خود داری سعد بن ابی وقاص از بیعت با امام علی(ع)

سؤال: آیا سعد بن ابی وقاص از بیعت با امام علی(ع) روی گرداند؟

جواب: سعد بن ابی وقاص، یکى از کسانی بود که عمر، او را جزء اعضاى شوراى شش نفره قرار داد که به نفع عبدالرحمان بن عوف، کنار رفت[1]. و در روزگار خلافت عثمان، والی کوفه شد. آنگاه  پس از مدّتى عثمان او را عزل کرد و ولید بن عقبه را برجاى او نهاد[2]. 
سعد در زمان خلافت امام على(علیه السلام)، با امام بیعت نکرد و به زاویه انزوا رفت و مولا را یارى نرساند[3]. او در عین حال به هنگام پادشاهى معاویه، در حضور وى، امام على(علیه السلام) را ستود و شایستگى هاى مولا را برشمرد. که این کار، بر معاویه گران آمد و او را دشنام داد و گفت: اگر بر این همه، معترفى، چرا او را یارى نکردى؟ او به کوتاهى اش درباره على(علیه السلام) در بیعت نکردن با ایشان و عدم همراهى وى، اعتراف کرد. [4]
همچنین ابن قتیبه می نویسد: آنگاه که طلحه به علی(ع) گفت: کار خلافت را رها کن. 
على(ع) به او گفت: در حالى که با من بیعت کردى؟ طلحه گفت: در حالى با تو بیعت کردم که شمشیر بالاى گردنم بود.
على گفت: من هیچ کس را مجبور به بیعت با خود نکرده‏ام؟ اگر قرار بود کسى را مجبور کنم، سعد بن ابى وقاص، عبد الله بن عمر، محمد بن مسلمه را مجبور مى‏کردم. آنان از بیعت با من خوددارى کردند و در گوشه‏اى نشستند من نیز آنان را رها کردم‏.[5]
و نیز طبری می گوید: همه مردم در مدینه با على بیعت کردند بجز چند نفر از جمله: سعد بن ابى وقاص و ابن عمر و هیچ کس از انصار از بیعت با على(ع) باز نماند[6].
در کتاب مستدرک على الصحیحین ـ به نقل از خیثمة بن عبدالرحمان ـ آمده است که خیثمه گفته: شنیدم که مردى به سعد گفت: چرا از بیعتِ با علی(ع) سر باز زدى؟ سعد گفت: سوگند به خداوند که در مورد آن اشتباه کردم[7]. 
همچنین در مستدرک آمده است: از دروغهاى شاخدار، این روایت ساختگى است؛ که سعد بن ابى وقاص را در ردیف نخستین کسانى که براى بیعت با على (ع) دست پیش آورده‏ قرار داده در حالیکه ثابت است که او از کسانى است که تا آخرین لحظه حیاتش حاضر به بیعت با امام نشده، و این را همه میدانند و محد ثان و مورخان را در صحت این مطلب هیچگونه اختلافى نیست[8].[9]

سعد در زمان خلافت امام على(علیه السلام)، با امام بیعت نکرد و به زاویه انزوا رفت و مولا را یارى نرساند[3]. او در عین حال به هنگام پادشاهى معاویه، در حضور وى، امام على(علیه السلام) را ستود و شایستگى هاى مولا را برشمرد. که این کار، بر معاویه گران آمد و او را دشنام داد و گفت: اگر بر این همه، معترفى، چرا او را یارى نکردى؟ او به کوتاهى اش درباره على(علیه السلام) در بیعت نکردن با ایشان و عدم همراهى وى، اعتراف کرد. [4]
همچنین ابن قتیبه می نویسد: آنگاه که طلحه به علی(ع) گفت: کار خلافت را رها کن. 
على(ع) به او گفت: در حالى که با من بیعت کردى؟ طلحه گفت: در حالى با تو بیعت کردم که شمشیر بالاى گردنم بود.
على گفت: من هیچ کس را مجبور به بیعت با خود نکرده‏ام؟ اگر قرار بود کسى را مجبور کنم، سعد بن ابى وقاص، عبد الله بن عمر، محمد بن مسلمه را مجبور مى‏کردم. آنان از بیعت با من خوددارى کردند و در گوشه‏اى نشستند من نیز آنان را رها کردم‏.[5]
و نیز طبری می گوید: همه مردم در مدینه با على بیعت کردند بجز چند نفر از جمله: سعد بن ابى وقاص و ابن عمر و هیچ کس از انصار از بیعت با على(ع) باز نماند[6].
در کتاب مستدرک على الصحیحین ـ به نقل از خیثمة بن عبدالرحمان ـ آمده است که خیثمه گفته: شنیدم که مردى به سعد گفت: چرا از بیعتِ با علی(ع) سر باز زدى؟ سعد گفت: سوگند به خداوند که در مورد آن اشتباه کردم[7]. 
همچنین در مستدرک آمده است: از دروغهاى شاخدار، این روایت ساختگى است؛ که سعد بن ابى وقاص را در ردیف نخستین کسانى که براى بیعت با على (ع) دست پیش آورده‏ قرار داده در حالیکه ثابت است که او از کسانى است که تا آخرین لحظه حیاتش حاضر به بیعت با امام نشده، و این را همه میدانند و محد ثان و مورخان را در صحت این مطلب هیچگونه اختلافى نیست[8].[9]

منابع
[1] . صحیح البخاری : ج 3 ص 1356 ح 3497 .
[2] . التاریخ الصغیر: ج 1 ص 134، الطبقات الکبرى: ج 6 ص 12، المعارف لابن قتیبة : ص 242، الاستیعاب: ج 2 ص 172 الرقم 968.
[3] . سیر أعلام النبلاء: ج 1 ص 122 الرقم 5.
[4] . المستدرک على الصحیحین: ج 3 ص 126 ح 4601؛ المناقب للکوفی : ج 2 ص 401 ح 878 .
[5] . الامامة ‏والسیاسة؛ ترجمه، ص:103.
[6] . تاریخ‏الطبری / ترجمه، ج‏6، ص:2333.
[7] . المستدرک على الصحیحین: ج 3 ص 126 ح 4601؛ المناقب للکوفی: ج 2 ص 401 ح 878 .
[8] . مستدرک حاکم؛ ج 3، ص 116؛ و ترجمه الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏18، ص: 98.
[9] . محمد محمدی ری شهری، دانش نامه امیرالمؤمنین، ج 3، ص 531.