منظور از عبارت قرآنی «بِالعَدْلِ وَ الإحْسانِ»
منظور از عبارت قرآنی «بِالعَدْلِ وَ الإحْسانِ»
سوال :منظور از «عدل» و «احسان» در آیه 90 سوره نحل (انَّ اللّه یأمر بالعدل و الاحسان) چیست؟
پاسخ : عدل به معنى واقعى کلمه آنست که هر چیزى در جاى خود باشد، بنابراین، هر گونه انحراف، افراط، تفریط، تجاوز از حدّ، تجاوز به حقوق دیگران بر خلاف اصل عدل است.
یک انسان سالم، کسى است که تمام دستگاههاى بدن او هر یک کار خودش را بدون کم و زیاد، انجام دهد، اما به محض این که: یک یا چند دستگاه در انجام وظیفه کوتاهى کرد یا در مسیر تجاوز گام نهاد، فوراً آثار اختلال در تمام بدن نمایان مى شود، و بیمارى حتمى است.کل جامعه انسانى نیز همانند بدن یک انسان است، که بدون رعایت اصل عدالت بیمار خواهد بود.
اما از آنجا که عدالت با همه قدرت و شکوه و تأثیر عمیقش، در مواقع بحرانى و استثنائى به تنهائى کارساز نیست، بنابراین نیاز به اصلى دیگر بسیار ضرورى است .و آن اصل «احسان» است.
به تعبیر روشنتر در طول زندگى انسانها مواقع حساسى پیش مى آید که حل مشکلات به کمک اصل عدالت به تنهائى امکان پذیر نیست، بلکه، نیاز به ایثار و گذشت و فداکارى دارد، که با استفاده از اصل «احسان» باید تحقق یابد.
فى المثل، دشمن غَدّارى به جامعه اى حمله کرده است، و یا طوفان و سیل و زلزله، بخشى از کشورى را ویران نموده، اگر مردم در چنین شرائطى بخواهند در انتظار آن بنشینند که مثلاً مالیاتهاى عادلانه، و سایر قوانین عادى، مشکل را حل کند، امکان پذیر نیست.
اینجاست که باید همه کسانى که داراى امکانات بیشتر از نظر نیروى فکرى، جسمانى و مالى هستند، دست به فداکارى بزنند، و تا آنجا که در قدرت دارند، ایثار کنند، و گرنه دشمن جبار ممکن است کل جامعه آنها را از بین ببرد و یا حوادث دردناک طبیعى، جمع کثیرى را به کلى فلج کند.
اتفاقاً این دو اصل، در سازمان بدن یک انسان نیز به طور طبیعى حکومت مى کند، در حال عادى تمام دستگاههاى بدن نسبت به یکدیگر خدمت متقابل دارند و هر عضوى براى کل بدن، کار مى کند و از خدمات اعضاى دیگر نیز بهره مند است (این همان اصل عدالت است).
ولى گاه عضوى مجروح مى شود و توان متقابل را از دست مى دهد، آیا ممکن است در این حال، بقیه اعضاء او را به دست فراموشى بسپارند، به خاطر این که: از کار افتاده است؟ آیا ممکن است دست از حمایت و تغذیه عضو مجروح بردارند؟ مسلماً نه (و این همان احسان است).
در کل جامعه انسانى نیز این دو حالت باید حاکم باشد و گرنه جامعه سالمى نیست.
در اخبار اسلامى و همچنین گفتار مفسران در فرق میان این دو یعنى عدل و احسان بیانات مختلفى دیده مى شود که، شاید غالباً به آنچه در بالا گفتیم باز مى گردد.
در حدیثى از على(علیه السلام) مى خوانیم: «العَدْلُ الاِنْصافُ، وَ الاِحْسانُ التَّفَضُّلُ»؛ (عدل آنست که حق مردم را به آنها برسانى، و احسان آن است که بر آنها تفضل کنى». (1) این همان است که در بالا اشاره شد.
بعضى گفته اند: عدل، اداء واجبات و احسان انجام مستحبات است.
بعضى دیگر گفته اند: عدل، توحید است، و احسان اداء واجبات (طبق این تفسیر عدل به اعتقاد اشاره مى کند و احسان به عمل).
بعضى گفته اند: عدالت، هماهنگى ظاهر و باطن است، و احسان آن است که باطن انسان از ظاهر او بهتر باشد.
بعضى دیگر عدالت را مربوط به جنبه هاى عملى دانسته اند و احسان را مربوط به گفتار.
ولى، همان گونه که گفتیم، برخى از این تفسیرها با تفسیرى که در بالا آوردیم هماهنگ است و برخى دیگر نیز منافات با آن ندارد و قابل جمع. (2)
(1). «نهج البلاغه»، کلمات قصار، جمله 231. (2). گرد آوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دارالکتب الإسلامیه، چاپ بیست و هفتم، ج 11، ص 400.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت 23:34 توسط امین
|
صفحه ی فیس بوکم :