن ملجم را ديد. حضرت به او فرمود: ابن ملجم کجا مي روي؟ (البته حضرت مي دانست تمام هم او آن زن ملعونه است) ابن ملجم پاسخي داد که نشانه بيکاري او را داشت. لذا حضرت به او فرمود: وقت بيکاري به مسجد برو. [تفسير سوره حديد، شهيد دستغيب.] .
اسم اعظم خداوند
 
براءبن عازب مي گويد: بر اميرمؤ منان علي (عليه السلام) وارد شدم و آن حضرت را به خدا سوگند دادم که مرا به اعظم اسمايي که خداوند رحمان، جبرئيل را به ارسال آن مخصوص داشت و او رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم حضرت شما را مخصوص گرداند مرا مطلع فرماييد.
حضرت فرمود: اگر سؤ ال تو نمي بود من اراده داشتم تا وقتي که آنرا در لحدم نهاده شوم پوشيده بدارم. سپس حضرت فرمود: هر گاه خواست خداوند را به اسم اعظمش بخواني، شش آسه اول سوره حديد (بعد از بسم الله الرحمن الرحيم؛ تا؛ و هو عليم بذات الصدور) و آخر سوره حشر از (هو الله الذي لااله الا هو تا آخر سوره را بخوان) بعد از آن مي گويي: يا من هو کذلک افعل بي کذا و کذا (حاجت خود را بخواه) که سوگند به خداوند اگر بر شقي بخواني سعيد مي گردد. براء گفت: يا علي! قسم به خدا من آنرا براي امور دنيا نمي خوانم. امام علي (عليه السلام) فرمود: همين صواب است. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم مرا هم اين چنين وصيت فرمود جز اينکه مرا امر کرد که خدا را بدان در کارهاي بزرگ و دشوار روزگار بخوانم. [رساله نور علي نور، علامه حسن زاده آملي. ] .
فردي که مورد لعن واقع شد
 
ابوموسي اشعري، از عوامل مؤ ثر در انتقال خلافت به بني اميه بود. ابوموسي با اينکه از نظر شخصيت فردي فوق العاده متزلزل و سست راءي، بي کفايت، کوته فکر، و بي تميز و غير قابل اعتماد بود و او در جنگ صفين توسط گروهي جاهل، حضرت علي (عليه السلام) را مجبور به انتخاب وي براي حکميت نمودند. ابوموسي از همان ابتداي خلافت علي (عليه السلام) با امام رفتار مناسبي نداشت و مردم را به پراکنده شدن از پيرامون علي (عليه السلام) دعوت مي کرد. ابوموسي در جريان حکميت پيشنهاد کرد هم امام علي (عليه السلام) و هم معاويه از خلافت خلع شوند ولي بعدها او به دربار معاويه رفت و آمد کرد و با معاويه بيعت کرد. خيانت کاري او به حدي بود که امام علي (عليه السلام) بعد از ماجراي حکميت او را قنوت نماز خود لعن مي کرد.
فرزند آخرت باش
 
جبه عربي مي گويد: روزي از اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) شنيدم که مي فرمود: من از دو چيز بر شما نگرانم. آرزوي دراز و پيروي از خواهش د دل. سپس حضرت ادامه داد. اما آرزوي دراز آخرت را از ياد انسان مي برد، و پيروي از نفس خود، جلوگير حق است. راستي که دنيا پشت کرده و مي رود، و آخرت است که رو کرده و مي آيد؛ و هر کدام از اينها را فرزنداني است، پس از فرزندان آخرت باشيد نه از فرزندان دنيا، که امروز روز عمل است نه پاداش، و فردا روز پاداش است نه عمل. [امالي شيخ مفيد. ] .
آثار بيعت با علي
 
