افتخارات معاویه در دوران خلافتش

سؤال: معاویه چه افتخاراتی [جنایاتی] در دوران خلافتش کسب نموده است؟

جواب: بسیارى از بزرگان شیعه و سنّى از جنایات بسیار درد ناک و عظیمى که توسّط معاویه و عمّال وی در زمان زمام داریش صورت گرفته پرده برداشتند که ما در اینجا به چند نمونه های از آن اشاره می کنیم: 

الف: کشتار بی رحمانه شیعیان 
علامه مجلسی و نیز ابن ابی الحدید می نویسند: « بیشترین و بزرگترین فشارها بر شیعیان در عصر معاویه، پس از شهادت امام حسن (علیه السلام) بود. تا جایی که درهر مکانی که شیعیان زندگی می کردند؛ یا کشته مى‏شدند و یا دست‏ها و پاهایشان با اندک بهانه‏اى قطع مى‏شد. شدّت سخت‏گیرى به حدّى بود که اگر کسى از دوستى اهل بیت(ع) یاد مى‏کرد، زندانى مى‏شد و اموالش مصادره مى‏گردید و یا خانه‏اش ویران مى‏گشت»[1]. 
همچنین ابن ابى الحدید می نویسد: معاویه فرماندارى کوفه را به «زیاد بن ابیه» سپرد؛ چرا که او شیعیان على (علیه السلام) را به خوبى مى‏شناخت، و آنگاه به تعقیب آنان می پرداخت و بسیارى از افراد سرشناس که از دوستان على (علیه السلام) بودند را به قتل می رساند؛ و آنها را دچار ترس و وحشت می ساخت و دست و پاى آنان را قطع می کرد و چشم‏هاى آنها را از حدقه بیرون می آورد، و آنان را به دار می آویخت و گروهى از آنان را از سرزمین عراق آواره ساخت»[2].
همچنین در کتاب امامت و سیاست ابن قتیبه؛ در بخشی از نامه امام حسین (علیه السلام) به معاویه آمده است: « ... ثُمَّ سَلَّطْتَهُ عَلى‏ اهْلِ الْإِسْلامِ، یَقْتُلُهُمْ وَ یَقْطَعُ أَیْدِیَهُمْ وَ أَرْجُلَهُمْ مِنْ خِلافٍ، وَ یُصَلِّبُهُمْ عَلى‏ جُذُوعِ النَّخْلِ»؛ « ... سپس (معاویه) زیاد را بر مسلمانان مسلّط ساختى و او نیز آنان را به قتل مى‏رسانَد و دست و پاى آنان را به عکس یکدیگر (به طرز وحشتناک) قطع مى‏کند و آنان را بر دار اعدام مى‏آویزد»[3].
ب: فشار اقتصادى شدید بر مخالفان 
معاویه که در سال‏هاى اوّل حکومتش با سیاستى مزوّرانه پا به میدان نهاد و با بذل و بخشش‏هاى فراوان و تظاهر به بردبارى و چشم‏پوشى از دشمنانش، سعى در به سازش کشاندن آنان داشت و به هر شکل مى‏خواست همگان در برابر حکومت او سر تسلیم فرود آورند و یا حدّاقل سکوت کنند؛ پس از استحکام پایه‏هاى حکومتش، سیماى واقعى خویش را نمایان ساخت و شدیدترین فشارهاى اقتصادى را بر مردم روا داشت. وى با این که ثروت‏هاى عمومى و دارایى‏هاى کشور اسلام را به صورت رایگان تقدیم موالیان و نزدیکان خویش مى‏کرد، با وضع مقرّرات سنگین اقتصادى نسبت به مخالفان خویش، چنان عرصه را بر آنان تنگ کرده بود که بسیارى از مردم با فقر و فلاکت دست و پنجه نرم مى‏کردند.او این کار را براى این انجام مى‏داد تا احدى به فکر قیام بر ضدّ او نیفتد[4]. 
