چندی پیش دریکی ازشبکه های وهابیت فردی بنام اقای حیدری ایت الله قزوینی و شیعیان

 رو محکوم به کذب کرد ودلیل این تهمت به شیعیان هم این بودکه شیعیان میگویندعمر

 را ابوبکرنصب کرد درحالیکه عمربن الخطاب توصیه شده بوده وهیچ سندتاریخی 

دررابطه بامخالفت مردم باخلافت عمربن الخطاب وجودنداردوابوبکربامردم مشورت کرد

وانوقت به خلافت  عمرتعیین شد.

البته اين حرف ايشان نيست و آقاي إبن تيميه هم در گذشته اين حرف را گفته است 

و آقاي ناصر الدين قِفاري و دِهلوي هم اين حرف را گفته‌اند و در 

شبكه‌هاي ماهواره‌اي وهابيت  هر روز اين مطالب را مطرح مي‌كنند.

نكته اول: آيا أبو بكر با مردم مشورت كرد؟

آيا واقعاً آقاي أبو بكر با مردم مشورت كرد يا مشورت نكرد؟

 امام محمد بن مفلح مقدسي (متوفاي 763 هجري) مي‌گويد:

لما استخلف أبو بكر عمر (رضي الله عنهما) ... قد طلب من معقيب الدوسي أن يخبره

 عن رأي المسلمين في ذلك فقال له: ما يقول الناس في استخلافي عمر؟ قال: كرهه قوم

 و رضيه آخرون. قال أبو بكر: الذين كرهوه أكثر أم الذين رضوه؟ قال: بل الذين كرهوه.

وقتي أبو بكر مي‌خواست عمر را به عنوان خليفه معين كند، به معيقب الدوسي صحابي گفت:

 نظر مردم درباره خليفه شدن عمر چيست؟ گفت: عده‌اي از خلافت عمر ناراضي

 هستند و عده‌اي هم راضي هستند. أبو بكر گفت: كساني كه ناراضي هستند 

تعدادشان بيشتر است يا كساني كه راضي هستند؟ گفت: كساني كه ناراضي هستند.


الآداب الشرعية و المنح المرعية، ج 1، ص 71، با تحقيق شعيب أرنوود

نسبت به إبن مفلح هم آقاي حاجي خليفه در كشف الظنون، جلد 1، صفحه 42 مي‌گويد:

مؤلف جليل.

آقاي عمر رضا كحاله هم در معجم المؤلفين، جلد 12، صفحه 44 درباره او مي‌گويد:

فقيه، أصولي، محدث و أخذ عن المزي و الذهبي و تقي الدين السبكي و غيرهم و درس و أفتي.

فقيه و اصولي و محدث بود و از شاگردان مزي و ذهبي و سبكي و ديگران بوده و تدريس داشته و مفتي هم بوده است.

پس آقاي إبن مفلح صراحتاً نقل مي‌كند كه جناب أبو بكر وقتي نظر مردم را

 خواست، براي نظر مردم، كوچك‌ترين ارزشي قائل نشد.

اين مشورت آقاي أبو بكر بود و من غير از اين نديدم؛ جز اين‌كه بعضي از افراد

 بعد از قرن 7 و 8 ورّاجي كرده‌اند كه أبو بكر با مردم مشورت كرده است، ولي

 يك روايت مستندي كه أبو بكر با مردم مشورت كرده باشد، نياورده‌اند.

نكته دوم: مخالفت مردم به خلافت عمر

اين‌كه اين كارشناس مي‌گويد:

در هيچ جاي تاريخ ثبت نشده كه كسي به بيعت عمر (رضي الله عنه) اعتراض كرده باشد.

. اعتراض تمامي مردم به خلافت عمر

آقاي إبن أبي شيبة از وكيع و إبن ادريس از اسماعيل بن أبي خالد از زبيد بن حارث نقل مي‌كند:

أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلي عمر يستخلفه، فقال الناس: تستخلف علينا فظا غليظا

 و لو قد ولينا كان أفظ و أغلظ ، فما تقول لربك إذا لقيته و قد إستخلفت علينا عمر؟ 

قال أبو بكر: أبربي تخوفونني؟ أقول: أللهم إستخلفت عليهم خير خلقك، ثم أرسل

 إلي عمر فقال: إني موصيك بوصية.

