هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَيُنْشِىءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ

وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَنْ يَشَاءُ وَ هُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللهِ وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ

لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَىْءٍ إِلَّا كَباسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَ مَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَ مَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ

وَ لِلّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ

سورةالرعدایه ی12و13و14و15

او كسى است كه برق (و صاعقه) را به شما نشان مى دهد، كه هم مايه بيم است و هم مايه اميد; و ابرهاى سنگين و پربار ايجاد مى كند.

 و رعد، تسبيح و حمد او مى گويد; و (همچنين) فرشتگان از خوف او! و (اوست كه) صاعقه ها را مى فرستد; وهر كس را بخواهد گرفتار آن مى سازد، با اين حال آنها (همچنان) درباره خدا به مجادله مشغولند; با اينكه قدرت او بى انتهاست!

دعوت حق (و دعاى مستجاب) از آن اوست; و كسانى را كه (مشركان) غير از او مى خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمى گويند. آنها همچون كسى هستند كه كف هاى (دست) خود را به سوى آب مى گشايد تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسيد. ودعاى كافران، جز در ضلال (و گمراهى) نيست.

كسانى كه در آسمان ها و زمين هستند از روى اختيار يا اجبار ـ و همچنين سايه هايشان ـ هر صبح و شام براى خدا سجده مى كنند.

بخش ديگرى از نشانه هاى عظمت او

قرآن در اينجا بار ديگر به آيات توحيد و نشانه هاى عظمت خدا و اسرار آفرينش مى پردازد و با انگشت نهادن روى قسمت هاى مختلفى از پديده هاى طبيعى و اشاره هاى كوتاه و پرمعنى به اسرار و خواصّ آنها، رابطه بندگان را با خدا نزديك تر كرده، نور ايمان و معرفت را در قلب هايشان مى پاشد. نخست به برق (برقى كه در ميان قطعات ابر پيدا مى شود) اشاره كرده مى گويد: «او كسى است كه برق را به شما نشان مى دهد كه هم مايه ترس است و هم مايه اميد» (هُوَ الَّذِى يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَ طَمَعًا).

از يك سو شعاع درخشانش چشم ها را خيره مى كند و صداى رعب انگيز رعد كه از آن برمى خيزد، گاه آدميان را به وحشت مى اندازد و ترس از خطر آتش سوزى ناشى از آن، به خصوص براى كسانى كه در بيابان ها زندگى يا از آن عبور مى كنند آنها را آزار مى دهد.

امّا چون غالباً همراه با آن رگبارهايى به وجود مى آيد و تشنه كامان بيابان را آب زلال مى بخشد و درختان و زراعت را سيراب مى كند، آنها را به اميد و طمع مى كشانَد و در ميان اين بيم و اميد، لحظات حسّاسى را مى گذرانند.

سپس اضافه مى كند: «و ابرهاى سنگين و پربار ايجاد مى كند» كه قادر به آبيارى زمين هاى تشنه اند (وَ يُنْشِىءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ).

 

بركات رعد و برق

مى دانيم از نظر علمى پيدايش برق به دليل آن است كه دو قطعه ابر با الكتريسيته هاى مختلف (مثبت و منفى) به هم نزديك مى شوند و درست همانند سر دو سيم برق كه به هنگام نزديك شدن به هم جرقّه مى زند، آنها نيز جرقّه عظيمى ايجاد كرده و به اصطلاح تخليه الكتريكى مى شوند.

جرقّه هاى كوچكى كه از اتّصال دو سيم در برابر چشم ما آشكار مى شود صداى خفيفى دارد امّا صداى جرقّه آسمانى برق به علّت گسترش ابر و بالا بودن ميزان الكتريسيته به قدرى شديد است كه رعد را به وجود مى آورد.

و هرگاه قطعه ابرى كه داراى الكتريسيته مثبت است به زمين كه هميشه الكتريسيته منفى دارد نزديك شود، جرقّه در ميان زمين و ابر ايجاد مى شود كه آن را صاعقه مى نامند و خطرناك بودنش به همين دليل است كه يك سر آن، زمين و نقاط مرتفعى است كه به اصطلاح نوك اين سيم را تشكيل مى دهد. حتّى يك انسان در بيابان ممكن است عملاً تبديل به نوك اين سيم با بار منفى شود و جرقّه وحشتناكى بر سر او فرود آيد و در يك لحظه كوتاه تبديل به خاكستر شود. و نيز به همين دليل است كه هنگام رعد و برق در بيابان بايد فوراً به كنار درخت يا ديوار يا كوه يا هر نقطه مرتفعى پناه برد و يا در گودالى دراز كشيد.

