البته آنچه قابل توجه است آنکه این داستان ونقل آن از سوی منابع بیشتر به توانایی

 ابن جوزی وحاضر جوابی او مرتبط می شد تا به تشیع ناصر.علاوه برآن،

 اختلاف شیعه وسنی از مسائلی بود که ابن جوزی را به جواب های دوپهلو سوق می داد.

 پس نمی توان گفت حتماً تشیع ناصر او راوادار به چنین پاسخی کرده است. ذهبی نیز

 دلیلی برای شیعه بودن ناصر می آورد وآن اینکه وقتی ناصر شنید 

شخصی خلافت یزید را قبول دارد، او را دستگیر کرد.( ) البته این دلیل را هم 

می توان نقد کرد؛ زیرا بسیاری از اهل سنت هم خلافت یزید را قبول ندارند وحتی 

خود ابن جوزی هم خلافت یزید را قبول نداشت ولعن او راجایز می دانست.

صاحب مجالس المؤمنین دربارۀ خلیفه ناصر می گوید:« او از فاضل خلفا بود ودر

 علوم متبحر ودر شجاعت، یگانه ی روزگار؛ تشیّع او شایع، احکام ائمه ی اهل بیت را 

چون عمّ خود معتقد بود.( )

وی همچنین شعری منصوب به ناصر بیان می کندکه او در پاسخ به برخی از معاصرین

 خود، که او رابه شیعه بودن طعنه می زند، سروده است واین شعر رادلیل بر تشیع او می داند.

 مضمون شعر چنین است:« کسانی که معتقدند اوعلی را دوست دارد، درست گفته اند؛

 زیرا از نظر او هرکس به اندازه چشم بر هم نهادنی همنشین پیامبر باشد 

حق او محفوظ است وهرکس از شیعه پیامبر بیزار باشد نادان است.( )  همچنین ناصر

 اجازه تدریس کتابی راکه تصنیف کرده بود(روح العارفین) به ابوجعفر علوی شیعی داد

 تا آن را درخانه اش تدریس کند.( )از این گذشته واگذاری منصب وزارت به شیعیان از

 سوی خلیفه ناصر را دلیلی دیگر برتمایلات شیعی او می دانند؛

 زیرا بیشتر دوران خلافت او با وزارت شیعیان همراه بود. افرادی همچون ابن مهدی و

 مؤید الدین قمی که از شیعیان بودند منصب وزارت را دردوران ناصر عهده دار بودند.( )