پس از آنكه خليفه مستنجد به قدرت رسيد، تصميم گرفت بنی اسد را سركوب واز عراق اخراج كند تا از مخالفت وخطر آن ها برای هميشه رهايی يابد وجالب اينكه اين كار را بر عهدۀ يزدان، سردار شيعه مذهب خود نهاد. امادرپاسخ به این پرسش که چرا يزدان با اينكه خودش شيعه بود راضی به اين كار شد، شايد برای حفظ موقعيت خودش بود وچنين مسأله ای طبيعی بود؛ زيرا شيعيانی كه به امارت و وزارت می رسيدند، همه انسان های وارسته و دارای اعتقاد محكمی نبودند كه برای حفظ عقيده، قدرت را رها كنند ويا از جان خود نيز در اين راه بگذرند. به هر صورت، با لشكركشی يزدان،به حله، بنی اسد آنجا را ترك كردند وآواره شدند وقريب چهارهزار نفر از آن ها هم كشته شدند. بدين سان، قبيلۀ بنی اسد برای هميشه از صحنۀ سياسی عراق خارج شد. در سركوب بنی اسد، امير يزدن وسردار ديگر شيعه به نام قايماز حضور داشتند. قايماز از اميران شيعه بود كه نفوذ فراوانی در دستگاه خلافت عباسی در بغداد داشت، به گونه ای كه در دوران مستنجد، امور سپاه در دست او بود وخود خليفه مستضیء با تلاش امرای شيعه به قدرت رسيد وامير قايماز در دوران او، تمام امور را در اختيار داشت؛ چنان كه خليفه در ميان جمع ظاهر نمی شد وفقط امير قايماز اجازه داشت نزد او رفت وآمد كند،([1]) اگرچه پس از مدتی خود قايماز هم قربانی قهر خليفه گرديد واز صحنه ی سياسی خارج وكشته شد.افرادی مثل اميريزدن وقطب الدين قايماز از اميران شيعی بودند كه اگر چه از تعليمات مكتب شيعه دور بودند ودر سركوب قبيله ی بنی اسد شركت كردند، اما نقش وحضورشان در دستگاه سياسی خلافت، موجب تقويت جايگاه شيعه بود واگرچه قبيله ی بنی اسد سركوب واز عراق اخراج گرديد، اما از ويرانه ی اين قبيله، افرادی مثل ابن علقمی وزير برخاستند كه سكاندار خلافت ودستگاه عباسيان شدند.([2])

 [1] - ابن طقطقی،تاریخ فخری ،ص451

[2] - صفدی، الوافی بالوفيات، ج12، ص311