گفتگوی امام علی(ع) با عایشه
گفتگوی امام علی(ع) با عایشه
سؤال: گفتگوی امام علی(ع) با عایشه بعد از جنگ جمل چه بوده است؟
جواب: در کتاب تاریخ یعقوبى آمده است: على(علیه السلام) نزد عایشه که در بصره و در خانه عبد الله بن خَلف خُزاعى بود آمد؛ امام(علیه السلام) فرمود: « اى حُمَیرا! ازاین حرکت دست برنمى دارى؟» .
عایشه گفت: اى پسر ابى طالب! قدرت یافتى، پس نرمى به خرج ده!امام علی(ع) فرمود: « به سوى مدینه حرکت کن و به همان خانه ات بازگرد که پیامبر خدا(ص) تو را دستور داد در آن بنشینى»[1].
همچنین مسعودی در کتاب مروج الذهب می نویسد: آنگاه که عایشه به دستور امام على(علیه السلام) آماده بازگشت به مدینه شد در روز دوم قبل از حرکت، نزد عایشه آمد؛ که به همراهش حسن وحسین (علیهم السلام) و سایر فرزندانش و فرزندان برادرش و جوانان بنى هاشم و دیگر پیروانش از قبیله هَمْدان بودند. وقتى چشم زنان به على(علیه السلام) افتاد، بر او فریاد زدند و گفتند: اى کُشنده دوستان و آشنایان ما!.
امام علی(ع) فرمود: « اگر من کُشنده دوستان شما بودم، مى بایست کسانى را که در این خانه اند را می کشتم». و اشاره کرد به خانه اى از خانه ها که در آن، مروان بن حکم و عبد الله بن زبیر و عبد الله بن عامر و دیگران، پنهان شده بودند. و چون زنان می دانستند چه کسانى در خانه اند سکوت کردند.
آنگاه عایشه به على(علیه السلام) گفت: من دوست مى دارم به همراه تو باشم و در جنگ با دشمنانت با تو حرکت کنم.
امام (ع) فرمود: « نه؛ به خانه اى برگرد که پیامبر خدا(ص) تو را در آن بر جاى نهاد».
سپس عایشه از امام خواست که پسر خواهرش عبد الله بن زبیر را امان دهد.
امام علی(ع) هم به او و همه مردم امان داد؛ چرا که خود امام(ع) پس از جنگ جمل ندا داده بود که: «هرکس سلاح بر زمین گذارد، در امان است، و هرکس به خانه اش رود، نیز در امان است»[2].
در تاریخ طبرى ـ به نقل از محمّد و طلحه ـ آمده است: على(علیه السلام) در روز دوشنبه وارد بصره شد و به مسجد رفت و در آن مکان، نماز گزارد. آن گاه وارد بصره شد و مردم به نزد او آمدند.
آنگاه علی بن ابی طالب(ع) سوار بر اَسترش نزد عایشه رفت. و چون به خانه عبد الله بن خلف ـ که عایشه در آنجا بود ـ رسید، زنانی را دید که به همراه عایشه و صفیّه دختر حارث بر فرزندان کشته شده، گریه مى کنند.
وقتى صفیّه على(علیه السلام) را دید، گفت: اى على! اى کُشنده دوستان! اى پراکنده سازِ جمع! خداوند ، فرزندانت را یتیم کند، چنان که فرزندان ما را یتیم کردى!
على(علیه السلام) به وى پاسخى نداد و بر همان حالت بود تا پیش عایشه رفت و بر او سلام کرد و نزد او نشست و به وى سخنانی گفت؛ آنگاه على(علیه السلام) بیرون رفت، باز صفیّه رو به او کرد و سخنش را تکرار نمود. على(علیه السلام) استرش را نگه داشت و اشاره ای به درهاى اتاق ها کرد و فرمود: « بدانید که تصمیم گرفتم این در را بگشایم و هرکه را در آن است، بکُشم و سپس آن در را بگشایم و هر که را در آنجا هم است بکُشم و سپس در دیگر را باز کنم و هر که را در آن است، بکُشم».
این سخن امام(ع) براى این بود که گروهى از زخمى ها به عایشه پناه آورده بودند و على(علیه السلام) از مکان آنان در اتاق ها اطّلاع داشت؛ ولى از آنان تغافل کرده بود. از این پس، صفیّه ساکت شد.
آنگاه مردى را از قبیله اَزد گفت: به خدا سوگند که این زن، ما را رها نمى سازد.
امام على(علیه السلام) خشمگین شد و فرمود: «ساکت باش ای مرد! پرده ها را پاره مکن و به خانه اى وارد مشو، و زنى را با زخم زبان به هیجان میاور؛ گرچه به حیثیت شما دشنام دهند و فرمان روایان و نیکان شما را سفیه بدانند؛ چرا که آنان ناتوان اند. آن روز که مشرک بودند، ما مأمور بودیم از آنان دست برداریم، چه رسد به امروز!.
پس مبادا به من خبر رسد که کسى متعرّض زنى شده است، که او را به سان بدترینِ مردم، کیفر خواهم داد»[3]. [4]
منابع
[1] . تاریخ الیعقوبی: ج 2 ص 183.
[2] . مروج الذهب: ج 2، ص 377؛ دعائم الإسلام: ج 1، ص 394؛ و تفسیر فرات: ص 111، ح 113 .
[3] . تاریخ الطبری: ج 4، ص 539؛ الکامل فی التاریخ: ج 2، ص 347؛ البدایة والنهایة: ج 7 ، ص 246؛ و الفتوح: ج 2، ص 483.
[4].محمد محمدی ری شهری: دانش نامه امیرالمومنین؛ ج5، ص 247.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ ساعت 18:30 توسط امین
|
صفحه ی فیس بوکم :