ازاين برخوردها معلوم می شود كه هم سلطان وهم امرای اوسنی ياشيعه درپادشاهی

 تسامح داشتند.نظام الملك درمورد الب ارسلان نيزگزارش داردكه اواز اهل عراق

به عنوان كسانی كه بدمذهب وبددين هستند يادمی كند وبه بزرگان خود می گويد مبادا ا

جازه دهند كه اينان درميان لشكريان نفوذ كنند:«چون اينان يك يك ميان تركان درآيند

كمتروقتی درعراق خروج پديدارآيند وآنها قصدمملكت كنند.آنها همه درسرّوعلانيت 

دست باايشان يكی كنند وبه هلاكت تركان بكوشند.([1])اوضمن داستانی از

آلب ارسلان نشان می دهد كه چگونه وقتی يكی از فرستادگان وزيرسلجوقیان نزد

«شمس الملك» متهم شدكه رافضی است به وزير نوشت كه:

اگر سلطان هيچ گونه بشود جليكان بربنده رقم رافضی كشيده اند وپيش

خان سمرقند«شمس الملك»چنين رفت،مرابه جان زينهار ندهند.باهمه بيگناهی

سی هزاردينار ذرع پدری خرج كرد وبسی التماس ودرخواست وتسويغ وادراری چند بداد

 تااين سخن به گوش سلطان نرسد.([2])

 باتوجه به اين مطالب وبسياری ازگفته های ديگركه يك هزارم عملكرد مخالفان شيعه

می باشد می توان گفت اهل سنت كمال استفاده ازحكومت تركان رابردند وحاكميت آنها

 ابزاری درجهت سركوبی شیعان كه به تازگی روبه رشد نهاده بود مورد بهره برداری

قرار دادند تاجايی كه احاديثی نيز درتمجيد از تركها ساخته شد به شرط آنكه

مذهب سنی حنفی راحفظ كنند. «راوندی» در«راحة الصدور»نقل می كند كه روزی

 ابوحنيفه حلقه كعبه راگرفته وفرياد می زند كه:«خداوندا اگر اجتهاد دردست تو است و

مذهب من حق است،نصرتش كن كه از برای تو خدا،تقدير شرح مصطفی كردند.»

 هاتفی ازخانه كعبه آواز داد وگفت:«حقاقلت لازال مذهبك مادام السيف فی يدالاتراك»

يعنی حق گفتی.مذهب توباقی است تاوقتی شمشير دردست تركها باشد.([3])

منبابع:

 [1]- نظام الملك طوسی،سياست نامه،ص218.

[2]- همان اثر،ص131.

 [3]- راحة الصدور وآيه السرور،ص17،تصحيح محمد اقبال.