درگیریهای شیعیان در بغداد با اهل تسنن
تسلط فكری نظام الملك علاوه برسلطان سلجوقی،بر خلفا نيز اعمال می شد .به عنوان مثال فخرالدوله وزير قائم كه شيعه مذهب بود ودرمحله كرخ بغداد می نشست به دليل كدورتی كه ميان او و نظام الملك رخ داده بود از منصب وزارت عزل شد.([1])وموارد دیگری ازنفوذخواجه برخلفا نیز گزارش شده است.یکی ازمشخصات مهم اين دوره، بروز اختلافات مذهبی وسیاسی درسطح وسيع وشديد به خصوص دربغداد است. اختلافات مذهبی شهرها،حكايت از قوت شيعيان و ترس اهل سنت، نسبت به از دست دادن قدرت موجود دارد تاحدی كه اهل تسنن رابه مبارزه علنی باشيعيان كشاند.ابن اثير در شرح سال478ق به بعد که به طورمرتب خبراز اين اختلافات می دهد واز گزارش های وی ودیگران مشخص می شود كه اين سال ها،فقها ومتكلمان شيعی درسختی به سر می بردند. ابن اثير در مورد يكی از فقها(محمد ابن احمد بن عبدالله ابوعلی متكلم) می نويسد:«پنجاه سال در خانه خود ماند وبه علت ترس از مردم بغداد قادر نبود ازخانه خارج شود.»([2]) حمله به محله های شيعه نشين آزادی نسبی به دست آمده شيعيان رااز بين برد وآزار واذيت شيعيان افزايش يافت وآنها مجبوربه تقيه،پنهان کاری،مهاجرت،کتمان عقایدو... کرده بود . هرچندکه اختلافات روز به روزدرمحله های شيعه بالا می گرفت وعده ای از بزرگان وعلما نيز جزء آنان بودند به قتل می رسيدند.دريكی از شورش ها در سال479ق «ابوالحسن» با تيری كه به او اصابت كرده بود كشته شد.ابن اثير همچنين از همكاری«عميد كمال الملك دهستانی» به مردم كرخ خبر می دهد و می نویسد:«عميد كمال الملك دهستانی» كه دربغدادبود باسواران ومردان پياده به سوی پل عتيقه رفت ومردم كرخ راياری كرد.([3]) ولی نمی نویسدکه ایشان چه مقامی دارا بوده است. درآن سال غلبه برشیعیان بوده است. زیراوی می نویسد « ابوالحسن بن يرغوث علوي برجوانان سني پيروز شد و آنها ازاو طلب عفو كردند پس از آنها دور شدند و مردم را برگرداندند»([4]) در سال بعد دو طرف مخاصمه يعني مردم «باب البصره»و «كرخ» به استحكام مواضع خود پرداختند و در سال 482ق كه اهل سنت قوت بيشتری يافتند شيعيان محله «كرخ»را در فشار قرار دادند و فردی را كشته و فرد ديگری را نيز زخمی كردند. مردم «كرخ» در اعتراض به اين عمل بازار ها را بستند «قرآن ها را بر دست بلند كردند و پيراهن خونين آن دو مرد را برداشته به خانه «عميد كمال الملك ابي الفتح دهستاني » نهاده استغاثه و طلب ياری نمودند.»([5]) در اين قضيه مردم و مسؤلان از «طرادبن محمد »نقيب النقباءتسليم قاتلان راخواستار شدند.طراد كه خود سنی بود،به طور مسلم دراين كار دست داشته است زيرا هم«عميد دهستانی»كه تمايلات شيعي داشته و هم «بوزان»فرمانده سپاه خليفه ازاوتسليم قاتلان را طلب مي كردند آشوب هاهم چنان ادامه داشت وروزي نبود كه قتلي و جرمي اتفاق نيفتد.([6])با جانب داري خليفه و جهت گيري «طرادبن محمد»نقيب النقباء اوضاع شهربغداد به نفع اهل تسنن سنگيني مي كرد و شيعيان كه بيشتر آنان در محله «كرخ» ساكن و متمركز بودند،روز به روز در فشار و مضيقه بيشتري قرار گرفتند. درنتيجه اختلافات مذهبي محله «كرخ» به محلات ديگر كشيده شد و باز هم قتل بود و غارت، شحنه بغداد،«خمارتكين» از جانب «گوهرآيين» امير الامراء به ميان مردم رفته و آنان را به آرامش دعوت كرد.«اهالي كرخ او و يارانش را مكان و وسايل زندگي دادند»([7]) مداراي شيعيان با عوامل حكومتي،حكايت از وضع نامناسب آنها دارد در همين زمان خليفه نيز فرماني صادر كرد كه«مردم روز جمعه حاضر شوند و به مذهب اهل سنت باشند. مردم كرخ از فرمان او اطاعت كردند([8]) صدورفرمان نشان داد كه خليفه به طوررسمی تصميم به برقراری اقتدار مجدد خودباتوسل به مذهب اهل سنت دارد و موقعيت شيعيان متزلزل است بايد وضع قبل ازآل بويه برخود بپذيرند پس تقيه پيشه كردند وفرمان رااطاعت نمودند.حمايت خليفه ازاهل سنت،برجسارت آنها نسبت به شيعيان افزود وجنگ وكشتار بالا گرفت.بردر مسجد «كرخ» نوشته شد:«بهترين مردم پس ازرسول خدا(ص)ابوبكر،وسپس عمروبعدعثمان وپس ازاوعلی است.»([9])واين حركتی بودكه بازشيعيان رابه انتقام جويی دعوت می كرد.حمله شيعيان آغازشد وبه وزيرخليفه «ابو شجاع» حمله كردند وازناسزاگويی ودشنام چيزی كم نگذاشتند.([10])خليفه برای آرام كردن اوضاع از« سيف الدوله صدقه بن مزيد »از فرماند هان سپاه كمك خواست .او که تمايلات شيعی داشت توانست با استفاده از نيروی نظامی اوضاع را آرام كند .در اين ميان عده ای كشته وجمعی نيز تبعيد شدند تا اوضاع آرام گرفت.([11])
[1]- الكامل فی تاريخ،ج10،،ص143. [2]- الكامل فی تاريخ،ج10،ص146. [3]-
همان اثر،ص146. [4]- همان اثر،ص157. [5]- الكامل فی تاريخ،ج10،ص170.
[6]- همان اثر،ص177. [7]- همان اثر،ص177. [8]- همان اثر،ص178. [9]-
همان اثر،ص179. [10]- همان اثر،ص177.
[11]- تركمنی آذرپروين،تاريخ سياسی شيعيان،اثنی عشری درايران،ص188.
صفحه ی فیس بوکم :