منطق معاویه بر این اساس بود که مى‏گفت: زمین از آن خداست و وى خلیفه خدا است! لذا هر طورى که میلش باشد عمل مى‏کند. او مى‏گفت: « الْأَرْضُ للَّهِ وَ أَنَا خَلِیفَةُ اللَّهِ فَمَا آخُذُ مِنْ مَالِ اللَّهِ فَهُوَ لِی وَ مَا تَرَکْتُهُ کَانَ جائِزاً لِی»؛ « زمین از آن خدا است و من هم خلیفه او، پس اگر در مالى تصرّف کنم، متعلّق به من است و اگر تصرّف نکنم باز مجاز به تصرّف آنم»[5]. کما اینکه دستور داد تمام اراضى مربوط به پادشاهان ساسانى که در اطراف کوفه قرار داشت، تصرّف شود. در پى این فرمان، تمام آن سرزمین‏هاى وسیع و آباد جزء اموال خصوصى او قرار گرفت[6]. 
بر اساس منطق معاویه ولایات و شهرها به صورت تبعیض‏آمیزى اداره مى‏شد. در حالى که مردم شام- بهترین مدافعان حکومت معاویه- در امنیّت و رفاه به سر برده و ارزاق عمومى به وفور و با قیمتى مناسب در اختیارشان قرار مى‏گرفت و هرگاه و بى‏گاه از بذل و بخشش‏هاى بى‏دریغ معاویه بهره‏مند بودند؛ مردم شهرهاى دیگر تحت فشار سخت‏ترین تنبیهات اقتصادى قرار داشتند. خصوصاً شهر کوفه که پایگاه اصلى شیعیان و دوست‏داران امیرمؤمنان (علیه السلام) بود، با وضع بسیار دردناکى روبرو بود[7]. 
«ابن عبد ربّه» مى‏نویسد: در دوران حکومت معاویه هیچ بودجه‏اى از بیت المال براى شهر مقدّس مدینه اختصاص نمى‏یافت چرا ‏که در این شهر بزرگانى زندگى مى‏کردند که همه از سران مخالفان حکومت اموى بودند[8]. و حتی والیان منصوب معاویه، مردم این سامان را مجبور کردند تا با بهاى ناچیزى املاک خویش را بفروشند و بسیارى از زمین‏هاى اطراف مدینه را به اجبار به تصرّف دستگاه حکومت درآوردند. و به حکم معاویه، گاه مروان بن حکم و گاه نیز سعید بن عاص بر مدینه حکومت مى‏کرد و هر دو در تضعیف اقتصادى مردم مدینه خصوصاً بزرگان قوم از هیچ کوششى دریغ نمى‏کردند[9]. 
ابن ابی الحدید می نویسد: معاویه در بخشنامه‏اى به همه عمّال خویش اعلام کرد: « انْظُرُوا إِلَى‏ مَنْ قَامَتْ عَلَیْهِ الْبَیِّنَةُ أَنَّهُ یُحِبُّ عَلِیّاً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ فَامْحُوهُ مِنَ الدِّیوَانِ وَ أَسْقِطُوا عَطَاءَهُ وَ رِزْقَهُ»؛ « مواظب باشید هر که ثابت شد که از شیعیان على علیه السلام و اهل بیت او است اسم او را از دفتر بیت المال حذف کنید و حقوق و مزایاى او را قطع نمایید»[10]. 
این همه سخت‏گیرى از جانب معاویه براى آن بود که وى همواره از شیعیان احساس خطر عظیمى مى‏کرد و لذا با قساوت تمام به این گونه اعمال ننگین و شرارت‏بار دست مى‏زد.
فشارها چنان زیاد و فراگیر شده بود که «شعبى» مى‏گوید: « مَا نَدْری مَا نَصْنَعُ بِعَلِىِّ بْنِ أبی طَالِبٍ، إِنْ أَحْبَبْنَاهُ إِفْتَقَرْنَا وَ إِنْ ابْغَضْنَاهُ‏ کَفَرْنَا»؛ « نمى‏دانیم با على (علیه السلام) چه کنیم؟ اگر او را دوست بداریم، (چنان بر ما سخت مى‏گیرند که) فقیر و نیازمند مى‏شویم و اگر او را دشمن بداریم، کافر مى‏شویم»[11].