به هر حال برق كه از نظر بعضى شايد شوخى طبيعت محسوب مى شود، با اكتشافات علمى روز ثابت شده كه فوايد و بركات فراوانى دارد كه ذيلاً به سه بخش آن اشاره مى شود.

 

1. آبيارى:

برق ها معمولاً حرارت فوق العاده اى ـ گاه در حدود پانزده هزار درجه سانتيگراد ـ توليد مى كنند. اين حرارت كافى است كه مقدار زيادى از هواى اطراف را بسوزاند و در نتيجه فشار هوا فوراً كم شود و مى دانيم در فشار كم، ابرها مى بارند. و به همين دليل غالباً به دنبال جهش برق، رگبارها شروع مى شود و دانه هاى درشت باران فرو مى ريزند و ازاين رو برق در واقع يكى از وظايفش آبيارى است.

2. سمپاشى:

هنگامى كه برق با آن حرارتش آشكار مى شود قطرات باران با مقدارى اكسيژن اضافى، تركيب مى شوند و آب سنگين يعنى آب اكسيژنه (2O2H) ايجاد مى كنند و مى دانيم كه آب اكسيژنه يكى از آثارش كشتن ميكروب هاست، و به همين جهت در مصارف طبّى براى شستوشوى زخم ها به كار مى رود. قطرات آب اكسيژنه هنگامى كه بر زمين مى بارد، تخم آفات و بيمارى هاى گياهى را از ميان مى بَرد و آنها را سمپاشى مى كند، به همين دليل گفته اند كه هر سال رعد و برق كم باشد آفات گياهى بيشتر است.

3. تغذيه و كودرسانى:

قطرات باران كه بر اثر برق و حرارت شديد و تركيب، يك حالت اسيد كربنى پيدا مى كند، هنگام پاشيده شدن بر زمين و تركيب با آنها يك نوع كود مؤثّر گياهى مى سازد و گياهان از اين طريق تغذيه مى شوند.

بعضى از دانشمندان گفته اند: مقدار كودى كه در طىّ سال از مجموع برق هاى آسمان در كره زمين به وجود مى آيد، ده ها ميليون تن است كه رقم فوق العاده اى است. بنابراين مى بينيم همين پديده ظاهراً پيش پاافتاده و بى خاصيّت طبيعت، چقدر پربار و پربركت است; هم آبيارى مى كند، هم سمپاشى مى كند و هم تغذيه. و اين نمونه كوچكى از اسرار شگرف و پردامنه عالم هستى است كه مى تواند رهنمون روشنى بر مسأله خداشناسى باشد.

اينها همه از يك سو بركات برق است و از سوى ديگر، آتش سوزى هايى كه از يك نوع آن (صاعقه) به وجود مى آيد، گاهى ممكن است انسان يا انسان ها يا درختانى را بسوزاند، هر چند اين امر نادر است و قابل اجتناب، ولى مى تواند عامل ترس شود. به اين ترتيب آنچه در آيه فوق خوانديم كه برق هم مايه ترس است و هم اميد، ممكن است اشاره به مجموع اين امور باشد.

و نيز ممكن است جمله وَ يُنْشِىءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ كه در آخر آيه مورد بحث آمده، ارتباط با همين خاصيّت برق داشته باشد كه ابرها را سنگين بار از دانه هاى پر پشت باران مى سازد.

*

آيه بعد به صداى رعد مى پردازد كه هرگز از برق جدا نيست. مى فرمايد: «و رعد، تسبيح و حمد او مى گويد» (وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ).(1)

آرى اين صداى پرطنين جهان طبيعت كه ضرب المثل در عظمت صوت است، چون با پديده برق همراه است و هر دو در خدمت يك هدف هستند و خدمات پرارزش و حساب شده اى دارند كه در بالا به آن اشاره شد، عملاً تسبيح خدا مى گويد. به بيان ديگر، «رعد» زبان گوياى «برق» است كه حكايت از نظام آفرينش و عظمت خالق مى كند.

اين همان چيزى است كه ما نام آن را زبان حال مى گذاريم. يك كتاب پرمحتوا، يك قصيده غرّا، يك تابلو زيبا و دل انگيز، يك ساختمان محكم و منظّم و حساب شده، با زبان حال خود از دانش و مهارت و ذوق نويسنده و گوينده و نقّاش و معمار سخن مى گويد، آنها را مدح مى كند و مى ستايد.