وقتي مرگ أبو بكر فرا رسيد، كسي را فرستاد نزد عمر تا بيايد و او را به عنوان

 خليفه معين كند. مردم اعتراض كردند و گفتند: تو كسي را براي ما خليفه مي‌كني كه

 بد اخلاق و تندخو است! الآن هم كه در زمان خلافت شما است و او خليفه نيست، بد

 اخلاق و تندخو است و اگر خليفه شود، بدتر خواهد شد! اگر عمر را خليفه ما كني،

 جواب خدا را چه خواهي داد اگر فردا خدا را ملاقات كني؟ أبو بكر گفت: آيا مرا از خدا

 مي‌ترسانيد؟ اگر نزد خدا بروم، مي‌گويم: بهترين خلقت را خليفه مردم كردم. سپس

 كسي را دنبال عمر فرستاد و گفت: من تو را به عنوان خليفه معرفي مي‌كنم.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج 8، ص 574 ـ

كنز العمال للمتقي الهندي، ج 5، ص 678 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 2، ص 671

آقاي حيدري!وبقیه ی دوستان وهابی وبرادران اهل سنت مقداري چشم و گوش خود را 

باز كن و ببين! تا ما نگوييم:

وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آَذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا

سوره أعراف / آيه 179

توده مردم آمدند به أبو بكر اعتراض كردند، ولي او به اعتراض مردم إعتناء نكرد.

 آيا منطق حاكم اسلامي بايد اين باشد؟! آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين‌

طوري بود؟ آيا أمير المؤمنين (عليه السلام) اين‌طوري بود؟ همه با أبو بكر مخالفت 

كردند، ولي او باز هم عمر را براي خلافت انتخاب كرد!

بررسي سندي روايت:

1. وكيع بن جراح

ايشان از شخصيت‌هاي برجسته است و وثاقتش إجماعي است.

تقريب التقريب لإبن حجر عسقلاني، ج 2، ص 283

2. اسماعيل بن أبي خالد

آقاي إبن حجر عسقلاني مي‌گويد ايشان ثقه است.

تقريب التقريب لإبن حجر عسقلاني، ج 1، ص 93

3. زبيد بن حارث

ايشان هم ثقه است.

تقريب التهذيب لإبن حجر عسقلاني، ج 1، ص 308 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 8، ص 97

با توجه به وثاقت اين راويان، مشخص است كه هيچ اشكالي در سند اين روايت وجود ندارد.

 2. مخالفت حضرت علي (عليه السلام) و طلحه

آقاي إبن سعد (متوفاي 230 هجري) نقل مي‌كند از ضحاك بن مخلّد أبو عاصم از 

عبيد الله بن أبي زياد از يوسف بن ماهك از عايشه كه مي‌گويد:

لما حضرت أبا بكر الوفاة إستخلف عمر، فدخل عليه علي و طلحة فقالا: من إستخلفت؟ 

قال: عمر، قالا: فماذا أنت قائل لربك؟ قال: أبالله تعرفاني؟ لأنا أعلم بالله و بعمر منكما،

 أقول إستخلفت عليهم خير أهلك.

وقتي وفات أبو بكر نزديك شد، عمر را به عنوان خليفه معرفي كرد. علي و طلحه وارد

 شدند بر أبو بكر و گفتند: چه كسي را به عنوان خليفه معين كرده‌اي؟ گفت: عمر را.

 گفتند: جواب خدا را چه خواهي داد در برابر اين كاري كه انجام مي‌دهي؟ گفت: آيا 

مي‌خواهيد خدا را به من معرفي كنيد؟ من از شما به خدا و عمر آگاه‌تر هستم. به خدا 

مي‌گويم: بهترين خلقت را بر مردم خليفه كردم.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 3، ص 274 ـ

 تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 44، ص 251 ـ

 إرواء الغليل لمحمد ناصر الألباني، ج 6، ص 80 ـ

 كنز العمال للمتقي الهندي، ج 5، ص 677

 

بررسي سندي روايت


1. ضحاك بن مخلّد أبو عاصم

آقاي إبن معين و عجلي او را توثيق كرده‌اند.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج 4، ص 397

2. عبيد الله بن أبي زياد

آقاي عجلي و حاكم نيشابوري او را توثيق كرده‌اند.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج 7، ص 14

3. يوسف بن ماهك

آقاي إبن معين و نسائي او را توثيق كرده‌اند.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج 11، ص 371

3. اعتراض مهاجرين و انصار

إبن قتيبه مي‌گويد:

فدخل عليه المهاجرون و الأنصار حين بلغهم أنه استخلف عمر.