ج: دستور سب و لعن به امام علی(ع) 
طبری در تاریخ خود می نویسد: زمانى که «مغیرة بن شعبه» از سوى معاویه حاکم کوفه شد، به دستور معاویه مأمور شد تا در خطبه‏ها و سخنرانى‏ها نسبت به على (علیه السلام) سب و ناسزا بگوید. او هم در خطبه هایش نسبت به علی(ع) دشنام و ناسزاگویی می کرد که در این میان «حُجر بن عدى» در برابر او ایستادگى مى‏کرد و از فضایل على (علیه السلام) سخن مى‏گفت و از آنجا که «حُجر» مردى با نفوذ و از شخصیّت‏هاى معروف کوفه بود، جمعی از مردم کوفه نیز با وی همراه بودند. حجر نیز با بیاناتش توطئه‏هاى مغیره را خنثى مى‏ساخت. و با سخنان «مغیره» به مخالفت مى‏پرداختند. مغیره «حُجر» و همراهانش را تحدید می کرد؛ ولی اجل مغیره زودتر از عملی کردن برنامه ها یش نسبت به حجر و همراهانش فرا رسید و به هلاکت رسید، آنگاه معاویه «زیاد» را که والى بصره بود، با حفظ سِمَت، به ولایت کوفه نیز منصوب کرد. «زیاد» همانند دیگر والیان جور و به دستور معاویه بر فراز منابر و در سخنرانى ‏ها به سبّ و بدگویى على (علیه السلام) مى‏پرداخت. باز «حُجر بن عدى» و یارانش که تحمّل این ناسزاگویى‏ها را نداشتند، در برابر دستگاه ستمگر معاویه و «زیاد» ایستادگى مى‏کردند و به تهدیدات «زیاد» ستمگر اعتنایى نمی کردند. تا اینکه زیاد، آنها را دستگیر کرد و آنان را همراه با نامه‏اى در مذمّت و بدگویى از آنان به شام روانه ساخت. معاویه هم « حجر» و یارانش را در «مرج عذرا» (منطقه‏اى در نزدیکى دمشق) نگه داشتند، و سرانجام حُجر را به همراه شش تن از یارانش - به جرم دیندارى و محبّت به على (علیه السلام)- به طرز فجیعى به شهادت رساند[12]. 
همچنین در شرح نهج البلاغه آمده است: معاویه در سبّ على(علیه السلام) بسیار افراط مى کرد و چون از او خواستند که دست نگه دارد، گفت: نه، به خدا سوگند، ] از آن، دست نمى کشم [تا کودکان بر آن پرورش یابند و بزرگْ سالان بر آن پیر شوند و هیچ گوینده اى برای علی بن ابی طالب(ع) فضیلتى نگوید[13].
د: کشتن اصحاب پیامبر(ص)
علاوه بر کشتن حجربن عدی؛ عمرو بن حَمِق هم‏ که یکی از شخصیّت‏هاى بزرگ جهان اسلام و از اصحاب خاص رسول گرامى خدا (صلى الله علیه و آله) و از شیعیان خاصّ امیرمؤمنان (علیه السلام) بود به سبب عشق و ارادت به على (علیه السلام) مورد بُغض معاویه قرار گرفت، آنگاه معاویه در زمان خلافت خویش، وى را مورد تعقیب قرار داد. تا اینکه عمرو از شهر خویش گریخت؛ ولى معاویه با وقاحت تمام همسرش «آمنه» را اسیر کرد و به مدّت دو سال در زندان دمشق حبس نمود، تا این که عمّال معاویه عمرو را در منطقه «موصل» دستگیر کردند؛ و او را به طرز فجیعى به شهادت رساندند و سرش را براى زیاد و او نیز براى معاویه فرستاد![14].
مورّخان شیعه و سنی نوشته‏اند: نخستین سرى که از اصحاب پیامبر(ص) شهر به شهر گردانده شد، سرِ «عمروبن حمق خُزاعى» بود!
