پرسش :

چرا واجب‎الوجود يكي است و چگونه مي‎توان اين موضوع را اثبات كرد؟


پاسخ :

در ابتدا به عنوان مقدمه يادآور مي‎شويم: 
قرآن كريم به مسألة ريشه‎اي و اعتقادي، بيشتر از ساير مسائل مي‎پردازد و چنين بيان مي‎دارد كه نظام هستی را مبدئي است كه جهان از آنجا شروع شده، و معادي است كه سرانجام حركت جهان به آن منتهي مي‎شود و سيري است، يعني رسالت كه راه واصل، بين آغاز و انجام است و تمامي معارف دين بدون واسطه يا با واسطه به همين سه بخش برمي‎گردد؛ آغاز، توحيد است و انجام، معاد و سير، رسالت. 
به حضرت علي عليه السلام منسوب است كه در سختي كوتاه در اهميت اين سه مسأله بيان مي‎دارد كه: از رحمت الهي كسي برخوردار است كه بداند از كجا آمده در كجا آمده و به كجا خواهد رفت. 
در بين اين سه مسأله ريشه‎اي، بهترين و جامع‎ترين موضوعي كه قرآن درباره آن بحثي گسترده دارد، اعتقاد تحقيقي به توحيداست، يعني اعتقادي كه بر محور علم، آگاهي و معرفت باشد، نه اعتقاد تقليدي؛ زيرا خداوند اعتقاد تقليدي را علم نمي‎نامد. اگر مطلبي محتاج استدلال باشد، انسان متفكر بدون رسيدن به استدلال، هرگز نمي‎تواند به آن معنا علم پيدا كند از اين‎رو خداي سبحان به پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم فرمود: به توحيد علم پيدا كن «فاعلم انه لااله‎الّاالله» و چون آن حضرت در سيرت علمي و سنت علمي اسوة همه سالكان كوي تحقيق است، ديگران ـ و به خصوص مسلمين و پيروان آن حضرت ـ نيز در پژوهش محققانة توحيدي بايد به آن حضرت تأسي كنند. 
بنابر آنچه بيان شد ضرورت و اهميت اين بحث و دقت در آن روشن مي‎شود اگر در معناي واجب‎الوجود دقت كنيم درخواهيم يافت كه چنين موجودي واحد و بسيط است يعني امكان ندارد كه همتايي داشته باشد و نه ممكن است كه جزء داشته باشد. 
در توضيح اين مطلب بايد گفت: واجب‎الوجود، موجودي است كه از هر جهت مستقل بالذات و بي‎نياز به غير است و به معناي واقعي واجد همه كمالات بوده و از هرگونه نقص و كاستي و پليدي دور است يعني نمي‎توان در جهان هستيِ كمالي فرض كرد كه واجب تعالي فاقد آن باشد.[1] 
به تعبير ديگر، همان‎گونه كه واجب تعالي جز وجود و واقعيت نيست و هيچ‎گونه عدم ولا واقعيت در ذات او راه ندارد، واجد همة مراحل وجود نيز هست و هيچ مرتبه‎اي از وجود نيست كه واجب‎الوجود فاقد آن باشد (به تعبير فلسفي بسيط الحقيقة كل الاشياء) 
عصارة اين واجدبودن، اين است كه خداي سبحان همه حقايق وجودي را به نحو اعلي و اشرف (به صورت بالاترين و كامل‎ترين حد آن) داراست. از اين‎رو اين موجود خاص از هر جهت كامل و بي‎نهايت است. به اين معنا كه هر كمالي از واجب‎الوجود در مرتبه بي‎نهايت است و اگر ذره‎اي و درجه‎اي از بي‎نهايت كمتر باشد موجب نقص بوده و در واجب‎الوجود بودن او خلل وارد مي‎شود به عبارت ديگر واجب‎الوجود هيچ‎گونه محدوديتي نبايد داشته باشد كه در صورت محروميت ديگر واجب‎الوجود نيست. 
از طرف ديگر اين حقيقت، بسيط است و هيچ نوع تركيبي در آن راه ندارد چرا كه هر موجودي مركبي به نحوي به اجزائش نيازمند است و اگر اين موجود نيازمند شد ديگر واجب‎الوجود حقيقي نخواهد بود پس نتيجه اينكه اقتضاي ذاتي واجب‎الوجود ـبسيط‎الحقيقه ـ اين است كه واجد همة كمالات و مراتب وجود باشد و هيچ كمال وجودي از حيطة هستي بي‎نهايت او خارج نباشد، چون فرض فقدان برخي كمالات مستلزم تركب و محدوديت است كه با بساطت و عدم تركب ـ او سازگار نيست. 
نتيجه دو مقدمه فوق ـ بساطت حقيقي و واجد همه كمالات بودن او ـ نفي شرك است؛ چون موجود نامتناهي جا براي غير آيت و نمود و نمونه باقي نمي‎گذارد تا بتوان براي او شريك فرض كرد و فرض وجودي مستقل ـ واجب‎الوجودي ديگر ـ در عرض او امكان‎پذير نيست.[2] 
و اگر موجودي در عرض و كنار واجب‎الوجود فرض شود واجب‎الوجود بودن و بي‎نهايت بوده آن واجب منتفي خواهد بود چه رسد به اينكه آن موجود ديگر هم واجب‎الوجود و بي‎نهايت فرض شود. البته روشن است كه موجودات ديگري مي‎توان به عنوان مخلوق و معلول ـ در حلول ـ واجب‎الوجود فرض كرد ولي به لحاظ عقلي فرض بيش از يك موجود بسيط الحقيقهو واجب‎الوجود و غيرمتناهي ممكن نيست. 
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 
1. عبدالله جوادي آملي، توحيد در قرآن، چاپ اول، ارديبهشت 83، مركز نشر اسراء، قم. 
2. محمدتقي مصباح يزدي، آموزش عقائد، ج 1، سازمان تبليغات اسلامي، تهران. 
3. علي رباني گلپايگاني، عقائد استدلالي، ج 1، انتشارات قم. 
4. مرتضي مطهري، مقالات فلسفي، مقاله ادله توحيد، انتشارات صدرا، قم. 
5. محمد تقي مصباح يزدي، معارف قرآن، ج 1، صفحة 67، 72، موسسه امام خميني، قم.
[1] . مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش عقائد، سازمان تبليغات اسلامي تهران، ج 1، صفحة 76. 
[2] . جوادي آملي، عبدالله، توحيد در قرآن، قم، مركز نشر اسراء، چاپ اول، ارديبهشت 83.