ناصر۵
همین دلیل است که او رامایل به مذهب امامیه معرفی می کنند واز او به شخصی
بدسیرت یاد کرده و دوران او را دوره ای بد برای مسلمانان معرفی نموده اند.
اما اگر گفته شود ناصر از روی مصلحت ویا ناچاری به شیعیان بها می داد، باید گفت:
اولاً، ناصر فردی مقتدر وباهوش بود و دوران خلافت او
به دوران اوج قدرت عباسیان یعنی عصر اول عباسی مشابهت داشت بنابراین دلیلی
وجود نداشت تا او برخلاف عقیده ی خود، شیعیان را سوار بر حکومت وقدرت نماید.
او حتی با ایجاد یک شبکه ی جاسوسی قوی ویکپارچه، تمامی امور را در کنترل داشت و
حکومتی قدرتمند تشکیل داده بود که از ناحیه ی شیعیان خطر قابل توجهی نمی توانست
او راتهدید کند. بااین وجودوی حتی شیعیان را احیا کرد وبه آنها میدان داد، وگرنه
دیگر خلفای عباسی همواره درصدد تقویت اهل سنت بودند که لزوماً تضعیف شیعیان
را درپی داشت.مطلب دیگر آنکه رقیبی همچون خوارزمشاهیان در مقابل ناصر بود
که آن ها هم از اهرم شیعیان وبه خلافت رساندن سادات علوی برای تضعیف ناصر
استفاده می کردند وسلطان محمد در این راه، حتی فتوای علما را هم گرفت وبا
علاء الملک ترمذی بیعت کرد.شاید این احتمال به ذهن خطور کند که چون
خوارزمشاهیان درصدد استفاده از شیعیان بودند وآن ها خطری دردرون تشکیلات ناصر
به شمار می آمدند، بدین روی، لازم بود خلیفه ی عباسی برای مهار طغیان احتمالی، شیعیان
و عدم همراهی آنان با خوارزمشاهیان، به تقویت آنها بپردازد که هم شعائر شیعی را
تکریم نموده باشد وهم آنها را در قدرت وحکومت مشارکت دهد
تا علاج واقعه را قبل از وقوع بنماید. در پاسخ به این نظر احتمالی، باید گفت:
خلیفه ناصر از ابتدای خلافت خود، به سوی تشیع متمایل بود واقدامات او در این زمینه،
پیش از آن بود که استفاده ی خوارزمشاهیان از شیعیان مطرح شود، اما اگر ناصر
زمانی تمایلات شیعی خود را بروز می داد که مقابله او با خوارزمشاهیان آغاز شده بود،
شاید این مسأله به ذهن خطور می کرد که او برای مقابله با سوء استفاده
سلطان محمد این اقدامات را انجام داده، وحال آنکه چنین نبوده است.
صفحه ی فیس بوکم :