توضيح سؤال :

اگر مقصود رسول خدا (ص) از حديث غدير ، تعيين علي (ع) به عنوان خليفه بود ، نبايد ميان صحابه اختلاف مي شد ؛ چون آن ها صحابه رسول خدا (ص) و دست پروده آن حضرت بودند . چگونه مي توان تصور كرد كه تنها بعد از چند روز از حادثه غدير خم ، صحابه وصيت و فرمان رسول خدا را فراموش كرده باشند و به آن حضرت خيانت كنند ؟

بنابراين قطعاً مقصود رسول خدا امامت آن حضرت نبوده است .

نقد و بررسي :

خواستگاه اين شبهه ، تصور نادرستي است كه اهل سنت از صحابه دارند ، زيرا آن ها بر اين باورند كه اگر كسي نام صحابي را گرفت وملقب به اين نام شد، عدالتش قطعي است و كاري بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله انجام نخواهد داد .

بي ترديد اگر مواردي يافت شود كه صحابه حتي در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، دچار اختلافات شديدي شده و بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله رفتار كرده اند ، بي اساس بودن اين شبهه روشن و ثابت مي شود كه اختلاف صحابه در باره يك مسأله ، تأثيري در تعيين مقصود رسول خدا نداشته و خدشه اي بر دلالت حديث غدير وارد نخواهد كرد . اكنون به چند مورد از مخالفت هاي صحابه با رسول خدا اشاره مي كنيم:

مخالفت با فرمان رسول خدا (ص) در قضيه وصيت :

بارزترين نمونه از اختلاف ميان صحابه و سرپيچي از فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، قضيه وصيت آن حضرت است كه به بعضي از اصحاب حاضر در مجلس دستور داد تا كاغذ و دوات بياورند، چون تصميم داشت مطالبي بنويسد كه هرگز گمراه نشوند ؛ اما صحابه بدون اين كه حرمت پيامبر خدا را رعايت كنند ، با يكديگر به نزاع پرداختند ، تا جايي كه خليفه دوم آن حضرت را متهم به هذيان گويي كرد ! .

وقتي صحابه در حضور رسول خدا از دستور مستقيم آن حضرت و با يكديگر به نزاع مي پردازند ، چه استبعادي دارد كه بعد از آن حضرت نيز دچار همان اختلاف و سرپيچي نشوند ؟

محمد بن اسماعيل بخاري در صحيحش مي نويسد :

عن بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما أَنَّهُ قال يَوْمُ الْخَمِيسِ وما يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ بَكَي حتي خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فقال اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَجَعُهُ يوم الْخَمِيسِ فقال ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَتَنَازَعُوا ولا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم ... .

ابن عباس مي گفت : روز پنجشنبه و چه روزي بود آن روز . سپس آن قدر گريه كرد كه اشك چشمش سنگريزه هارا خيس كرد، آنگاه گفت: روز پنجشنبه درد بر رسول خدا (ص) شديد شد ، فرمود : كاغذي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد ، حاضران اختلاف كردند در حالي كه چنين عملي در حضور پيامبر خدا شايسته و سزاوار نبود ، گفتند : او بيمار است و هزيان مي گويد .

الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 هـ) ، ج 3 ، ص1111 ، ح 2888 ، كتاب الجهاد والسير ب 176 ، باب هَلْ يُسْتَشْفَعُ إِلَي أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُعَامَلَتِهِمْ ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفي ديب البغا .

مسلم نيشابوري اين حديث را با اندك تغيير در صحيحش نقل كرده ومي نويسد :

عن بن عَبَّاسٍ أَنَّهُ قال يَوْمُ الْخَمِيسِ وما يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ جَعَلَ تَسِيلُ دُمُوعُهُ حتي رأيت علي خَدَّيْهِ كَأَنَّهَا نِظَامُ اللُّؤْلُؤِ قال قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم ائْتُونِي بِالْكَتِفِ وَالدَّوَاةِ أو اللَّوْحِ وَالدَّوَاةِ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَقَالُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَهْجُرُ .

صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261 ، ج 3 ، ص1259 ، ح1637 ، كتاب الوصية ، باب ترك الوصية لمن ليس عنده شيء ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .

رسول خدا (ص) قصد نوشتن چه چيزي را داشت ؟

نووي در شرح روايت مسلم مي گويد :

فقد اختلف العلماء في الكتاب الذي هم النبي صلي الله عليه وسلم به فقيل أراد أن ينص علي الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع وفتن .

علما در اين كه پيامبر (ص) چه مي خواست بنويسد ، دچار اختلاف شده اند ، برخي گفته اند كه آن حضرت مي خواست جانشين بعد از خودش را معين و به اسم او تصريح كند تا بعد از ايشان و نزاع فتنه نشود .

