چگونگی کشته شدن طلحه در جنگ جمل
سؤال: طلحه در جنگ جمل چگونه کشته شد؟
جواب: در کتاب فتوح آمده است: در ماجرای جنگ جمل طلحه با صداى بلند، فریاد مى زد و مردم را به جنگ تحریک می کرد و می گفت: بندگان خدا! شکیبایى ورزید!؛ چرا که پس از شکیبایى، نصرت و پاداش است. تا اینکه مروان بن حَکَم به وى نگاهى افکند و به برده اش گفت: واى بر تو، اى غلام! به خدا سوگند می دانم که هیچ کس در روز کشتن عثمان، به اندازه طلحه مردم را به تحریک وادار نکرد و هیچ کس جز او، وى را نکشته اکنون اگر مرا پنهان کنى تا او را با تیری هدف بگیرم، تو را آزاد خواهم کرد.
غلام، وى را پنهان ساخت. مروان، تیرى زهرآگین به سوى طلحة بن عبید الله پرتاب کرد. تیر به طلحه اصابت کرد و طلحه بر اثر اصابت تیر بر زمین افتاد و بیهوش شد. سپس به هوش آمد و دید که خون از او جارى است. گفت: « إنّا لله وإنّا إلیه راجعون»! به خدا سوگند، گمان مى کنم مقصود خداوند از این آیه ماییم که فرمود: « وَاتَّقُوا فِتْنَةً لاَّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَـلَمُوا مِنکُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ» .[1] « و از فتنهاى بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمىرسد و بدانید خداوند کیفر شدید دارد!»[2]. [3].در کتاب جمل ـ به نقل از ابن ابى عون ـ آمده است: شنیدم که مروان بن حَکَم مى گفت: چون روز جنگ جمل فرا رسید، با خود گفتم: به خدا سوگند، باید خون عثمان را تلافى کنم. چنان تیرى به سوى طلحه افکندم که رگِ پاى او را برید که هرگاه جایگاه زخم بسته مى شد، خون فوران مى کرد و او را مى آزرد. در آن هنگام طلحه به غلامش گفت: واى بر تو! برایم مکانى بجوى تا در آن، پناه گیرم. او مکانى نیافت. ولی عبید الله بن معمّر، او را با خود بُرد و در خانه زنى اعرابى جاى داد. آن گاه طولی نکشید که بر اثر تیر زهر آلود مروان مُرده[4]. [5]
همچنین در کتاب اخبار الطویل آمده است: و چون مروان بن حکم متوجه طلحه شد، تیرى به او زد که
بر زانوى طلحه نشست و چنان خونریزى کرد که طلحه درگذشت[6].
و نیز ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب می نویسد: هیچ گونه اختلافی نیست در اینکه در روز جنگ جمل مروان، طلحه را کشت با اینکه در یک حزب بودند[7].
و در کتاب اسدالغابه نقل شده است: سبب قتل طلحه این بود که مروان بن حکم در روز جنگ جمل تیری زهر آلود به زانویش زد[8].
منابع
[1] . الأنفال: 25 .
[2] . ترجمه؛ آیت الله مکارم (حفظه الله).
[3] . الفتوح: ج 2، ص 478.
[4] . الجمل: ص 389؛ شرح الأخبار: ج 1، ص 403 ح 352؛ الطبقات الکبرى: ج 3، ص 223؛ المعجم الکبیر: ج 1، ص 113 ح 201؛ أنساب الأشراف: ج 3، ص 43؛ تاریخ المدینة: ج 4، ص 1170؛ تاریخ الإسلام للذهبی: ج 3، ص 486 و 528؛ تاریخ الطبری: ج 4، ص 509؛ والکامل فی التاریخ: ج 2، ص 337.
[5] . محمد محمدی ری شهری: دانش نامه امیرالمومنین؛ ج 5، ص 213.
[6] . اخبارالطوال: ترجمه؛ ص 185.
[7] . الاستیعاب: ج2، ص 766.
[8] . أسدالغابة: ج2، ص:470.
صفحه ی فیس بوکم :