مالک بن ضمره مي گويد: روز از اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) شنيدم که مي فرمود:
آگاه باشيد که شما در معرض لعن گفتن من، و در معرض دروغگو شمردن من قرار خواهيد گرفت. [در اينجا حضرت به حوادث بعد از شهادت خود مبني بر ترويج سب و لعن حضرت، توسط معاويه اشاره نموده که اين گمراهي تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز در جامعه مسلمين ادامه داشت و لعن بر حضرت توسط عمر بن عبدالعزيز بعد از حدود نيم قرن در جامعه اسلامي بر چيده شد.]  پس هر کس مرا از روي کراهت و عدم رضايت قلبي لعن کند و خداوند ناراضي بودن او را به اين کار از دلش د بداند من و او با هم بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم وارد مي شويم، و هر کس زبانش را نگه دارد و مرا لعن نکند به اندازه زمان پر تاب يک تير يا يک چشم بهم زدن از من زودتر به ملاقات آن حضرت برود و هر کس با رضايت و خوشحالي مرا لعن کند حجابي ميان او و (عذاب) خداوند نخواهد بود و حجت و دليلي به پيشگاه محمد صلي الله عليه و آله و سلم ندارد.
هان بدانيد که روزي محمد صلي الله عليه و آله و سلم دست مرا گرفت و فرمود:
هر کس با اين پنج (انگشت) بيعت کند، و در حالي که تو را دوست مي داشته است بميرد حقا به عهد و تکليف خود عمل نموده و هر کس در حالي که تو را دشمن بدارد و بميرد همانا به مرگ دوران جاهليت مرده است... و اگر در حالي که تو را دوست مي دارد پس از تو زنده بماند، تا آن وقت که خورشيد طلوع و غروب کند خداوند کارهاي او را به امن و ايمان پايان خواهد داد. [امالي شيخ مفيد. ]
جهالت هاي يک زن چها که نکرد
 
امام باقر (عليه السلام) فرمود: عايشه در زمان خلافت عثمان پيش عثمان آمد و به او گفت: آن سهميه اي (پولي) را که پدرم ابوبکر و عمر بن خطاب به من داد به من رد کن. عثمان گفت: من در کتاب و سنت جايي براي چنين چيزي که برا تو مقرر باشد نيافتم، و همانا پدرت و عمر از روي رضايت خاطر خود به تو بخشش مي کردند و من اين کار را نمي کنم. عايشه گفت: پس سهم ارث مرا از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بده؟!!
عثمان گفت: مگر تو و مالک بن اوس نزد من نيامديد و گواهي داديد که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ارث نمي گذارد، تا جايي که فاطمه دختر پيامبر را توانستيد از ارث خود (باغ فدک) منع کنيد و حق او را پايمال نموديد؟[خليفه سوم به تضييع حق فاطمه زهرا (س) مرتبا اشاره کرده و عمل عايشه و ابوبکر را قبيح و اشتباه مي داند ] حال چگونه امروز ارث پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را مي طلبي؟!!
عايشه بازگشت و از آن روز به بعد هر گاه عثمان را براي نماز مي ديد پيراهن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را مي گرفت و بر سر ني بلند مي کرد و مي گفت: همانا عثمان با صاحب اين پيراهن مخالفت ورزيده و سنت او را رها ساخته است و در تضعيف عثمان هر کاري که مي شد انجام مي داد.
و عجب اينکه عايشه بعد از کشته شدن عثمان، خون او را از امام علي (عليه السلام) طلبيد و به بهانه خو خواهي عثمان بر عليه حضرت قيام کرد و جنگ جمل را به راه انداخت. [امالي شيخ مفيد. ] .
از حمله شير در اماني
 
روزي جوبرية بن مسهر راهي سفر مي شد که علي (عليه السلام) را ديد، حضرت به او فرمود: تو از گزند شير در اماني؛ جويرية بن مسهر وقتي در مسير راه خود مي رفت با شيري مواجه شد. آنگاه سلام علي (عليه السلام) را به شير رساند و به او گفت: که اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) مرا از آسيب تو امان داده. شير وقتي صحبت او را از او روي بر تافت و پنج مرتبه صدا بلند کرد و رفت. [بحارالانوار، ج 41، ص 245] .
يتيم نواز مهربان
 