شرح النووي علي صحيح مسلم ، أبو زكريا يحيي بن شرف بن مري النووي (متوفاي676هـ) ، ج 11 ، ص90 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانية .

ابن حجر عسقلاني مي نويسد :

واختلف في المراد بالكتاب فقيل كان أراد أن يكتب كتابا ينص فيه علي الأحكام ليرتفع الاختلاف وقيل بل أراد أن ينص علي أسامي الخلفاء بعده حتي لا يقع بينهم الاختلاف قاله سفيان بن عيينة .

در اين كه پيامبر چه مي خواست بنويسد ، نظرات گوناگوني وجود دارد . برخي گفته اند : نوشته اي بود كه بيانگر احكام باشد و اختلاف را از بين به برد، برخي گفته اند: مي خواست اسامي جانشينان بعد از خودش را بنويسد تا در ميان آن ها اختلاف نشود . اين مطلب را سفيان بن عيينه گفته است .

فتح الباري شرح صحيح البخاري ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي (متوفاي852 هـ) ج 1 ، ص209 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب .

بدر الدين عيني در شرح صحيح بخاري مي نويسد :

واختلف العلماء في الكتاب الذي همَّ صلي الله عليه وسلم بكتابته ، قال الخطابي : يحتمل وجهين . أحدهما : أنه أراد أن ينص علي الإمامة بعده فترتفع تلك الفتن العظيمة كحرب الجمل وصفين ... .

عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، بدر الدين محمود بن أحمد العيني (متوفاي855هـ) ، ج 2 ، ص171 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت .

علما در اين كه پيامبر (ص) چه مي خواست بنويسد ، دچار اختلاف شده اند ، خطابي گفته : دو احتمال وجود دارد : 1 . يكي اين كه مي خواست بر امامت بعد از خودش تصريح كند تا از فتنه هاي بزرگي همانند جنگ هاي جمل و صفين جلوگيري شود ... .

قسطلاني (متوفاي 923هـ) در شرح صحيح بخاري مي نويسد :

أكتب لكم كتاباً فيه النص علي الأئمّة بعدي.

ارشاد الساري ، ج 1 ، ص207 .

[رسول خدا فرمود : كاغذ و دوات بياوريد] تا نامه اي براي شما بنويسم كه در آن نام ائمه وپيشوايان بعد از خودم آمده باشد.

و محمد بن يوسف كرماني مشهور به شمس الأئمه (متوفاي 786هـ) در اين باره مي نويسد :

أنّه أراد أن يكتب اسم الخليفة بعده لئلا يختلف الناس ولا يتنازعوا فيؤدّيهم ذلك إلي الضلال .

الكوكب الدراري في شرح صحيح البخاري ، ج 2 ، ص172 .

آن حضرت مي خواست نام خليفه بعد از خودش را بنويسد تا مردم دچار اختلاف نشوند و با يكديگر نزاع نكنند كه آن ها را گمراه كند .

و احمد امين مصري (متوفاي 1373هـ) مي نويسد :

وقد أراد الرسول (ص) في مرضه الذي مات فيه أن يعيّن من يلي الأمر من بعده .

يوم الإسلام ، ص41 .

رسول خدا (ص) در هنگام بيماريي كه از دنيا رفت مي خواست جانشين بعد از خودش را معين كند .

سرپيچي از فرمان رسول خدا (ص) در قضيه نماز جمعه

رسول خدا صلي الله عليه وآله در حال ايراد خطبه هاي نماز جمعه (يا در حال نماز) بود كه صداي طبل و شيپور كاروان هاي تجاري به گوش صحابه رسيد ، آن ها بي اعتنا به رسول خدا آن حضرت را تنها رها كردند و به سوي كاروان شتافته و جز عده اي انگشت شمار ، كسي باقي نماند .

خداوند ، اين عمل صحابه را به شدت تقبيح كرده و مي فرمايد :

وَإِذَا رَأَوْاْ تجَِرَةً أَوْ لهَْوًا انفَضُّواْ إِلَيهَْا وَتَرَكُوكَ قَائمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيرٌْ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيرُْ الرَّازِقِين .الجمعة / 11 .

هنگامي كه آنها تجارت يا سرگرمي و لهوي را ببينند پراكنده مي شوند و به سوي آن مي روند و تو را ايستاده به حال خود رها مي كنند بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است، و خداوند بهترين روزي دهندگان است .

