معتزّ، خلیفه عباسی

سوالمعتزّ کیست؟

پاسخوى فرزند متوكل عباسى است كه پس از بركنارى مستعين در سال 252 زمام امور را به دست گرفت و راه پيشينيان را تعقيب كرد.
پس از قتل متوكل، تركان بر امور كشور مسلط شدند و به جاى اينكه خليفه فرمانده آنان باشد، خليفه را به زير فرمان خود در آوردند، به گونه‏اى كه اگر خليفه به خواسته ‏هاى آنان تن نمى ‏داد، نقشه بركنارى يا قتل او را مى‏ كشيدند. داستانى كه ذيلاً يادآور مى ‏شويم گواه اين معنا است:
روزى «معتز» گروهى از هم فكران و محرمان اسرار خود را در مجلسى گرد آورد سپس ستاره‏ شناسى را احضار كردند تا مدت خلافت وى را تعيين كند. در اين موقع ظريفى كه در مجلس بود، گفت: من بيش از ستاره شناس، از مدت خلافت و عمر او آگاهم. آنگاه نظريه خود را چنين بيان كرد: تا روزى كه تركان هوادار خليفه هستند و دوام حكومت او را بخواهند، او بر مسند خلافت مستقر خواهد بود و روزى كه مورد خشم آنان قرار گيرد و علاقه آنان از او قطع شود، آن روز پايان حكومت او خواهد بود!(1)
بر اثر نفوذ و تسلط تركان در دربار خلافت، وضع به گونه‏ اى بود كه خليفه يك مقام تشريفاتى بيش نبود و رتق و فتق امور عملاً در دست تركان قرار داشت.
روزى گروهى از تركان وارد قصر معتز شدند و او را كشان كشان به اتاقى بردند، آنگاه او را با چوب و چماق كتك زده و پيراهنش را سوزاندند و او را در حياط قصر زير آفتاب نگه داشتند. آفتاب آن روز به قدرى گرم بود كه زمين مانند تنور داغ بود و هيچ كس نمى ‏توانست دو پاى خود را بر روز زمين بگذارد و ناچار بود به اصطلاح پا به پا شود. در اين موقع تركان او را از مقام خلافت خلع كردند و گروهى را بر اين خلع گوه گرفتند. سپس به منظور قتل خليفه معزول تصميم گرفتند او را به يك نفر بسپارند تا در اثر گرسنگى و تشنگى و شكنجه ‏هاى فراوان به زندگى او خاتمه دهد. بدين گونه خليفه را در حالى كه نيمه جانى در بدن داشت، در سردابى جا دادند و درب سرداب را با خشت و گچ مسدود كردند و معتز به همان حالت زنده به گور شد!(2)،(3)

(1) . ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دار صادر، 1386 ه". ق، ص 243.

(2) . ابن طقطقا، الفخرى، بيروت، دار صادر، 1386 ه". ق، ص 243. - ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 7، ص 195 - .196 كيفيت كشته شدن معتز به گونه ‏هاى ديگر نيز نقل شده است، ر.ك به: سيوطى، تاريخ الخلفأ، الطبعه الثالثه، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه". ق، ص 360 - مسعودى، مروج الذهب، بيروت، دار الأندلس، ج 4، ص 97.

(3) . گرد آوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص 617.