علي (عليه السلام) در تقسيم بيت المال هيچ فرقي براي کسي قائل نمي شد. چنانچه در تقسيم بيت المال بين خواهر خود ام هاني و آن کنيز عجمي (فارس) هيچ فرقي نگذاشت و به هر کدام بيست درهم داد. در روايتي ديگر روزي عبدالله پسر جعفر طيار به علي (عليه السلام) عرض د کرد: اي اميرمؤ منان چه مي شد اگر دستور مي فرموديد براي گذران زندگي به من چيزي داده مي شد، به خدا سوگند هيچ مالي براي گذران زندگي خود ندارم مگر آنکه مرکب سواري خود را بفروشم. حضرت فرمود: نه، به خدا سوگند هيچ چيز براي تو ندارم جز آنکه از عمويت بخواهي دزدي کند و به تو بدهد و در پاسخ عقيل برادر خود که به حضرت گفت: مرا با يکي از سياهان مدينه برابر قرار مي دهي؟ حضرت فرمود: تو چه برتري بر او داري؟ مگر آنکه در اسلام بر او سبقت جسته يا در تقوا بر او برتري داشته باشي و ماجراي سکه سرخ کردن حضرت و دادن به برادرش عقيل نمونه ديگري از عدالت محض اين فرشته خصال است. [ مناقب. ] .
ياري دهنده ضعيفان
 
روزي علي (عليه السلام) به بازار رفت و در مجموعه خرمافروشان عبور کرد که ناگهان ديد کنيزي مي گريد. حضرت جلو رفته و علت گريه کنيز را از او پرسيد. او گفت: صاحبم پول به من داد که خرم بخرم وقتي خرما را تهيه کردم و به منزل بردم صاحبم فرماها را نپسنديد و گفت: خرماها را پس بده حالا هر چه به اين مغازه دار مي گويم خرماهايت را پس بگير و پولم را پس بده قبول نمي کند.
حضرت به خرما فروش گفت: اي بنده خدا اين کنيز از خود اختيار ندارد. درهم او را رد کن و خرماي او را بگيرد.
آن مرد برخاست و با دست خود بر سينه علي (عليه السلام) زد و امام را از جلوي مغازه اش دور کرد. مردم به او گفتند: اي مرد اين اميرالمؤ منين علي عليه السلام است، آن مرد ترسيد و پول خرما را به کنيز داد و خرماي خود را پس گرفت. سپس به امام عرض کرد که يا علي (عليه السلام) مرا عفو بفرماييد و از اشتباه من در گذريد.
حضرت فرمود: اگر امر خود را اصلاح کني زودتر از تو راضي خواهم شد يا در روايتي ديگر فرمود: اگر حقوق مردم را رعايت کني از تو راضي مي شوم. [بحارالانوار، ج 41، ص 48.] .
عبادت علي
 
از کنيز حضرت علي (عليه السلام) پرسيدند که نماز علي (عليه السلام) در ماه رمضان چگونه بود؟ او گفت: نماز در رمضان و شوال نزد علي (عليه السلام) يکسان بود او تمام شب ها را به عبادت خداوند احياي مي داشت، حضرت علي بن الحسين (عليه السلام) را با آن کثرت عبادت و نماز که او را ذوالثفنات [چون از کثرت سجده مواضع سجده و پيشاني آن حضرت پينه بسته بود آن حضرت را ذوالثفنات مي گفتند. ]  مي گفتند، مي فرمود: من يقدر علي عبادة علي بن ابيطالب (عليه السلام)؛ يعني چه کسي توانايي دارد بر عبادت علي بن ابيطالب (عليه السلام) و چه کسي قدرت دارد که مثل علي (عليه السلام) خدا را عبادت کند. [بحارالانوار، ج 41، ص 71] .
توصيف عبادت علي
 
ضرار وقتي در مجلس معاويه حاضر شد براي معاويه از عبادت علي (عليه السلام) گفت: اگر او را مي ديد وقتي که در محراب عبادتش د ايستاده بود در حالي که شب، پرده سياه خود را فرو افکنده بود و ستارگان پايين آمده بودند (يعني ديروقت و در تاريکترين موقع شب) و او محاسن خود را به دست گرفته و همچون مار گزيده به خود مي پيچيد و مانند مصيبت زده، اندوهمند مي گريست، و مي گفت: اي دنيا آيا در پي من افتاده و آرزومند من شده اي! هيهات، مرا به تو نيازي نيست، ترا سه طلاقه کرده ام که هرگز به تو رجوع نخواهم کرد.
سپس مي فرمود: آه، آه، از دوري سفر آخرت و کمي توشه و سخني راه.
ضرار مي گويد: معاويه از حرفهاي من گريه کرد و گفت: اي ضرار کافي است به خدا سوگند علي (عليه السلام) چنين بود، خدا ابوالحسن (عليه السلام) را رحمت کند. [بحارالانوار، ج 41، ص 14. ] .
از خداوند ياري جوييد
 
