توسل عبد الله بن عمر به رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت قسمت پنجم
6. در نقل روايت تعارض وجود دارد
يكى از اشكالات مطرح شده در مورد اين روايت آن است كه تمامى سندها به ابو اسحاق مىرسد؛ ولى ابو اسحاق اين روايت را از چند شخص مختلف نقل مىكند!
از جمله ابو سعيد، هيثم بن حنش، و عبد الرحمن بن سعد القرشى مولى عبد الله.
و اين موجب شبهه در نقل روايت مىشود
پاسخ:
از اين شبهه دو جواب مىتوان داد:
ا. اشخاص متعددى نزد ابن عمر بودهاند و همگى آنها را به صورت متعدد نقل كردهاند و ابو اسحاق در هنگام خواندن روايات، به صورت دسته بندى مثلا يكبار روايت را در هنگام نقل روايات عبد الرحمن بن سعد نقل كرده است؛ و يكبار در هنگام نقل روايات هيثم بن حنش و...
بنا بر اين اشكال وارد نيست.
ب. برخى از اين نقلها اشتباه باشد؛ ولى در هر صورت يكى از آنها صحيح است؛ همانطور كه وهابيون چنين گفتهاند؛ از جمله آل شيخ مى گويد:
«وأمثل ما روي في هذا الباب وأصحه علي تدليس أبي اسحاق فيه، ما رواه البخاري في الادب المفرد...»
هذه مفاهيمنا، ص49 اسم المولف: صالح بن عبد العزيز بن محمد آل الشيخ، طبعة رئاسة العامة لادارات البحوث العلمية والافتاء
و بنا بر اين باز اشكالى براى قبول روايت از جهت سندى باقى نمىماند.
اين روايت با شش طريق نقل شده است؛ كه سه طريق آن صحيح است؛ طريق چهارم آن به هيثم بن حنش مىرسد كه تنها ابن حبان وى را توثيق كرده است و بنابر اختلاف اقوال، سند روايت يا صحيح است و يا حسن؛ و دو طريق ديگر آن مرسل است، و تنها به عنوان شاهد مىتواند به كار برود.
در مورد اشكالات مطرح شده در مورد اين روايات نيز هيچ كدام صحيح نمىباشد!
عبد الله بن عمر در اين روايت، صريحا رسول خدا صلى الله عليه وآله را منادا قرار داده و حتى طبق برخى از نقلها (طريق اول از كتاب عمل اليوم والليلةكه سند آن نيز معتبر بود) رسول خدا را به صورت مستغاث، مخاطب قرار داده و گفته است «يا محمداه»؛ بنا بر اين نداى غير خدا جايز است و نمىتوان اين عمل را شرك دانست. البته اين عمل، قطعا بعد از رحلت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله صورت گرفته است؛ زيرا تمام كسانى كه روايت را از عبد الله بن عمر نقل كرده و گفتهاند ما در كنار عبد الله بن عمر بوديم، از تابعين هستند و رسول خدا صلى الله عليه وآله را درك نكردهاند.
اين روايت با دو مضمون نقل شده است؛ مضمون اول «اذكر احب الناس» و مضمون دوم «ادع احب الناس»؛ كه در صورتى كه مضمون «ادع» باشد، صريحا دستور به خواندن غير خداست و عبد الله بن عمر نيز به اين كلام اشكالى نگرفته است.
1. حرف يا در بعضي از چاپها موجود نيست!
به اين علت كه حرف ندا در بعضى از چاپها موجود نيست، عدهاى اشكال كردهاند كه شايد متن اصلى و صحيح، «محمد» بدون حرف ندا باشد!
پاسخ:
پاسخ به اين اشكال واضح است:
الف: تمامى متون صحيح، و كتبى كه اين روايت را ذكر كردهاند آن را به صورت «يا محمد» ذكر كردهاند و تنها در يكى از چاپهاى كتاب «الادب المفرد» بخارى، حرف ندا حذف شده است! كه اين نشانگر تحريف اين نسخه است! و نه نبودن «يا» در روايت اصلى.
ب: همانطور كه در اصل مقاله آورده شد، نسخ خطى «الادب المفرد» به صورت «يا محمد» است؛ و همچنين ديگر كتب اين روايت را از بخارى به صورت «يا محمد» ذكر كردهاند؛ از جمله تهذيب الكمال، ج17، ص240 كه اين روايت را از بخارى با حرف ندا نقل مىكند؛ و قبلا در باب «نقل به صورت مرسل و يا به نقل از كتب ديگر» بيان شد.
2. فرق بين اذكر وادع
در بعضى از كتب گفته شده است كه در متن روايت آمده است «اذكر» و نيامده است «ادع»؛ اذكر يعنى ياد كن، و ادع يعنى بخوان! و براى همين اين روايت نمىتواند مويد ندا و خواندن غير الله باشد!
