پشیمانی عایشه پس از جنگ جمل
سؤال: آیا عایشه پس از جنگ جمل ابراز پشیمانی کرده است؟
جواب: در منابع اهل سنت آمده است که عایشه پس از جنگ جمل از اینکه در مقابل امیرالمومنین(ع) ایستاده و جنگ جمل را به راه انداخته، ابراز پشیمانی کرده است.
در کتاب تاریخ بغداد ـ به نقل از عُروه ـ آمده است: هر گاه عایشه جنگ جمل را به یاد مى آورْد، آن چنان مى گریست تا آن جا که روسرى اش خیس مى شد و مى گفت: اى کاش از یاد رفته بودم و فراموش شده بودم! و این جنگ را به راه نمی انداختم[1].و در کتاب الکامل فى التاریخ ـ به نقل از عایشه ، پس از جنگ جمل ـ آمده است: عایشه همواره می گفت: به خدا سوگند، دوست داشتم بیست سال پیش از برپایی این جنگ، مُرده بودم[2].
و کتاب نهـایة الأرب می نویسد: افرادی سـرشـناس، نــزد عایشه آمدند. که یکى از آنها قَعقاع بن عمرو بود وی نزد عایشه آمد و سلام کرد. و مطالبی در مورد جنگ جمل به میان آمد، آنگاه عایشه گفت: به خدا سوگند، دوست داشتم که بیست سال پیش از این، مُرده بودم[3].
و نیز در کتاب فتح البارى ـ به نقل از محمّد بن قیس ـ آمده است: جنگ جمل به یاد عایشه آمد و گفت: هنوز مردم از جنگ جملْ سخن مى گویند؟
گفتند: آرى.
گفت: دوست داشتم در خانه مى نشستم ـ چنان که دیگران نشستند ـ، و این براى من دوست داشتنى تر بود از این که از پیامبر خدا(ص) ده فرزند مى داشتم[4].
و در کتاب مستدرک على الصحیحین ـ به نقل از عایشه ـ آمده است: دوست داشتم در سوگ ده فرزند مانند حارث بن هشام مى نشستم و به همراه پسر زبیر، این راه را نمى پیمودم[5].
و طبقات الکبرى ـ به نقل از عمارة بن عُمَیر ـ می نویسد: وقتی عایشه آیه؛ « وَ قَرْنَ فِى بُیُوتِکُنَّ»[6] « و در خانه هایتان بنشینید» را تلاوت مى کرد، چنان مى گریست که روسرى اش خیس مى شد[7].
و مناقب، خوارزمى ـ به نقل از ابو عتیق ـ می نویسد: روزی عایشه گفت: هر زمان پسر عمر از کنار خانه ام گذر کرد، او را به من نشان دهید. چون عبدالله بن عمر آمد، به عایشه گفته شد: این، فرزند عمر است.
عایشه گفت: اى ابو عبد الرحمان! چه چیزى جلوىِ تو را گرفت که مرا از رفتن به جنگ با على باز بدارى؟
عبد الله بن عمر گفت: دیدم مردى بر فکر و کار تو مسلّط شده است و تو هم با او مخالفت نمى کنى (مقصودش عبد الله بن زبیر بود).
عایشه گفت: بدان که اگر تو مرا باز مى داشتى، دست به شورش نمى زدم! [8]. [9]
منابع
[1] . تاریخ بغداد: ج 9، ص 185 الرقم 4766؛ الاعتقاد والهدایة: ص 246؛ المناقب للخوارزمی: ص 182 ح 220.
[2] . الکامل فی التاریخ: ج 2، ص 345؛ شرح نهج البلاغة: ج 1، ص 264؛ الفتوح: ج 2، ص 487؛ والمعیار والموازنة: ص 61.
[3] . نهایة الأرب: ج 20 ص 79 .
[4] . فتح الباری: ج 13، ص 55؛ مجمع الزوائد: ج 7، ص 480 ح 12040؛ اُسد الغابة: ج 3، ص 429، الرقم 3283؛ تاریخ دمشق: ج 34، ص 274.
[5] .المستدرک على الصحیحین: ج 3، ص 129، ح 4609؛ الاعتقاد والهدایة: ص 246؛ المصنّف لابن أبی شیبة: ج 8، ص 717، ح 55؛ وأنساب الأشراف: ج 3، ص 60.
[6] . سوره أحزاب؛ آیه: 33.
[7] . الطبقات الکبرى: ج 8، ص 81؛ الزهد لابن حنبل: ص 205؛ أنساب الأشراف: ج 3، ص 60؛ سیر أعلام النبلاء: ج 2، ص 177، الرقم 19؛ و الدرّ المنثور: ج 6، ص 600.
[8] . المناقب للخوارزمی: ص 182، ح 218؛ و سلسلة الأحادیث الصحیحة: ج 1، ص 776.
[9]. محمد محمدی ری شهری: دانش نامه امیرالمومنین؛ ج5، ص 255.
صفحه ی فیس بوکم :