اميرمؤ منان علي (عليه السلام) در جنگ صفين به سپاهيان خود فرمود: دشمن را براي پايداري دينتان از دم شمشير بگذرانيد گامي فراتر، سلاحتان را به آنها رسانيد و از خداوند ياري جوييد تا پيروزي و نصرت حق شامل حالتان شود... [غررالحکم، صد 463.]  در دعاي وارده از حضرت علي (عليه السلام) براي رزمندگان اسلام است که به پيشگاه خداوند عرضه مي داشت: اللهم الهمهم الصبر و انزل عليهم و اعظم لهم الاءجر؛ خداوندا! صبر و شکيبايي بر سختيها و مشکلات و جنگ را به آنها الهام فرما و پيروزي و نصرت را بر آنان فرو فرست و اجرشان را افزون ساز [شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 4، ص 26.] .
رستگاري يافتن
 
امام حسن (عليه السلام) مي فرمايد: هنگامي که ابن ملجم (لعنة الله) حضرت امير (عليه السلام) را با شمشير زد، در حالي که امام لحظات آخر عمرش را مي گذراند، بر آن حضرت وارد شدم، بسيار نگران و متاءثر گشتم.
حضرت فرمود: پسرم! چرا اين قدر نگراني؟
عرض کردم: چگونه نگران نباشم در حالي که شما را با اين وضعيت مي بينم.
حضرت فرمود: مي خواهي تو را چهار خصلت ياد دهم که اگر به ياد خود بسپاري، رستگاري را دريابي و اگر فراموش کني، هر دو جهان از دست تو برود؟... يا بني لاغني اکبر من العقل و و لافقر مثل الجهل و لاوحشة اشد من العجب و لا عيش الذمن حسن الخلق؛ اي فرزندم! 1- هيچ ثروتي بالاتر از عقل نيست. 2- هيچ تنگدستي مانند جهل نيست. 3- هيچ وحشتي بزرگتر از خودبيني نيست. 4- هيچ کاميابي لذيذتر از حسن خلق نيست. [ بحارالانوار، ج 75، ص 111] .
حافظ بيت المال
 
روزي حضرت علي (عليه السلام) بيت المال را تقسيم مي کرد که به ناگاه طفلي از نوه هاي امام آمد و از بيت المال چيزي برداشت و رفت. امام سراسيمه به دنبال آن کودک دويد و آنچه را که در دستش بود گرفت و به بيت المال مسلمين برگردانيد.
مردم به حضرت عرض کردند: يا علي! اين طفل هم، خود سهمي از بيت المال دارد.
امام فرمود: هرگز، بلکه تنها پدرش سهمي دارد. آنهم به قدر سهم هر مسلمان عادي، پس هر گاه آن سهم را گرفت به هر قدر که خود لازم بداند به آن طفل خواهد داد. [حياة الامام حسين، ج 1، ص 388. ] .
البته اين نوع سخت گيري هاي امام مربوط به بيت المال بوده اما در بخشيدن اموال شخصي خود، حضرت سخاوت داشته، چنان که معاويه مي گويد: اگر علي (عليه السلام) دو اطاق داشته باشد يکي پر از کاه و ديگري پر از طلا براي او بخشيدن هر دو يکسان است.
سوء استفاده از مقام
 