پاسخ:
الف: استدلال اول به فعل ابن عمر بود؛ بر فرض صحت اين اشكال تنها استدلال دوم مورد تشكيك واقع مىشود.
ب: ابن عمر از كلام سائل كه دستور به «اذكر» نداى احب الناس را فهميده است و نه مجرد ياد آورى را! و لذا مىگويد «يا محمد»!
ج: در روايات طريق سوم عبارت «ادع» آمده است.
ج: حتى در نقل عبارت از الادب المفرد بخارى نيز اختلاف است و مزى روايت را به صورت ادع نقل مىكند:
روى له البخاري في كتاب"الأدب"، حديثًا واحدًا موقوفا. وقد وقع لنا عاليا عنه.
أخبرنا به أبو الحسن بن البخاري، وزينب بنت مكي، قالا: أخبرنا أبو حفص بن طبرزذ، قال: أخبرنا الحافظ أبو البركات الانماطي، قال: أخبرنا أبو محمد الصريفيني، قال: أخبرنا أبو القاسم بن حبابة، قال: أخبرنا عَبد الله بن محمد البغوي، قال: حَدَّثَنَا علي بن الجعد، قال: أخبرنا زهير، عَن أبي إسحاق، عن عبد الرحمن بن سعد، قال: كنت عند عَبد الله بن عُمَر، فخدرت رجله، فقلت له: يا عبد الرحمن ما لرجلك؟ قال: اجتمع عصبها من هاهنا. قال: قلت: ادع أحب الناس إليك، فقال: يا محمد، فانبسطت رواه عَن أبي نعيم، عن سفيان، عَن أبي إسحاق مختصرا.
تهذيب الكمال، ج17، ص240.
و اشكالى نيز به مضمون نمى گيرد!
3. نداي واقعي نيست براي زياده شوق و به رسم جاهليت است!
يكى ديگر از اشكالات خندهآور مطرح شده بر ضد اين روايت، آن است كه عبد الله بن عمر، مىخواست رگ پايش باز شود و چون در بين عرب مرسوم بود كه وقتى پاى يكى از آنها مىگرفت، ياد محبوب مىكرد، به همين دليل به عبد الله بن عمر نيز گفته شد ياد محبوب كن تا گرفتگى پايت برطرف شود! و او نيز به خاطر زياده شوق به پيامبر و اينكه پيامبر را در حضور خويش تصور كند، لفظ «يا» را به كار برد! تا تأثير تصور بيشتر شود! و براى اين مطلب شواهدى را نيز از اشعار عرب ذكر كردهاند.
پاسخ: ذكر محبوب در هنگام تخدير از اعمال جاهليت است! آيا ابن عمر عمل جاهلي انجام داد؟
در كتب مختلفى بيان شده است كه يكى جهالتهاى عرب كه خداوند مسلمانها را از آن حفظ كرد، تداوى به اسم معشوق بود؛ حال وهابيون يا بايد بگويند ابن عمر، مبتلا به اعمال جاهلى بود كه خداوند راضى به آن نبود، و يا بگويند اين عمل ابن عمر با سيره جاهليت فرق دارد و استغاثه به نبى مكرم اسلام صلى الله عليه وآله است!
نويرى در اين باره مىنويسد:
الباب الثاني من القسم الثاني من الفن الثاني في أوابد العرب ومعنى الأوابد ها هنا: الدواهي، وهي مما حمى الله تعالى هذه الملة الإسلامية منها، وحذر المؤمنين عنه...
ومنها: ذهاب الخدر: يزعمون أن الرجل إذا خدرت رجله فذكر أحب الناس إليه ذهب عنه.
باب دوم از قسم دوم از فن دوم، در اوابد عرب؛ و معنى اوابد، كارهاى مصيبتبار عرب است كه خداوند اين ملت اسلامى را از آن حفظ كرده و مومنين را از آن برحذر داشت؛ يكى از آنها اين است كه گمان مىكردند وقتى شخصى پايش بگيرد و محبوبترين فرد را ياد كند، اين مشكل وى برطرف مىشود!
نهاية الأرب في فنون الأدب، ج3 ص112 تا 119.