ذرّات اين عالم هستى كه همه اسرارآميزند و نظام بسيار دقيق و حساب شده اى دارند، همگى از پاكى خداوند و منزّه بودن او از هر گونه عيب و نقص سخن مى گويند (آيا «تسبيح» چيزى جز تنزيه و پاك دانستن است؟) و همگى از قدرت و علم و حكمت او خبر مى دهند (آيا «حمد» چيزى جز بيان صفات كمال است؟)

اين احتمال را نيز جمعى از فلاسفه داده اند كه تمام ذرّات اين جهان هر يك براى خود نوعى از عقل و شعور دارند و از روى همين عقل و شعور، تسبيح و تقديس خدا مى كنند، نه تنها با زبان حال و حكايت كردن وجودشان از وجود خدا، بلكه با زبان قال نيز او را مى ستايند.نه تنها صداى رعد يا ساير اجزاى جهان مادّه تسبيح او مى گويند، که«همه فرشتگان (نيز) از ترس او» به تسبيح مشغولند (وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ).(2)

آنها از اين مى ترسند كه در انجام دادن فرمان پروردگار و مسؤوليّت هايى كه در نظام هستى بر عهده شان نهاده شده است كوتاهى كنند و گرفتار مجازات الهى شوند، و مى دانيم هميشه وظايف و تكاليف، براى آنها كه احساس مسؤوليّت مى كنند، ترس آفرين است; ترسى سازنده كه شخص را به تلاش و حركت وامى دارد.

آن گاه براى توضيح بيشتر در زمينه رعد و برق، به صاعقه ها اشاره كرده مى فرمايد: «و صاعقه ها را مى فرستد و هر كس را بخواهد، گرفتار آن مى سازد» (وَ يُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَنْ يَشَاءُ).

«در حالى كه آنان (با مشاهده اين همه آيات عظمت پروردگار در عالم آفرينش در پهنه زمين و آسمان، در گياهان و درختان و رعد و برق و مانند آنها، و با كوچكى قدرت انسان در برابر حوادث و حتّى در برابر يك جرقّه آسمانى، باز هم) درباره خدا به مجادله مشغولند» (وَ هُمْ يُجَادِلُونَ فِى اللهِ).«و او قدرتى بى انتها (و مجازاتى دردناك) دارد» (وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ).

«مِحال» در اصل از «حيله» و به معنى هر نوع چاره انديشىِ پنهانى است (نه به معنى چاره جويى هاى مخرّب چنانكه در زبان فارسى معروف است) مسلّماً كسى كه توانايى چاره انديشى آن هم با قدرت و شدّت دارد، هم از نظر توانايى فوق العاده است و هم از نظر علم و حكمت، و به همين دليل بر دشمنانش تسلّط و چيرگى دارد و كسى را ياراى فرار از حوزه قدرت او نيست.

بدين رو مفسّران هر يك شَديدُ المِحال را طورى تفسير كرده اند كه همه در واقع از معنى بالا ريشه گرفته است. بعضى آن را به معنى شديد القوّة، بعضى شديد العذاب، بعضى شديد القدرة، بعضى شديد الأخذ و مانند آن تفسير كرده اند.(3)

*

 

 

سومين آيه مورد بحث به دو مطلب اشاره مى كند. نخست اينكه «دعوت حق از آنِ اوست» (لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ).

يعنى هرگاه او را بخوانيم، مى شنود و اجابت مى كند. هم آگاهى از دعاى بندگان دارد و هم قادر است درخواست هاى آنها را برآورد; به همين دليل خواندن او و تقاضا از ذات مقدّسش حقّ است، نه باطل و بى اساس.

ديگر اينكه خواندن بت ها و تقاضا از آنها، دعوت و دعايى باطل است «و كسانى را كه (مشركان) غير از خداوند مى خوانند (و براى برآورده شدن خواست هايشان به آنان پناه مى برند، هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمى گويند» و دعايشان را اجابت نمى كنند (وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاَ يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَىْء).

آرى چنين است دعوت باطل، چون پندار و خيالى بيش نيست و هر علم و قدرتى براى بت ها قائل باشند كاملاً موهوم و بى اساس است.

مگر «حق»، چيزى جز عينيّت و واقعيّت و مايه خير و بركت، و «باطل» چيزى جز پندار و توهّم و مايه شرّ و فساد است؟

آن گاه همان گونه كه روش قرآن است، براى مجسّم ساختن اين موضوع عقلانى، مثال حسّى زيبايى مى زند، مى گويد: «آنان (كه غير خدا را مى خوانند) همچون كسى هستند كه كف هاى (دست) خود را به سوى آب مى گشايد تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسيد» چه خواب و پندار بيهوده اى (إِلاَّ كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَ مَا هُوَ بِبَالِغِهِ).

