تلفن
الو سلام…
آسمان…
بهشت…
منزل خدا؟
و آن طرف ،فرشته ای جواب می دهد:شما؟
- من از زمین شماره را گرفته ام،خدا کجاست؟
وباز هم جواب داد چه مهربان صدا :
چه خوب شد که امدی ،خدا سفارش تو را
به عشق و آفتاب داده است و بعد هم به ما
- به او بگو که پلک کوچه هفته هاست می پرد
ولی کسی قدم نمی زند سکوت کوچه را
دلم برای پر زدن دوباره لک زده ،زمین
چه نانجیب بال را گرفته از پرنده ها
و قطع شد . الو...
الو...
کسی نبود، هیچ کس
دوباره می شود گرفت نه؟ خیال بود؟ یا ...
ولی کسی کنار من نجیب و آسمان به دست
کسی که قد او بلند از زمیت گرفته تا...
نشسته بود پیش من ، فقط دوآه فاصله
کسی که مثل هیچ کس نبود جز خود خدا
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 23:24 توسط امین
|
صفحه ی فیس بوکم :