به امام موسی صدر اعتراض می‌کردند که چرا شما با برخی جوانان که ظاهر درستی

 ندارند، یا به تعبیر ما نوار فلان جور گوش می‌دهند و زنجیر طلا به گردن می‌اندازند و...

 طرح رفاقت می‌ریزید و در کنار آنها می‌نشینید و با آنها گپ می‌زنید؟ فرمود: من به

 این جوان‌ها که نگاه می‌کنم، یک چشمم را باز می‌کنم و چشم دیگرم را می‌بندم.

 یک چشمم را به واقعیت فعلی آنها می‌بندم و ندیده می‌گیرم و یک چشمم را بر آینده و

 امکان و استعداد آنها باز می‌کنم. جوانی که امروز ظاهر بدی دارد، فردا می‌تواند

 مجاهد و شهید در راه خدا باشد. همیشه وقتی حرف از شهدا پیش می‌آید، طوری از 

آن‌ها حرف می‌زنیم که انگار شهید از اول شهید بوده است. بله! بعضی استثنا بودند اما

 در حالت عادی خیلی از شهدا مثل بقیه، افراد معمولی بودند. ما در واقع با نگفتن

 این قسمت از زندگی یک شهید، به جوان امروز این پیام را می‌دهیم که؛ تو نمی‌توانی

 کسی مثل بابایی و چمران و آوینی شوی! و این نگفتن‌ها همه ریشه در خودخواهی ما دارد.

 مثال نمی‌زنم، اما در بعضی از موارد که خودم پیگیری کرده‌ام، دیدم که مثلاً

 برادر فلان شهید به جهت حفظ موقعیت اجتماعیش، از انتشار قسمت‌هایی از 

زندگی آن شهید جلوگیری می‌کند. در حالی که با انتشار این مطالب، می‌توانیم به

 همهٔ آن جوانانی که زنجیر طلا به گردن دارند و در خیابان ویراژ می‌دهند

 یا لباس و ظاهر خوبی ندارند، بگوییم که تو می‌توانی به یک شهید مقرب درگاه خدا تبدیل شوی.

 پیامبر کسی است که برای تربیت و انسان‌سازی آمده است. مبعوث شده است

 که این طلا و جواهر را از جوی آب درآورد. نگاه دین و پیامبر به انسان این است 

که گاهی آدمی به خاطر شرایط و محیط ممکن است به خطا بیافتد اما وجود

 انسان گوهر و طلا است و می‌تواند مقرب درگاه الهی باشد.