آيا مى توان در كنار چاه نشست و دست به سوى آب دراز كرد و با اشاره، آب را به دهان فرستاد؟ آيا اين كار جز از يك انسان ساده لوح و سبك عقل سر مى زند؟

 

اين احتمال نيز در تفسير جمله فوق وجود دارد كه بت پرستان را به كسى تشبيه مى كند كه كف دستان خود را كاملاً صاف و افقى گرفته وارد آب مى كند و انتظار دارد آب در دست او بند شود، در حالى كه به محض بيرون آوردن دست، قطرات آب از لابه لاى انگشتان و كف دست او بيرون مى ريزد و چيزى باقى نمى مانَد.

تفسير سومى نيز براى اين جمله كرده اند و آن اينكه بت پرستان كه براى حلّ مشكلاتشان به سراغ بت ها مى روند، مانند كسى هستند كه مى خواهد آب را در مشت خود نگاه دارد. آيا آب را مى توان در مشت نگاه داشت؟ و اين ضرب المثل معروف عرب است كه وقتى مى خواهند براى كسى كه كوشش بيهوده مى كند مثالى بزنند مى گويند: هُوَ كقابِضِ الماءِ بِاليَدِ: «او مانند كسى است كه مى خواهد آب را با دست خود بگيرد».

شاعر عرب نيز مى گويد:

فَأصبَحتُ فيما كانَ بَيني وَ بَينَها *** مِن الوُدِّ مِثلَ القابِضِ الماءَ بِاليَدِ

«كار من به جايى رسيد كه براى حفظ محبّت ميان خود و او ـ مانند كسى بودم كه مى خواست آب را در دست نگه دارد».(4)ولى تفسير اوّل از همه روشن تر به نظر مى رسد.

در پايان آيه نيز براى تأكيد بيشتر بر اين سخن مى گويد: «و دعاى كافران جز (گام برداشتن) در ضلال (و گمراهى) نيست» (وَ مَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلاَّ فِى ضَلاَل).چه گمراهى از اين بالاتر كه انسان كوشش خود را در بيراهه اى كه هرگز او رابه مقصد نمى رسانَد به كار بَرد؟ خسته و ناتوان شود امّا نتيجه و بهره اى نگيرد.

در آخرين آيه مورد بحث براى اينكه نشان دهد بت پرستان چگونه از كاروان عالم هستى جدا گشته و تكوتنها در بيراهه ها سرگردان شده اند، چنين مى فرمايد: «همه كسانى كه در آسمان ها و زمين هستند ـ از روى اطاعت يا اكراه ـ و نيز سايه هايشان، هر صبح و عصر براى خدا سجده مى كنند» (وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِى السَّمَـوَاتِ وَالاَْرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهًا وَ ظِلاَلُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالاَْصَالِ).

مطلب شگفت انگیز دیگر از آیات علمی قران درباره ی مقدار ثابت نزول باران در سطح جهان است.دانشمندان علم جهان شناسی که همین چند دهه ی اخیرموفق به ثبت و ضبط باران نازل شده درسطح جهان شده اند،می گویند :  درهر ثانیه بر روی کره ی زمین 17میلیون تن باران می بارد که مساوی با 536 تریلیون (536000 میلیارد )    تن در سال است و این رقمی است ثابت و لا متغیر.

اما قرآن مطلب فوق را قرن ها پیش در یک آیه ی کوتاه مختصر و مفید و رسا به جهانیان اعلام داشته است:

و اَلّذی نَزَّلَ مِن السَماءِ ماءً بِقَدرِه...  (زخرف ایه ی 11)

و او کسی است که از آسمان آبی فرستاد به اندازه ی معیین ....

نكته ها:

1. منظور از سجده موجودات چيست؟

سجده در چنين مواردى به معنى خضوع و نهايت تواضع و تسليم است، يعنى همه فرشتگان و انسان ها وهمه صاحبان عقل و انديشه براى خدا متواضع و در برابر فرمان او خاضع هستند. منتهى گروهى سجده و خضوعشان فقط جنبه تكوينى دارد، يعنى در برابر قوانين عالم هستى و آفرينش خاضع اند، ولى گروهى ديگر علاوه بر سجود تكوينى، سجود تشريعى نيز دارند، يعنى با ميل و اراده خود در برابر خداوند سجده مى كنند. مثلاً همين كه مى بينيم جسم و جان آنها تسليم قوانين حيات و مرگ و نمو و رشد و سلامت و بيمارى و مانند آن است اين حالت تسليم و خضوع در برابر قوانين آفرينش، در حقيقت يك نوع سجود تكوينى از ناحيه آنهاست.