اين نص صريح قرآن كريم است و كسي نمي تواند آن را انكار نمايد . و محمد بن اسماعيل بخاري در صحيحش در باره اين قضيه مي نويسد :

عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما قال أَقْبَلَتْ عِيرٌ يوم الْجُمُعَةِ وَنَحْنُ مع النبي صلي الله عليه وسلم فَثَارَ الناس إلا اثْنَيْ عَشَرَ رَجُلًا فَأَنْزَلَ الله (وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا ) .

الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 ، ج 4 ، ص1859 ، ح4616 ،كتاب البيوع ، بَاب : وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفي ديب البغا .

از جابر بن عبد الله نقل شده كه گفت : روز جمعه بود وما در حال نماز خواندن با پيامبر (ص) بوديم ، قافله اي وارد شد، مردم همه متفرق شدند جز دوازده نفر؛ خداوند اين آيه را نازل كرد : « وإذا ... .

و در روايت ديگر با صراحت آمده است كه مردم در حال نماز متفرق شدند :

حدثنا جَابِرُ بن عبد اللَّهِ قال بَيْنَمَا نَحْنُ نُصَلِّي مع النبي صلي الله عليه وسلم إِذْ أَقْبَلَتْ عِيرٌ تَحْمِلُ طَعَامًا فَالْتَفَتُوا إِلَيْهَا حتي ما بَقِيَ مع النبي صلي الله عليه وسلم إلا اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا فَنَزَلَتْ هذه الْآيَةُ : (وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا) .

الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256هـ) ج 1 ، ص316 ، ح894 ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفي ديب البغا .

جابر بن عبد الله گفت : ما با رسول خدا (ص) در حال نماز بوديم كه كاروان مواد غذائي وارد شد ، مردم متفرق شدند، جز دوازده نفر كس ديگري با رسول خدا (ص) نماند ، سپس اين آيه نازل شد : « وإذا رَأَوْا ... » .

ابن حجر عسقلاني بعد از بررسي اقوال در اين باره كه پيامبر در حال خطبه بود يا در حال نماز مردم متفرق شدند مي نويسد :

وسلك طائفةٌ مسلكاً آخر ، وظاهر كلام البخاري هاهنا وتبويبه يدل عليه ، وهو : أن انفضاضهم عن النبي كان في نفس الصلاة ، وكان قد افتتح بهم الجمعة بالعدد المعتبر ، ثم تفرقوا في أثناء الصلاة ، فأتم بهم صلاة الجمعة ؛ فإن الاستدامة يغتفر فيها ما لا يغتفر في الابتداء . وهذا قولُ جماعة من العلماء ، منهم : أبو حنيفة وأصحابه والثوري ومالك والشافعي - في القديم - وإسحاق ... .

فتح الباري في شرح صحيح البخاري ، زين الدين أبي الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدين البغدادي ثم الدمشقي الشهير بابن رجب (متوفاي795هـ ) ج 5 ، ص316 ، ناشر : دار ابن الجوزي - السعودية / الدمام - 1422هـ ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : أبو معاذ طارق بن عوض الله بن محمد .

گروهي راه ديگري رفته اند و ظاهر سخن بخاري و چگونگي باب بندي كتابش نيز بر اين مطلب گواهي مي دهد كه : متفرق شدن مردم در حال خواندن نماز جمعه بوده است ، رسول خدا نماز را با تعداد لازم شروع كرد ؛ مردم در بين نماز متفرق شدند ؛ ولي رسول خدا با افراد باقي مانده نماز جمعه را به پايان برد ؛ زيرا در ادامه نماز چيزهايي بخشيده مي شود كه در آغاز آن بخشيده نمي شود .

اين نظر جماعتي از دانشمندان از جمله: ابو حنيفه و طرفدارانش ، ثوري ، مالك و شافعي (در نظر قبلي اش) و اسحاق است .

آيا كساني كه در حضور خاتم پيامبران از شنيدن سخنان آن حضرت اعراض و شرف و افتخار شنيدن سخنان اشرف مخلوقات عالم را به مال دنيا مي فروشند ، در زماني كه رسول خدا در ميان آنان نيست ، به سخنان آن حضرت اعتنا خواهند كرد و دچار اختلاف و تشتت نخواهند شد ؟

آيا كساني كه با بي شرمي تمام ووقيحانه رسول خدا را تنها رها كردند ، خليفه و جانشين وي را تنها نخواهند گذاشت و وصيت او را را بر منافع مادي و شخصي خود مقدم خواهند داشت ؟!

سرپيچي از فرمان رسول خدا (ص) در قضيه متعه حج :

قضيه ي ديگري كه قلب رسول خدا صلي الله عليه وآله را جريحه دار و خشم و غضب آن حضرت را برانگيخت ، سرپيچي صحابه از فرمان رسول خدا در قضيه متعه حج بود .