ابن سعد در طبقات به نقل از شعبى (از بزرگان تابعین) مى‏نویسد: «أَوَّلُ رَأْسٍ حُمِلَ فِى الْإِسْلامِ رَأْسُ عَمْرِو بْنِ الحَمِقِ»[15]. 
به دستور معاویه سر بریده «عمرو» براى همسرش در زندان فرستاده شد. مأموران سنگدل حاکم شام، سر آن شهید را به دامن آمنه انداختند و آمنه نیز کلماتى آتشین و با حزن و اندوه در فراق شوهرش بیان کرد[16]. 
امام حسین(علیه السلام) در نامه‏اش به معاویه به شهادت عمروبن حمق اشاره کرده و از آن بزرگمرد به عظمت یاد مى‏کند و مى‏فرماید: «أَوَ لَسْتَ بِقاتِلِ عَمْرِو بْنِ الْحَمِقِ، الَّذِی أَخْلَقَتْ وَ أَبْلَتْ وَجْهَهُ الْعِبادَةُ»؛ «آیا تو قاتل عمروبن حمق نیستى؛ همان مردى که کثرت عبادت چهره‏اش را فرسوده کرده بود»[17]. 
آرى؛ معاویه با کشتن شیعیان على (علیه السلام) به ویژه افراد بانفوذ و ایجاد ترس و وحشت در میان آنان، در پى انتقام از امیرمؤمنان على (علیه السلام) و در واقع انتقام از اسلام راستین برآمد، تا بتواند به «خطّ اموى» استحکام بیشترى ببخشد و راه را براى خودکامگى‏هایش هموارتر سازد[18].

منابع
[1] - شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحدید: ج 11، ص 43 و بحارالانوار: ج 44، ص 68.
[2] - حیاة الامام الحسین بن على علیه السلام: ج 2، ص 178.
[3] - الامامة و السیاسة: ج 1، ص 203 و بحارالانوار: ج 44، ص 213.
[4] - عقد الفرید: ج 4، ص 259.
[5] - الغدیر: ج 8، ص 349. به نقل از مروج الذهب، ج 2، ص 79.
[6] - تاریخ یعقوبى: ج 2، ص 218.
[7] - عقد الفرید: ج 4، ص 259.
[8] - عقدالفرید: ج 4، ص 358.
[9] - همان: ج 4، ص 259.
[10] - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 11، ص 45 و الغدیر: ج 11، ص 29.
[11] - مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 248.
[12] - تاریخ طبرى: ج 4، ص 187- 207؛ کامل ابن اثیر: ج 3، ص 472- 486؛ مختصر تاریخ دمشق: ج 6، ص 235- 242؛ مروج الذهب:  ج 3، ص 3- 4؛ الغدیر: ج 11، ص 37 و اعیان الشیعة: ج 4، ص 569- 586.
[13] - شرح نهج البلاغة : ج 4 ص 57؛ النصائح الکافیة : ص 97؛ مروج الذهب : ج 3 ص 41.
[14] - تاریخ طبرى: ج 4، ص 197؛ طبقات ابن سعد: ج 6، ص 25 و عاشورا ریشه‏ها، انگیزه‏ها، رویدادها، پیامدها، ص: 195.
[15] - طبقات: ج 6، ص 25 و الاصابة: ج 2، ص 523.
[16] - الغدیر: ج 11، ص 41- 44؛ تاریخ طبرى، ج 4، ص 197؛ طبقات ابن سعد، ج 6، ص 25؛ الاصابة، ج 2، ص 533؛ کنز العمّال،     ج 13، ص 497؛ مصنّف ابن‏ابى شیبة، ج 8، ص 357؛ مختصر تاریخ دمشق، ج 19، ص 202 و اعیان الشیعة، ج 8، ص 376.
[17] - الامامة و السیاسة، ج 1، ص 203 و بحارالانوار، ج 44، ص 213.
[18] - عاشورا ریشه‏ها، انگیزه‏ها، رویدادها، پیامدها، ص: 200.