2. عبارت «طَوعًا وَ كَرهًا» ممكن است اشاره به اين باشد كه مؤمنان از روى ميل و رغبت در پيشگاه پروردگار، به سجده مى افتند و خضوع مى كنند، امّا غير مؤمنان، هر چند حاضر به چنين سجده اى نيستند تمام ذرّات وجودشان از نظر

1.قوانين آفرينش ـ چه بخواهند و چه نخواهند ـ تسليم فرمان خداست.ضمناً بايد توجّه داشت كه «كُره» (بر وزن جُرم) به معنى كراهتى است كه از درون انسان سرچشمه مى گيرد و «كَره» (بر وزن شرح) به معنى كراهتى است كه عامل بيرونى داشته باشد و در آيه مورد بحث چون غير مؤمنان تحت تأثير عوامل بيرون ذاتى، مقهور قوانين آفرينش هستند «كَره» (بر وزن شرح) به كار رفته است.

2.اين احتمال نيز در تفسير «طَوعًا وَ كَرهًا» داده شده است كه منظور از «طَوعًا» جرياناتى از جهان آفرينش است كه موافق ميل فطرى و طبيعى يك موجود است (مانند ميل طبيعى موجود زنده براى زنده ماندن) و منظور از «كَرهًا» تمايلى است كه از خارج بر يك موجود تحميل مى شود، مانند مرگ يك موجود زنده بر اثر هجوم ميكروب ها يا عوامل ديگر.

3. «ظِلال» جمع «ظلّ» به معنى سايه است و ذكر آن در آيه مورد بحث نشان مى دهد كه منظور از سجود، فقط سجود تشريعى نيست، زيرا سايه هاى موجودات از خود اراده و اختيارى ندارند بلكه تسليم قوانين تابش نورند; بنابراين سجده آنها سجده تكوينى يعنى تسليم در مقابل قوانين خلقت است.

البتّه ذكر كلمه «ظلال» (سايه ها) دليل بر اين نيست كه همه آنها كه در آسمان ها و زمين هستند وجودشان مادّى است و سايه دارند، بلكه فقط اشاره به آن دسته از موجوداتى است كه سايه دارند، مثل اينكه گفته مى شود علماى شهر و فرزندانشان در فلان مجلس شركت كردند، يعنى فرزندان كسانى كه فرزند داشتند. و از اين جمله هرگز استفاده نمى شود كه همه علماى شهر صاحب فرزند هستند ـ دقّت كنيد.

به هر حال سايه گرچه يك امر عدمى بيش نيست كه همان فقدان نور است ولى چون از هر طرف وجود نور آن را احاطه كرده، براى خود موجوديّت و آثارى دارد و تصريح به اين كلمه در آيه مورد بحث شايد براى تأكيد است كه حتّى سايه هاى موجودات هم در پيشگاه خداوند خاضع اند.

4. «آصال» جمع «اُصُل» (بر وزن دُهُل) و آن نيز جمع «اصيل» است كه از مادّه «اصل» گرفته شده و به معنى آخر روز است; از اين نظر كه اصل و پايه شب محسوب مى شود.«غُدُوّ» جمع «غداوة» به معنى اوّل روز است و گاهى به معنى مصدرى نيز استعمال شده است.

گرچه سجده و خضوع موجودات عالم هستى در برابر فرمان خدا مخصوص صبح و عصر نيست بلكه هميشگى و در همه ساعات است، ولى ذكر اين دو موقع، يا كنايه از دوام اين موضوع است، مثل اينكه مى گوييم فلان كس هر صبح و شام مشغول تحصيل علم است، يعنى هميشه تحصيل علم مى كند، يا به خاطر آن است كه در جمله قبل، سخن از سايه موجودات به ميان آمده و سايه بيش از هر وقت در اوّل و آخر روز خود را نشان مى دهد.


1 . توضيح بيشتر درباره تسبيح موجودات ـ به خواست خدا ـ در ذيل آيه 44 سوره اسراء خواهد آمد.
2 . شيخ طوسى در تفسير تبيان، ج 6، ص 230 مى فرمايد: تفاوت «خفيَه» و «خوف» در اين است كه «خفيه» بيان حالت را مى كند و «خوف» مصدر است; يعنى اوّلى به معنى حالت ترس و دومى به معنى ترسيدن است.
3. بعضى «مِحال» را از مادّه «حيله» ندانسته بلكه از مادّه «محل» و «حامل» گرفته اند كه به معنى مكر و جدال و تصميم بر مجازات و كيفر است. ولى آنچه در متن گفتيم صحيح تر به نظر مى رسد هر چند هر دو معنى تقريباً قريب الاُفق است.
4 . تفسير قرطبى، ج 5، ص 3529.