یك وهابی در قبرستان بقیع یك شیعه را گرفته بود. می‌گفت: چه می‌گویی: 

یا حسن یا حسن! حسن مات! امام حسن مُرد! خاك شد خلاص! توسل به مرده شرك است.

این وهابی برای اینكه این شیعه را بكوبد، قلمش را روی زمین انداخت. گفت: ببین

 این قلم من است. هان! روی زمین انداخت. گفت: یا حسن، قُم! امام حسن بلند شو

 این قلم را به من بده! دیدی قلم را نداد. مُرد! تمام شد.

این شیعه هم یك خرده نگاه كرد و به این وهابی گفت: حالا تو قلمت را به من بده.

قلم را از این وهابی گرفت، روی زمین انداخت. گفت: یا الله! قلم را به من بده. دیدی

 خدا هم قدرت ندارد. مگر هركس زنده است و قدرت دارد باید نوكر تو باشد.