ابن ماجه و احمد بن حنبل روايت را اين گونه نقل مي كنند :

عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال خَرَجَ عَلَيْنَا رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَأَصْحَابُهُ فَأَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ فلما قَدِمْنَا مَكَّةَ قال اجْعَلُوا حِجَّتَكُمْ عُمْرَةً فقال الناس يا رَسُولَ اللَّهِ قد أَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ فَكَيْفَ نَجْعَلُهَا عُمْرَةً قال انْظُرُوا ما آمُرُكُمْ بِهِ فَافْعَلُوا فَرَدُّوا عليه الْقَوْلَ فَغَضِبَ فَانْطَلَقَ ثُمَّ دخل علي عَائِشَةَ غَضْبَانَ فَرَأَتْ الْغَضَبَ في وَجْهِهِ فقالت من أَغْضَبَكَ أَغْضَبَهُ الله قال ومالي لَا أَغْضَبُ وأنا آمُرُ أَمْرًا فلا أُتْبَعُ .

سنن ابن ماجه ، محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني الوفاة: 275 هـ) ج 2 ، ص2981 ، ح 2982 ، ناشر : دار الفكر - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

مسند الإمام أحمد بن حنبل ، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني (متوفاي241 هـ) ج 4 ، ص286 ، ح18546 ، باب حديث قيس عنه البراء بن عازب ، ناشر : مؤسسة قرطبة - مصر .

از براء بن عازب نقل شده كه گفت : با رسول خدا از مدينه خارج شديم و براي حج، احرام بستيم ، وقتي كه به مكه رسيديم ، رسول خدا فرمود : حج خود را عمره قرار دهيد . مردم گفتند : اي رسول خدا ، ما براي حج احرام بسته ايم چگونه آن را عمره قرار دهيم . رسول خدا فرمود : توجه كنيد كه چه دستوري به شما داده شده است ، به همان عمل كنيد . اصحاب ، سخن رسول خدا را رد كردند ، رسول خدا عصباني شد و از آنان جدا شد ونزد عايشه رفت. عايشه غضب را در چهره رسول خدا ديد، گفت : كسي تو را خشمگين كند ، خدا را خشمگين كرده است . رسول خدا فرمود : چگونه خشمگين نشوم ؛ در حالي كه به آن ها دستور مي دهم ؛ ولي آن ها فرمانبرداري نمي كنند .

رواه أبو يعلي ورجاله رجال الصحيح .

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، علي بن أبي بكر الهيثمي (متوفاي807 هـ) ج 3 ، ص233 ، ناشر : دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت - 1407 .

ابويعلي اين روايت را نقل كرده و روات آن ، روات صحيح بخاري است .

ذهبي بعد از نقل روايت مي گويد :

هذا حديث صحيح من العوالي يرويه عدة في وقتنا عن النحيب وابن عبدالدائم بسماعهما من ابن كليب أخرجه ابن ماجة عن الثقة عن أبي بكر ... .

سير أعلام النبلاء ، محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله (متوفاي748 هـ) ج 8 ، ص498 ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط ، محمد نعيم العرقسوسي .

اين روايتي صحيح از كتاب عوالي است كه آن را عده اي در زمان ما از نحيب و ابن عبد الدائم نقل كرده اند كه آن ها از ابن كليب شنيده اند . ابن ماجه اين روايت را از شخصي مورد اعتماد واز أبي بكر نقل كرده است .

مسلم نيشابوري ، فقط تكه هاي آخر روايت را نقل مي كند :

عن ذَكْوَانَ مولي عَائِشَةَ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها أنها قالت قَدِمَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم لِأَرْبَعٍ مَضَيْنَ من ذِي الْحِجَّةِ أو خَمْسٍ فَدَخَلَ عَلَيَّ وهو غَضْبَانُ فقلت من أَغْضَبَكَ يا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ قال أو ما شَعَرْتِ أَنِّي أَمَرْتُ الناس بِأَمْرٍ فإذا هُمْ يَتَرَدَّدُونَ .

صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261هـ) ، ج 2 ، ص879 ، ح1211 ، كتاب الحج ، باب بيان وجوه الإحرام ... ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .

ذكوان غلام عائشه از وي نقل كرده است كه گفت : رسول خدا چهار يا پنج از ذي الحجة گذشته بود كه ناراحت نزد من آمد ، گفتم: هر كس شمارا خشمگين كند، خدا او را وارد آتش مي كند ؟ رسول خدا فرمود : مگر نمي داني كه من مردم را فرمان مي دهم ؛ ولي آن ها چون وچرا مي كنند ومردد هستند .

 

 

برای ورود به قسمت دوم مقاله کلیک نمایید