مواظبت خدااز انسان برخلاف میل انسان
كودكی در پارك قدم میزد، پدرش عین سایه پشتش راه افتاده بود،در پارك حوض آب بزرگی وجود داشت، بچه به طرف ان میرفت،در این لحظه پدرش دستش را گرفت، بچه گریه میكرد و میخواست تا وارد حوض بشود،بچه همچنان گریه میكرد و پدرش همچنان بی اعتنا بود، كودك نمیدانست ولی پدرش میفهمید كه افتادن در حوض برابر با خفگی اش خواهد بود.داستان بنده ها و خداوند هم همین است.گاهی اوقات بنده ها به سوی خطر میروند ولی خداوند نمیگذارد.بنده ها گلایه میكنند ولی غافلند كه شاید خفگی در راه باشد!

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:40 توسط امین
|
صفحه ی فیس بوکم :