بهانه خلفا برای منع حدیث


 همه مى دانیم احادیث (گفتار پیامبر) مانند قرآن حجت بوده و پیروى از آن بر همه مسلمانان واجب است و قران درباره کلیه مطالبى که پیامبر (ص) مى فرمود (اعم از قرآن که گفتار خدا است و حدیث که الفاظ آن از خود پیامبر (ص) ولى مفاد آن مربوط به جهان وحى مى باشد) مى فرماید: «وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى»؛ (هرگز پیامبر (ص) در گفتار خود از روى هوى و هوس سخن نمى گوید و هر چه بگوید، طبق وحى الهى است).(1)

از این گذشته خداوند صراحتاً سخنان و دستورهاى پیامبر را براى مسلمانان حجت قرار داده و فرموده است: «وَ مَا آتَاکُمُ الرَّ‌سُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا»؛ (و آنچه را پیامبر براى شما آورده بگیرید و اجرا کنید و از آنچه نهى کرده خوددارى کنید).(2)
«عبدالله بن عمر» از پیامبر (ص) نقل مى کند که حضرت با اشاره به دو لب خود به من فرمود: «اى فرزند عمر سوگند به خدایى که جانم در دست اوست جز حق چیزى از میان این دو، بیرون نمى آید، آنچه مى گویم بنویس».(3)
آیا با اهمیتى که احادیث پیامبر (ص) دارد و از راههاى مهم و مطمئن آشنایى مردم با حقیقت اسلام به شمار مى رود، شایسته بودکه خلیفه دوم براى جلوگیرى از نوشتن احادیث پیامبر (ص) به تمام مناطق اسلامى بخشنامه کرده بنویسد:«هر کس حدیثى از پیامبر (ص) نوشته، باید از بین ببرد»؟! آیا این بخشنامه با روح اسلام، که همواره طرفدار توسعه و گسترش علم و دانش است، سازگار است؟!
در پاسخ این سوال، طرفداران دستگاه خلافت به دست و پا افتاده، براى اقدام خلیفه از پیش خود فلسفه اى تراشیده و ادعا مى کنند که ابوبکر گفت: علت جلوگیرى از نقل احادیث پیامبر (ص) این است که احادیث، با آیات قران مجید آمیخته نشود (!).(4)
این عذر به قدرى بى اساس است که احتیاج به پاسخ ندارد، زیرا روزى که پیامبر اکرم بدرود زندگى گفت، تمام آیات و سوره هاى قرآن مضبوط و معین شده بود و نویسندگان وحى و قاریان قرآن با حافظه هاى قوى خود تمام قرآن را حفظ کرده بودند و آیات و سوره هاى قرآن چنان معین و مشخص شده بود که احدى نمى توانست حرفى را از قران بردارد یا حرفى را بر آن اضافه کند. آیا با این وضع، نوشتن احادیث لطمه اى بر قرآن وارد مى ساخت؟! بعلاوه، قرآن مجید ازنظر فصاحت، بلاغت، روانى و سلاست، جذابیت و ترکیب و جمله بندى طورى است که هیچ کلام و نوشته اى به آن شباهت ندارد و هیچ کلامى، گرچه از نظر فصاحت به عالیترین درجه برسد، قابل اشتباه با قرآن نیست.
سخنان امیر مومنان (ع) در نهج البلاغه و خطبه هاى خود پیامبر (ص) از نظر فصاحت و سلاست و شیرینى در اوج فصاحت و بلاغت قرار دارد ولى هرگز قابل اشتباه با قرآن نیست و آیاتى که امیر مومنان (ع) ضمن خطبه هاى خود آورده، مانند گوهر درخشانى، در لابلاى سخنان على (ع) مى درخشد و هر خواننده اى که با ترکیب کلام عرب آشنا باشد، در نخستین برخورد میان این دو فرق مى گذارد.(5)

پی نوشت ها:

(1) . سوره النجم، ایات 3 و 4.
(2) .سوره حشر، آیه 7.
(3) . فاوما الى اسفتیه فقال الذى نفسى بیده ما یخرج مما بینهما الا حق فاکتب (- الحاکم النیشابورى، المستدرک على الصحیحین، بیروت، دارلمعرفه، ج 1، ص 104) و ر.ک به: سیوطى، تدریب الراوى، بیروت، دارالکتاب العربى، 1409 ه'.ق، ج 2، ص 62).
(4)  . ابوریه، محمود، اضوأ على السنه المحمدیه، الطبعه الثانیه، مطبعه صور الحدیثه، ص 43 (من کان عنده شیئى فلیمحه).
(5) . گرد آوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص 327.