ابو حيان توحيدى نيز مىگويد:
انظر إلى العرب مع فضلها وذكائها، ولسانها وبيانها، وسيفها وسنانها، وصبرها وعزائها، وسخائها وشجاعتها، ورأيها وبديهتها، وفكرها وغوصها، ومعرفتها التي هي خالص الجوهر وزبدة الطبيعة... فإذا فصلت أحوالهم وميّزت أمورهم أصبت أشياء هي في جانبٍ من العقل وعلى بعدٍ من الحقّ، مثل كيّهم السّليم من الإبل إذا أصابها العرّ ليذهب العرّ عن السّقيم؛ هذا زعمهم وعلمهم وعليه بصيرتهم وعملهم... وكما زعموا أنّ الرجل إذا خدرت رجله فذكر أحبّ الناس إليه ذهب عنه الخدر
نگاه كن به عرب با وجود فضل و زيركىاش و زبان و بيانش، و شمشير و نيزهاش و صبر و عزايش، و بخشش و شجاعتش و بينش و بديهگويىاش، و فكر و عمقش، كه از جوهره خالص و ريشه طبعش حاصل بود... اما وقتى كه كارهاى آنها را بررسى كنى و امور آنها را به دقت ببينى، كارهايى را مىبينى كه از عقل به دور و از حق دور بود! مثلا شتر سالم را داغ مىكردند كه شتر بيمار خوب شود!!!
اين گمان آنها بود و روش و طريقه آنها چنين بود!... همچنين گمان مىكردند كه وقتى شخصى محبوبش را ياد كند، گرفتگى پايش برطرف مى شود!
التوحيدي، أبو حيان علي بن محمد بن العباس (متوفاى414هـ) البصائر والذخائر، ج7، ص169، تحقيق: د.وداد القاضي، ناشر: دار صادر - بيروت، 1419هـ-999م
همين مطلب در كتب ديگرى از جمله التذكرة الحمدونية، ج7، ص337 (اسم المؤلف: ابن حمدون محمد بن الحسن بن محمد بن على الوفاة: 608هـ، دار النشر: دار صادر - بيروت/لبنان - 1996م، الطبعة: الأولى، تحقيق: إحسان عباس، بكر عباس) آمده است.
حال آيا وهابيون ابن عمر را متهم به رفتار جاهلى و خلاف عقل مىكنند؟! يا مىگويند وى به جاى اينكه كار خلاف عقل انجام دهد، با گفتن عبارت «يا» فهماند كه روش من با كفار فرق مىكند و من استغاثه به پيامبر صلى الله عليه وآله دارم! نه عملى جاهلى؟!
4. تنها نداي پيامبر (ص) در گرفتگي پا جايز است و نه در جاي ديگر!
گروهى از وهابيون نيز چنين گفتهاند:
وأيضا دل الأثر على تخصيص الخدر فأين دليلك على إطلاقه.
اين روايت تنها دلالت بر جواز اين كار تنها در گرفتگى پا مى كند و شامل موارد ديگر نمىشود!
پاسخ: اگر اين كار شرك بود، در هيچجا جايز نبود!
اگر اين عمل شرك به حساب آيد، نمىتواند در برخى موارد جايز باشد و در برخى ديگر حرام! و وقتى ثابت شد كه شرك نيست، ديگر انجام آن در هيچ جا اشكال ندارد!
5. ابن عمر اشتباه كرده است!
در بعضى از سايتها در نهايت عجز گفتهاند كه بر فرض صحت ادعاى شيعه، حد اكثر مىگوييم اين اشتباهى از ابن عمر بوده است و براى سايرين حجت نيست
پاسخ: اين عمل به نظر وهابيون شرك است و نه يك اشتباه ساده!
چطور وقتى شيعيان چنين عملى انجام دهند شرك به حساب مىآيد؛ اما وقتى عبد الله بن عمر چنين كند مىشود يك اشتباه؟!
اگر اين عمل شرك باشد، در واقع از بين بردن مبناى اعتقادات كل اهل سنت در مورد عدالت صحابه است! چون حتى كسانى كه گناه را براى صحابه ممكن مىدانستند؛ ولى شرك را حتى براى يك لحظه بعد از مسلمان شدن، براى صحابه غير ممكن مىدانستند!
6. توسل به خدا به محبت پيامبر بوده است!
بعضى ديگر گفتهاند:
فإن صح الأثر فلعل المعنى في ذلك: أنه توسل إلى الله بمحبة نبيه.
اگر روايت درست باشد، شايد معنى اين باشد كه وى توسل به خدا به محبت پيامبر صلى الله عليه وآله داشته است!
پاسخ:
متن روايت صريح است و هيچگونه تأويل و توجيهى نمىپذيرد؛ عبد الله بن عمر به صراحت خود رسول خدا صلى الله عليه وآله را منادا قرار داده است! ودر روايت ذكرى از خدا نيست!