روزي حضرت اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) در کوفه، مرکز حکومت خود، مردم را مخاطب قرار داد و فرمود:
يا اهل الکوفه اذا انا خرجت من عندکم بغير راحلتي و رحلي و علامي فلان فانا خائن...؛ اي مردم کوفه! اگر ديديد که من از شهر شما بيرون رفتم بغير از آن وضعي که قبلا داشتم و لباس و خوراک من يا مرکب و غلام من عوض شده و در مدت حکومت من يک زندگي مرفه، براي خود درست کرده ام بدانيد که من در حکومت، به شما خيانت کرده ام. [بحارالانوار، ج 41، ص 137] .
نماز اول وقت
 
هنگامي که علي (عليه السلام) در جنگ صفين سرگرم نبرد با لشگريان معاويه بود در ميان دو صف کارزار، حضرت به نگاه به آسمان مراقب حرکت وضعيت خورشيد بود (تا در يابد چه وقت خورشيد به وسط آسمان مي رسد تا نماز ظهر خود را بخواند(
ابن عباس به حضرت عرض کرد: يا اميرالمؤ منين (عليه السلام) اين چه کاري است که مي کنيد؟
حضرت فرمود: منتظر زوال هستم تا نماز بخوانيم.
ابن عباس عرض کرد: آيا حالا وقت نماز است با وجود اينکه سرگرم پيکار هستيم؟
علي (عليه السلام) فرمود: جنگ ما با ايشان بر سر چيست؟ تنها به خاطر نماز است که با آنها نبرد مي کنيم...[سفينة البحار، ج 2، ص 43. ] .
مثل تو مثل کلاغ است
 
در روايات بر رعايت آداب نماز و انجام درست و صحيح آن سفارشات متعددي شده است، از جمله اينکه روزي حضرت علي بن ابيطالب (عليه السلام) شخصي را در حال نماز خواندن ديدن، که با سرعت و تند نماز خود را مي خواند. پس از نماز حضرت به او فرمود: چه مدت است که چنين نماز مي خواني؟
آن مرد عرض کرد: از فلان وقت.
حضرت فرمود: مثل تو نزد خداوند مثل کلاغ است که دانه را نوک مي زند، بدان اگر تو در اين حال بميري، بر غير دين پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مرده اي. فقال: مثلک عند الله کمثل الغراب اذا ما نقره لومت؛ مت علي غير ملة ابي القاسم صلي الله عليه و آله و سلم [بحارالانوار، ج 84، ص 241. ] .
ساختن مصلي در خانه
 
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد، (روش امام علي (عليه السلام) اين گونه بود که) امام علي (عليه السلام) در خانه خود اتاقي را، که نه بزرگ بود و نه کوچک، به عنوان محل نماز قرار داده بود و شبها براي خواندن نماز به آن محل مي رفت و اگر طفل کوچکي نمي خوابيد، آن حضرت کودک را با خود به آن اتاق مي برد و نماز مي خواند. [وسايل الشيعه، ج 3، ص 55؛ صحيح بخاري، ج 1، ص 324.] .
قنبر غلام علي
 
ابوالشعثا غلام ابن معمر بود که علي (عليه السلام) او را قنبر ناميد و غلا حضرت شد، وقتي قنبر را نزد حجاج يوسف ثقفي آوردند از او پرسيدند: تو در خدمت علي (عليه السلام) چه مي کردي؟ گفت: آب وضويش را حاضر مي کردم. پرسيد: علي (عليه السلام) چه مي گفت؟
قنبر گفت: چون از وضو فارغ مي شد اين آيه مبارکه را تلاوت مي کرد:
چون اندرزها را فراموش کردند درهاي همه چيز را به روي آنها گشوديم تا چون به آنچه يافته بودند شاد شوند. ناگهان آنها را فرو گرفتيم و در اين هنگام بود که همه ماءيوس شدند، ريشه ستمکاران قطع شد و سپاس خدايي را که پروردگار جهانيان است.
حجاج گفت: گمان مي کنم که اين آيه را بر ما تاءويل مي کرد.
قنبر گفت: بلي.
حجاج گفت: چه خواهي کرد اگر تو را گردن بزنم؟ قنبر گفت: در اين هنگام من رستگار و تو از اشقياء خواهي شد.
آنگاه حجاج دستور داد تا قنبر را گردن بزنند.
حضرت علي و برزخيان
 