ولي شما كه مي‌گوييد:

در هيچ جاي تاريخ ثبت نشده كه كسي به بيعت عمر (رضي الله عنه) اعتراض كرده باشد.

إبن قتيبه مي‌گويد:


فدخل عليه المهاجرون و الأنصار حين بلغهم أنه استخلف عمر، فقالوا: نراك استخلفت 

علينا عمر و قد عرفته و علمت بواثقه فينا و أنت بين أظهرنا، فكيف إذا وليت عنا و

 أنت لاق الله عز وجل فسائلك، فما أنت قائل؟

وقتي خبر به مهاجرين و انصار رسيد كه أبو بكر، عمر را به عنوان خليفه معين 

كرده است، وارد بر أبو بكر شدند و گفتند: مي‌بينيم كه عمر را به عنوان خليفه

 معين كرده‌اي! با اين‌كه تو او را مي‌شناسي و تندي‌هايش را نسبت به صحابه 

مي‌بيني و با اين‌كه تو هم در ميان ما هستي، او بدرفتاري مي‌كند! اگر عمر را 

به عنوان خليفه معين كني و فردا به ملاقات خدا رفتي، جواب خدا را چه خواهي داد؟

الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج 1، ص 25

4. اعتراض صحابه

آقاي إبن تيميه در منهاج السنة، جلد 6، صفحه 155، با تحقيق محمد رشاد سالم مي‌گويد:

و قد تكلموا مع الصديق في ولاية عمر و قالوا: ماذا تقول لربك و قد وليت علينا فظا 

غليظا؟ قال: أبالله تخوفوني؟ أقول: وليت عليهم خير أهلك.

مردم و بزرگان صحابه آمدند نزد أبو بكر و در مورد خلافت عمر به او اعتراض كردند

 و گفتند: جواب خدا را چه خواهي داد كه فردي را بر ما خليفه كرده‌اي كه بد اخلاق و

 تندخو است؟ أبو بكر گفت: آيا مرا از خدا مي‌ترسانيد؟ مي‌گويم: بهترين خلقت را

بر مردم خليفه كردم.

آقاي إبن تيميه در منهاج السنة، جلد 7، صفحه 461 مي‌گويد:

و لهذا لما استخلفه أبو بكر كره خلافتة طائفة، حتي قال له طلحة: ماذا تقول لربك إذا

 وليت علينا فظا غليظا؟ فقال: أبالله تخوفوني؟ أقول: وليت عليهم خير أهلك.

وقتي أبو بكر، عمر را به عنوان خليفه معين كرد، تعداد زيادي از اين كار ناراضي 

بودند. طلحه به أبو بكر گفت: جواب خدا را چه خواهي داد كه فردي را بر ما خليفه 

كرده‌اي كه بد اخلاق و تندخو است؟ أبو بكر گفت: آيا مرا از خدا مي‌ترسانيد؟ مي‌گويم:

 بهترين خلقت را بر مردم خليفه كردم.

وهابیون وبرادران اهل سنت و جناب آقاي حيدري! اين عبارتي را كه إبن تيميه كه

 شيخ الإسلام شما است و بيش از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي او ارزش

 قائليد آورده، آيا براي شما كافي نيست تا مقداري عقل خود را به كار بياندازيد تا

 اين‌طوري نياييد در ماهواره‌اي كه تمام دنيا آن را مي‌بيند، اين‌گونه دروغ بگوييد؟ 

 اين عبارت آقاي إبن تيميه است كه مي‌گويد مردم به خلافت عمر اعتراض كردند.



ایاباتوجه به این مطالب ابوبکر عمررا توصیه کرد یامنصوب کرد؟


منتظرپاسخ های شماهستم