7. آيا توسل به هر محبوبي جايز است؟! اگر بگوييد روايت حجت است عموميت جواز توسل به محبوب در خدر را ثابت مي كند حتي اگر محبوب بد باشد
گروهى ديگر چنين گفتهاند:
هذا الخبر عام بذكر أحب الناس لمن خدرت رجله، فهو عام في الأشخاص، خاص بخدر الرِّجل.. وعليه فقد يذكر الإنسان من يحبه ولو كان هذا المحبوب فاسقاً، أو كافراً، فهل من يقول بصحته وصحة الاستدلال به على جواز أن يستغيث العبد بمن يحب؛ فهل ينزّل على كل من يحب؟
اين روايت براى ذكر محبوب در هنگام گرفتگى پا عموميت دارد؛ در اشخاص عام است و مربوط به گرفتگى پا است؛ بنا بر اين انسان مىتواند محبوب را در هنگام گرفتگى پا ياد كند، حتى اگر محبوب فاسق يا كافر باشد! آيا كسى كه اين روايت و اين استدلال را صحيح مىداند، مىگويد عبد مىتواند به هر كسى كه دوست داشت استغاثه كند؟!
پاسخ:
ا. سائل ميدانست محبوبترين فرد نزد عبد الله بن عمر كيست؛ و به همين دليل از وي چنين خواست!
يكى از احتمالات در اين روايت، آن است كه سائل مىدانست محبوب عبد الله بن عمر كيست، زيرا آنطور كه در كتب اهل سنت آمده است، حب عبد الله بن عمر به پيامبر صلى الله عليه وآله آنقدر بود كه مردم وى را ديوانه مىپنداشتند!
ابن وهب عن مالك عمن حدثه أن ابن عمر كان يتبع أمر رسول الله صلى الله عليه وسلم وآثاره وحاله ويهتم به حتى كان قد خيف على عقله من اهتمامه بذلك
خارجه بن مصعب عن موسى بن عقبة عن نافع قال لونظرت إلى ابن عمر إذا اتبع رسول الله صلى الله عليه وسلم لقلت هذا مجنون.
عبد الله بن عمر عن نافع أن ابن عمر كان يتبع آثار رسول الله صلى الله عليه وسلم كل مكان صلى فيه حتى إن النبي صلى الله عليه وسلم نزل تحت شجرة فكان ابن عمر يتعاهد تلك الشجرة فيصب في أصلها الماء لكيلا تيبس
ابن وهب از مالك، از كسى كه براى او حديث نقل كرده، آورده است كه ابن عمر از دستور، آثار و حالت رسول خدا صلى الله عليه واله پيروى مىكرد، به گونهاى كه مردم در عقل او شك مىكردند؛ به خاطر اهتمام زياد او.
از نافع نقل شده است كه اگر ببينى كه ابن عمر چگونه از رسول خدا تبيعت مىكرد، مىگفتى كه او ديوانه است.
از نافع نقل شده است كه ابن عمر آثار رسول خدا صلى الله عليه وآله را در هر مكانى كه نماز خوانده بود، دنبال مىكرد؛ حتى اگر رسول خدا در زير درختى فرود آمده بود، ابن عمر از آن درخت مواظبت مىكرد، آب را به ريشه آن مىرساند تا نخشكد.
سير أعلام النبلاء، ج3، ص213.
بنا بر اين روايت از جهت محبوب عموميت ندارد، و تنها شامل پيامبر صلى الله عليه وآله يا افرادى مانند حضرت مىشود كه از جهت دينى اعتبار دارند؛ اما از جهت گرفتگى پا قبلا ثابت كرديم كه روايت عام است.
ب. عبد الله بن عمر در پاسخ وي استغاثه به پيامبر (ص) كرد تا اعتقاد وي را باطل كند!
همانطور كه قبلا گفتهايم، ممكن است عبد الله بن عمر، اعتقاد باطل سائل را مىدانست و به همين سبب كلام خود را با «يا» و به صورت ندا گفت، تا به وى بفهماند استغاثه به هر كسى جايز نيست و تنها به پيامبر صلى الله عليه وآله و افرادى مانند حضرت جايز است.
اين روايت، دلالت مىكند كه عبد الله بن عمر، صريحا رسول خدا صلى الله عليه وآله را مخاطب قرار داد تا مشكل وى برطرف شود.
حال علماى وهابى يا بايد اين عمل را شرك به حساب آورد كه موجب بطلان اعتقاد به عدالت صحابه مىشود؛ و يا بايد اين عمل را عملى جاهلى (از باب ذكر المحبوب عند الخدر) دانست كه به گفته علماى اهل سنت، از اعمال خلاف عقل است و موجب مىشود كه عبد الله بن عمر مجنون و تابع اعمال و رسوم خلاف عقل جاهليت به حساب آيد!
اين روايت با چندين سند صحيح نقل شده است و دلالت مىكند كه عبد الله بن عمر بعد از رحلت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله استغاثه به آن حضرت داشته است!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۱ ساعت 9:28 توسط امین
|
صفحه ی فیس بوکم :