حضرت علي (عليه السلام) هنگام مراجعت از جنگ صفين وقتي که نزديک کوفه، به کنار قبرستاني که بيرون دروازه قرار داشت رسيد رو به سوي قبرها کرد و چنين فرمود: اي ساکنان خانه هاي وحشتناک و مکانهاي خاکي و قبرهاي تاريک! اي خاک نشينان، اي غريبان اي تنهايان اي وحشت زدگان، شما در اين راه بر ما پيشي گرفتيد و ما نيز به شما ملحق خواهيم شد. اگر از اخبار دنيا بپرسيد به شما مي گويم خانه هايتان را ديگران ساکن شدند، همسرانتان به نکاح ديگران در آمدند و اموالتان تقسيم شده اينها چيزهاي است که نزد ما است نزد شما چه خبر.
پس رو به يارانش کرد و فرمود: اگر به آنها اجازه گفتن داده شود حتما به شما خبر مي دهند که بهترين زاد و توشه براي سفر پرهيزگاري است. [ نهج البلاغه، کلمات قصار. ] .
قبرم را مخفي کنيد..
 
علي (عليه السلام) را به خانه آوردند همه مردم گرداگرد خانه امام جمع شده بودند. تمامي فرزندان آن حضرت اشک مي ريختند و امام (عليه السلام) آنها را آرام مي نمود و آنها را مي بوسيد.
کاسه شيري به دست حضرت دادند. مقداري از آن را نوشيد و بقيه را براي ابن ملجم فرستاد و مجددا سفارش او را کرد. امام دستمال زردي بر سرش بسته بود و بر بالشتها تکيه داده بود. اصبغ بن نباته مي گويد: آنقدر صورت امام در اثر کم خوني زرد شده بود که نفهميدم دستمال سر امام زردتر است يا صورت آن حضرت، آنگاه عده اي از اطباء را حاضر کردند و ماهرترين آنها که اثيربن عمرو بود دستور داد گوسفندي را ذبح کردند و شش (جگر سفيد) آن را حاضر کردند آنگاه از ميان آن رگي را بيرون آورد و به ميان فرق شکافته حضرت گذاشت و بعد از لحظاتي آن را برداشت و چون ذرات مغز حضرت را ديد گفت: يا علي (عليه السلام) وصيت خود را بکنيد که مداوا اثر ندارد. حضرت وصيتهاي خود را به امام حسن کرد و دستور داد قبر او را مخفي نمايد تا دشمنان آسيبي به قبر نرسانند. عرق بر پيشاني حضرت نشست آنگاه پايش را رو به قبله کرد و چشمانش را بست و گفت:
اشهد ان لا اله الاالله اشهد ان محمدا عبده و رسوله
لذات دنيا چيست؟
 
اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) به عمار ياسر فرمود: اي عمار بر دنيا غم مخور که تمام لذات دنيا شش چيز است.
مطعوم و مشروب و ملبوس و منکوح و مشموم و مرکب
امام شريفترين طعامها عسل است که فرآورده زنبور مي باشد و بهترين مشمومات مشک است که از خون آهو است و نفيس ترين مرکوبها اسب است که تمام حيوانات از آن مي آشامند و نيکوترين ملبوسات ابريشم است و آن بافته گرمي است. و منکوحات زنانند و آنها وسيله دفع شهوت هستند پس دنيا چه زيبايي دارد و چگونه مي شود به آن دلبستگي و تفاخر نمود فرمود: مصيبات دنيا بسيار است و مشاربش تيره و هيچ دوستي را با دوستي خود برخوردار نکند. [ نشان از بي نشانها. ] .
شمارش مورچگان
 
ابوذر غفاري مي گويد: من با حضرت علي (عليه السلام) براي انجام کار حضرت، به مقصدي حرکت کرديم تا اينکه به بيابان وسعي که در آن مورچگان زياد مانند سيل روان بودند رسيديم از عظمت اين منظره و اين سيل مورچه تعجب کردم و گفتم الله اکبر چقدر بزرگ است آن خدايي که شمارش اين مورچگان را دارد و از عدد آنها مطلع است.
حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام) فرمود: اين سخن را مگو. بلکه بگو (جل باريه) چقدر بزرگ است آن خدايي که آن مورچگان را آفريده است. بعد امام ادامه داد: سوگند به آن خدايي که تو را آفريده و صورت بندي کرده است من شمارش آنها را مي دانم و نر آنها را از ماده آنها به اذن خداي عز و جل مي شناسم.
ورود علي به کوفه
 
