دلیل عقلی بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع)

سؤال: آیا دلیل عقلی بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) وجود دارد؟

جواب: 

اولا هر انسانى با زندگانى پیامبر اسلام سر و کار داشته باشد و سیره حضرتش را مورد مطالعه قرار دهد خواهد یافت که آن حضرت همانند پدرى مهربان و بلکه مهربانتر از پدر در کوچکترین امور پیروانش را ارشاد فرموده حتى در مورد قضاء حاجت آن همه دستورات فراوان دارد که در کتب فقهیه در باب طهارت مذکور است و همچنین نسبت به مندوبات و مکروهات دیگرى که در سراسر فقه مذکور است و نیز تاریخ مى‏گوید: نبى‏ اکرم هرگاه براى مدت یک یا دو و یا چند روز از مدینه خارج مى‏شدند و مسافرت مى‏رفتند فردى را بعنوان جانشین خود تعیین مى‏کردند آنگاه این امور جزئیه با امر خلافت‏ مسلمین پس از آن حضرت اصلا قابل قیاس نبوده آنگاه چگونه عقل‏ باور مى‏کند که پیامبرى که ریزترین و کوچکترین مسائل را مورد تعرض قرار داده و پیروانش را در آن ارشاد نموده نسبت به مهمترین و عالیترین و مشکلترین مسأله پس از خود یعنى امر خلافت چیزى نگفته باشد؟ عقلا باورکردنى نیست، پس حتما سخن گفته؛ علّامه مى‏فرماید: هذا برهان لمى یعنى از علت به معلول رسیدن یعنى از راه سیره نبوى که علت است به تعیین امام که معلول باشد مى‏رسیم.[1]

اما دلیل عقلی دیگر افضلیت علی(ع) میباشد؛ بیان این دلیل محتاج بتمهید سه مقدمه است:
1- على علیه السّلام دعوى امامت و خلافت بلا فصل پیغمبر (ص) را نمود، و این مقدمه از اوضح واضحات و متفق علیه عامه و خاصه است و در نهج البلاغة که‏ صحت استناد اکثر خطب آن بامیرالمؤمنین علیه السّلام معترف علیه اکثر فریقین است در ضمن کلمات خود مانند خطبه شقشقیه و غیر آن باین مطلب تصریح فرموده است.
2- على علیه السّلام داراى جمیع کمالات نفسانى و فضائل انسانى از علم، تقوى، زهد، صبر، شجاعت، سخاوت، عفت، عدالت، عصمت، ورع و سایر اخلاق حمیده و بالاخره اعلى مرتبه ایمان و مبراى از جمیع رذائل نفسانى و موانع امامت از اخلاق رذیله و نقائص خلقى و عیوب جسمى و حسبى و نسبى بوده و در همه کمالات از دیگران افضل و بالاتر بوده و معجزات بسیار در موارد متعدده از آن حضرت صادر شده و بالجمله از جمیع صحابه افضل بوده است.
و این فضائل در کتب عامه و خاصه باسناد متعدده براى او ثابت است، چنانچه ابن ابى الحدید در اول شرح نهج البلاغة قبل از ورود در شرح کلمات آن حضرت همه این فضائل را تقریر نموده و بسیارى از معجزات او را در ضمن شرح خطبه‏هاى آن متذکر شده ، وتصریح کرده علی افضل صحابه بوده است.[2]
گرچه ابن ابى الحدید مى‏افزاید: «این سخن در صورتى صحیح است که افضلیت، شرط امامت باشد»، (اشاره به این که ممکن است کسى بگوید لازم نیست امام افضل باشد، سخنى که منطق و عقل آن را هرگز نمى‏پسندد و گفتن آن مایه شرمندگى است و در مقدمه بعد اشاره خواهد شد که نقض غرض بر خداوند حکیم پیش می آید).[3]
3- نقض غرض بر خدا محال و ترجیح مرجوح بر راجح قبیح است و از حقتعالى صادر نشود و هرگاه کسى که داراى این فضائل حتى یکى از آنها نباشد و بر کسى که داراى همه آنها یا برخى از آنها باشد پیشوا و امام گردد ترجیح مرجوح بر راجح و نقض غرض لازم آید، زیرا غرض از نصب امام هدایت است و تکمیل ایمان و اخلاق آنهاست و در امامت غیر کامل بر کامل این غرض حاصل نشود.
پس از بیان این مقدمات میگوئیم هرگاه غیر على علیه السلام بخلافت تعیین گردد و دیگرى بر وى مقدم شود نقض غرض و ترجیح مرجوح بر راجح لازم آید.
بنابراین با توجه باینکه على علیه السّلام دعوى خلافت بلا فصل پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم را نموده و در جمیع کمالات و فضائل از دیگران افضل و بالاتر بوده عقل حکم میکند که یقینا چنین کسى باید خلیفه پیغمبر باشد و از این بیان بخوبى ظاهر میشود که میتوان دلیل را یک دلیل عقلى و میتوان هزار بلکه بیشتر شمرد زیرا هر یک از شئون و فضائل او یک صغراى وجدانى (مقدمه اولى برهان) است که با کبراى برهانى (مقدمه دوم برهان) که در مقدمه سوم بیان نمودیم هرگاه ضم شود یک دلیل عقلى تشکیل میدهد.
مثلا یکى از شئون على علیه السّلام اعلمیت او بعد از پیغمبر صلى اللّه علیه و آله است پس گوئیم على علیه السّلام اعلم افراد امت است (صغراى وجدانى) و هر که اعلم باشد شایسته و مستحق خلافت و امامت است (کبراى برهانى) زیرا در غیر این صورت نقض غرض و ترجیح مرجوح بر راجح لازم آید پس على علیه السّلام شایسته و مستحق خلافت است و بهمین ترتیب سایر شئون او از ایمان و تقوى و ورع و زهد و سایر صفات حمیده. [4]
و از اینجا بخوبى معلوم میشود کلام مرحوم علامه حلى (قدس سرّه) که در کتاب الفین هزار دلیل عقلى بر خلافت على علیه السّلام اقامه فرموده[5] صحیح و تمام است.