چون علي (عليه السلام) بر اصحاب جمل پيروز شد در روز دوشنبه دوازدهم ماه رجب سال 36 از بصره وارد کوفه شد اشراف مردم و اهل بصره همراهش بودند مردم کوفه همراه قراء و اشراف و بزرگان خود امام را استقبال کردند و وي را به شهر دعوت کردند و عرض نمودند: اي اميرمؤ منان کجا فرود مي آيي؟ آيا به کاخ وارد مي شوي؟ حضرت فرمود: به کاروانسراي (رحبه) [نام محله اي در کوفه. ]  در مي آيم. آنگاه به آنجا رفت، سپس از آنجا پياده به مسجد رفت، بعد دو رکعت نماز خواند و آنگاه به منبر رفت و خداي را سپاس و ستايش کرد و بر پيامبرش صلي الله عليه و آله و سلم صلوات فرستاد و گفت:
اما بعد! اي مردم کوفه شما را تا بدانگاه که تبديل و تغييري نيافته بوديد در اسلام فضل و مزيتي بود. من شما را به حق خواندم و پذيرفتيد (ولي) به ناروا آغاز کرديد و دگرگونه شديد. هلا! به راستي مزيت شما در آنچه ميان شما و خداوند مي گذرد در (اجراي) احکام و اعطاء است. پس شما براي آن کس که دعوتتان را پذيرفت و به دينتان درآمد نمونه ايد. هلا! ترسناکترين چيزي که من بر شما از آن بيم دارم پيروي از هوي که (آدمي را) از حق باز مي دارد و درازي آرزو که آخرت را از ياد مي برد... پس شما فرزندان آخرت باشيد. امروز کردار است و حسابي نه، و فردا حساب است و کرداري [پيکار صفين] .
نيست...
وصيتي از امام علي
 
اميرالمؤ منين علي (عليه السلام) در وصيتي به فرزند خود محمد حنفيه فرمود: اي پسر، از خودبيني و بد خلقي و کم صبري دوري کن، که اگر اين سه خصلت را داشته باشي هيچ رفيقي با تو مدارا و دوستي نخواهد کرد و همواره مردم از تو کناره خواهند گرفت خود را به اظهار دوستي وادار کن و بر زحمات خود، خويشتن را شکيبا ساز... و از دست دادن دين و آبروي خود درباره هر کس که باشد بخل بورز که دين و دنيايت سالم تر خواهد بود.[خصال صدوق، ص 166.] .
ازدواج جوانان
 
امام صادق (عليه السلام) فرمود: مردي را با دست خود استمناء کرده بود گرفته و او را به حضرت امام علي (عليه السلام) آوردند. آن حضرت آن قدر بر دست او زد که دست او سرخ شد. سپس از بيت المال وسائل ازدواج او را فراهم ساخت، بر اساس اين روايت امام علي (عليه السلام) براي جلوگيري از فساد هم از شيوه روبنايي استفاده کرد (زدن و تاءديب آن مرد) و هم از شيوه زيربنايي که وسائل ازدواج او را فراهم نمود.
مست جام ولايت علي
 
روزي علي (عليه السلام) يکي از شيعيانش را که مدتهاي مديدي او را نديده بود ديدار کرد، با اينکه نشانه هاي پيري در صورت او معلوم شده بود و ليکن هنوز چابک و قوي راه مي رفت.
حضرت به او فرمود: پير شدي اي مرد. او عرض کرد: در اطاعت از تو عمر سپري شده و پير شدم، اي اميرالمؤ منين (عليه السلام).
حضرت فرمود: چابک هم راه مي روي، عرض کرد، بقصد دشمنانت (نابودي دشمنان) اينگونه مي روم اي اميرالمؤ منين (عليه السلام) حضرت فرمود: هنوز در تو توان و نيروئي باقي مانده است؟
عرض کردم: تقدمي آستانت يا اميرالمؤ منين (عليه السلام). [امالي صدوق] .
چهار دستور براي صحت بدن
 
روزي اميرمؤ منان (عليه السلام) به فرزندش امام حسن (عليه السلام) فرمود: اگر چهار دستور را رعايت کني از طبيب و درمانهاي طيب بي نياز خواهي شد، و آن چهار دستور اين است: (لا تجلس علي الطعام الا و انت جائع، و لا تقم عن الطعام الا و انت تشتهيه، وجود المضغ، و اذا انمت فاعرض نفسک علي الخلاء؛ يعني: 1- جز هنگامي گرسنگي در کنار غذا براي خوردن آن ننشين 2- در حالي که ميل و اشتها به غذا داراي از غذا داري از غذا دست بکش 3- در جويدن غذا مراقب باش تا خوب خرد گردد 9- قبل از خواب به دستشويي برو و قضاء حاجت کن).[خصال صدوق. ] .
و در دستور ديگري فرمود: از سرما در آغازش (پائيز) بپرهيز و در آخرش (نزديک بهار) به استقبالش برويد زيرا در بدنها همان مي کند که با درختان مي کند، در آغاز خشک و در آخر برگ مي آورد. [بحارالانوار ج 61. ] .
توصيه علي به کميل درباره نماز
 
حضرت علي (عليه السلام) به کميل بن زياد نخعي درباره خصوصيات و کيفيت اقامه نماز مي فرمايد:
يا کميل! ليس الشان ان تصلي و تصوم و تتصدق،...
اي کميل! شان و قدر و منزلت در عبادت و اطاعت خدا به اين نيست که نماز بگزاري و روزه بدري و صدقه بدهي بلکه شان و منزلت اين است که نماز را با قلب پاک بگزاري و سليم النفس باشي و عملي خدا پسندانه و با خشوع که سراپاي وجودت را فراگيرد، انجام دهي. (يعني صرف نماز و روزه و تصدق اموال کافي نيست، بلکه عمل، نيت پاک مي خواهد) بنگر در آن چيزي که در آن و بر آن به نماز ايستاده اي که اگر غصبي و حرام باشد نماز او قبول نيست و فايده اي ندارد. [تحف العقول، ص 174. ] .
همه در بحر غم مولا
 
محمد حنفيه مي گويد شبي که تابوت پدرم را از کوفه به نجف حرکت مي داديم، به خدا سوگند من مي ديدم که جنازه آن حضرت بر هر ديوار و يا خانه اي و يا هر درختي که مي گذشت آنها خم مي شدند و خشوع مي کردند وقتي تابوت به موضع قبر رسيد، فرود آمد و امام حسن (عليه السلام) با جماعت همراه بر آن حضرت نماز خواندند و هفت تکبير گفت، و بعد از نماز جنازه را برداشتند و آن موضع را حفر کردند که ناگاه قبر از پيش ساخته اي نمايان شد و چون خواستند پدرم را داخل قبر نمايند [امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد: حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام) را پيش از طلوع دفن کردند.]  صداي هاتفي را شنيدم که مي گفت: داخل کنيد او را به سوي تربت طاهر که حبيب به سوي حبيب خود مشتاق گرديده است، و نيز منادي صدا زد که: حق تعالي شما را صبر نيکو کرامت فرمايد در مصيبت سيد شما و حجت خدا بر خلق خويش. [ منتهي الامال. ]
قدر عدالت گستر حق را ندانستند
 
آخرين سخنان علي (عليه السلام) در بستر شهادت بسيار عجيب و در عين حال عبرت آميز است آنجا که فرمود: من ديروز رهبر شما بودم امروز مايه عبرت شمايم و فردا از شما جدا خواهم شد.
سپس فرمود: غدا ترون ايامي... فردا ارزش ايام زندگي با من را به خوبي خواهيد دانست و مکتونات خاطر و ناراحتي درونيم برايتان آشکار خواهد شد و پس از آنکه جاي خالي مرا ديديد و ديگري به جاي من نشست کاملا مرا خواهيد شناخت!! [نهج البلاغه، خطبه 149. ] .