اما دلیل عقلی دیگر افضلیت علی(ع) میباشد؛ بیان این دلیل محتاج بتمهید سه مقدمه است:
1- على علیه السّلام دعوى امامت و خلافت بلا فصل پیغمبر (ص) را نمود، و این مقدمه از اوضح واضحات و متفق علیه عامه و خاصه است و در نهج البلاغة که‏ صحت استناد اکثر خطب آن بامیرالمؤمنین علیه السّلام معترف علیه اکثر فریقین است در ضمن کلمات خود مانند خطبه شقشقیه و غیر آن باین مطلب تصریح فرموده است.
2- على علیه السّلام داراى جمیع کمالات نفسانى و فضائل انسانى از علم، تقوى، زهد، صبر، شجاعت، سخاوت، عفت، عدالت، عصمت، ورع و سایر اخلاق حمیده و بالاخره اعلى مرتبه ایمان و مبراى از جمیع رذائل نفسانى و موانع امامت از اخلاق رذیله و نقائص خلقى و عیوب جسمى و حسبى و نسبى بوده و در همه کمالات از دیگران افضل و بالاتر بوده و معجزات بسیار در موارد متعدده از آن حضرت صادر شده و بالجمله از جمیع صحابه افضل بوده است.
و این فضائل در کتب عامه و خاصه باسناد متعدده براى او ثابت است، چنانچه ابن ابى الحدید در اول شرح نهج البلاغة قبل از ورود در شرح کلمات آن حضرت همه این فضائل را تقریر نموده و بسیارى از معجزات او را در ضمن شرح خطبه‏هاى آن متذکر شده ، وتصریح کرده علی افضل صحابه بوده است.[2]
گرچه ابن ابى الحدید مى‏افزاید: «این سخن در صورتى صحیح است که افضلیت، شرط امامت باشد»، (اشاره به این که ممکن است کسى بگوید لازم نیست امام افضل باشد، سخنى که منطق و عقل آن را هرگز نمى‏پسندد و گفتن آن مایه شرمندگى است و در مقدمه بعد اشاره خواهد شد که نقض غرض بر خداوند حکیم پیش می آید).[3]
3- نقض غرض بر خدا محال و ترجیح مرجوح بر راجح قبیح است و از حقتعالى صادر نشود و هرگاه کسى که داراى این فضائل حتى یکى از آنها نباشد و بر کسى که داراى همه آنها یا برخى از آنها باشد پیشوا و امام گردد ترجیح مرجوح بر راجح و نقض غرض لازم آید، زیرا غرض از نصب امام هدایت است و تکمیل ایمان و اخلاق آنهاست و در امامت غیر کامل بر کامل این غرض حاصل نشود.
پس از بیان این مقدمات میگوئیم هرگاه غیر على علیه السلام بخلافت تعیین گردد و دیگرى بر وى مقدم شود نقض غرض و ترجیح مرجوح بر راجح لازم آید.
بنابراین با توجه باینکه على علیه السّلام دعوى خلافت بلا فصل پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم را نموده و در جمیع کمالات و فضائل از دیگران افضل و بالاتر بوده عقل حکم میکند که یقینا چنین کسى باید خلیفه پیغمبر باشد و از این بیان بخوبى ظاهر میشود که میتوان دلیل را یک دلیل عقلى و میتوان هزار بلکه بیشتر شمرد زیرا هر یک از شئون و فضائل او یک صغراى وجدانى (مقدمه اولى برهان) است که با کبراى برهانى (مقدمه دوم برهان) که در مقدمه سوم بیان نمودیم هرگاه ضم شود یک دلیل عقلى تشکیل میدهد.
مثلا یکى از شئون على علیه السّلام اعلمیت او بعد از پیغمبر صلى اللّه علیه و آله است پس گوئیم على علیه السّلام اعلم افراد امت است (صغراى وجدانى) و هر که اعلم باشد شایسته و مستحق خلافت و امامت است (کبراى برهانى) زیرا در غیر این صورت نقض غرض و ترجیح مرجوح بر راجح لازم آید پس على علیه السّلام شایسته و مستحق خلافت است و بهمین ترتیب سایر شئون او از ایمان و تقوى و ورع و زهد و سایر صفات حمیده. [4]
و از اینجا بخوبى معلوم میشود کلام مرحوم علامه حلى (قدس سرّه) که در کتاب الفین هزار دلیل عقلى بر خلافت على علیه السّلام اقامه فرموده[5] صحیح و تمام است.

منابع
[1] . علی محمدی، شرح کشف المراد، ص 425.
[2] . شرح نهج البلاغة لابن أبى الحدید، ج‏1، ص: 31
[3] . پیام امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام، ج‏1، ص: 343
[4] . کلم الطیب در تقریر عقاید اسلام، ص: 462.
[5] . الألفین (ط-الهجرة).