3. گفته اند: حديث دلالت دارد بر اين كه علي ( عليه السلام ) خليفه و جانشين پيامبر ميان اهل بيت پيامبر است نه ميان عموم مردم!

پاسخ: اولاً: در نصوص مورد نظر، هيچ نشانه اي از اينكه علي ( عليه السلام ) جانشين پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) ميان اهل بيت باشد، ديده نمي شود.

بلكه تا آن روز هنوز آيات مربوط به اهل بيت نازل نشده بود و چنان كه در متن حديث آمده است، مخاطبان پيامبر در آن جلسه، همه دودمان بني هاشم بودند، و پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) علي ( عليه السلام ) را در ميان آنان جانشين خود برگزيد و از آنان خواست به سخن او گوش فرا دهند و از وي پيروي كنند. جملات «فاسمعوا له و اطيعوا» و نيز ضمير «فيكم» در حديث ياد شده، بيان مي كند كه مخاطبان پيامبر جمعيت حاضر بوده اند، و علي ( عليه السلام ) وصيّ پيامبر است براي همگان.

ثانياً: هر كس علي را جانشين رسول خدا ميان اهل بيتش مي داند، به خلافت آن حضرت براي عموم مردم معتقد است، و نظريّه ديگري وجود ندارد.

ثالثاً: در كتاب خدا و سنت پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) براي اهل بيت فضايلي بيان شده است كه آنان را از آحاد جامعه اسلامي متمايز مي كند، حال كه علي ( عليه السلام ) شايستگي دارد پيشواي اهل بيت باشد، به طريق اولي بايد امام و پيشواي ديگر آحاد جامعه اسلامي باشد.

4. گفته اند: حديث مذكور نسخ شده، و پيامبر از آن اعراض كرده است؛ زيرا اين حديث، صحابه را از بيعت با خلفاي راشدين باز نداشت. اگر حديث نسخ نشده بود، آنان به اين حديث عمل كرده و از بيعت با خلفاي سه گانه خودداري مي كردند.

پاسخ: ادعاي نسخ حديث مردود است، زيرا هيچ دليلي وجود ندارد كه حديث ياد شده نسخ شده باشد؛ بلكه اسناد و مداركي وجود دارد كه ادعاي نسخ را از اساس نفي مي كند. زيرا پس از اين حديث، نصوص صحيح و متواتر متعددي از پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) صادر شده است كه همه آنها بإ؛



مضمون اين حديث موافق است؛ مانند: حديث وصايت، منزلت، سفينه، ولايت، ثقلين، غدير، امامان اثني عشر، دوات و قلم و... به راستي اگر پيامبر از مفاد آن حديث اعراض كرده بود، معنا نداشت كه پس از آن تا آخرين روزهاي زندگي سخناني بگويد كه همگي مضمون اين حديث را تأكيد كنند.

( المراجعات، مراجعه 24-20. )

اما بي توجّهي صحابه به اين حديث، دليل بر نبودن يا نسخ اين حديث نيست. زيرا چنان كه مي دانيم آيات و روايات فراواني در كتاب خدا و سنت پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) وجود دارد كه مسلمانان و از جمله صحابه را از گناه كردن نهي كرده است، اما با وجود اين آنان گناه كرده اند و مي كنند، آيا كسي مي تواند ادعا كند، چون مردم گناه مي كنند، آيات و رواياتي كه مسلمانان را از گناه منع مي كند نسخ شده است؟!

ابوهريره مي گويد: «نظر النبي ( صلي الله عليه وآله ) الي علي و فاطمه و الحسن و الحسين فقال: انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم».

( سنن ترمذي، كتاب مناقب، ح 3870، مسند احمد، ج 2، ص 442، معجم كبير طبراني، ج 3، ص 31، تهذيب تاريخ دمشق، ابن عساكر، ج 4، ص 319، در المنثور، ج 5، ص 199، مجمع الزوايد، ج 9، ص 169، سنن ابن ماجه، مقدمه باب 11. )

رسول خدا ( صلي الله عليه وآله ) به علي و فاطمه و حسن و حسين رو كرد و فرمود: «من دشمن كسي هستم كه با شما دشمن است و آشتي ام با كسي كه با شما آشتي است.

با وجود اين حديث صحيح از پيامبر، در ميان جامعه اسلامي برخي از اصحاب پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) از دشمني و جنگ با اهل بيت ( عليهم السلام ) : دست برنداشتند.

پس از پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) برخوردهايي كه با فاطمه زهرا ( عليها السلام ) انجام شد و طلحه و زبير و عايشه جنگ جمل و معاويه و عمرو عاص و شمار ديگري از صحابه جنگ صفين را عليه حضرت علي ( عليه السلام ) به وجود آوردند. پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) در مورد فاطمه ( عليها السلام ) فرمود: «فاطمة بضعة منّي فمن اغضبها اغضبني».

( صحيح بخاري، ج 5، ص 36-26، صحيح مسلم باب فضايل فاطمه، سنن بيهقي، ج 7، ص 64، ج 10، ص 201، مستدرك حاكم، ج 3، ص 185، فتح الباري، ج 7، ص 105-78، سلسلة الصحيحة، ح 1995. )

فاطمه پاره تن من است، هر كس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.

اين حديث صحيح ميان مسلمانان وجود داشت و بزرگان صحابه آن را بارها از پيامبر شنيده بودند، با وجود اين برخي صحابه را از به خشم آوردن فاطمه و جنگ با اهل بيت ( عليهم السلام ) : باز نداشت.

پس اگر حديث يا احاديثي وظايفي را براي صحابه و ديگر مسلمانان مشخص كند، و آنان به آن وظايف عمل نكنند، هيچ گاه معناي نسخ آنها نيست، بلكه معنايش اين است كه شماري از صحابه و مسلمانان، آن احاديث را ناديده گرفته و به آن عمل نكرده اند. از سويي فسخ نياز به دليل قطعي دارد.

2. نصّ وصايت:

ابن عساكر در كتاب تاريخ مدينه دمشق در بخش احوال امام علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) مي نويسد: ابوالقاسم بن سمرقندي از ابوالحسين نقور از عيسي بن علي، از ابوالقاسم بغوي از محمدبن حميد رازي از علي بن مجاهد، از محمدبن اسحاق، از شريك بن عبداللَّه، از ابي ربيعه ايادي، از ابن بريده از پدرش نقل كرده است. پيامبر فرمود: «لكل نبيّ وصي و وارث و ان عليّاً وصيي و وارثي»؛ هر پيامبري وصيّ و وارثي دارد و علي، وصيّ و ( ترجمه امام علي از تاريخ مدينه دمشق، ج 3، ص 5، ح 1031، تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 392، دارالفكر، 1417 ه" . )

وارث من است.

احمدبن حنبل، و هيثمي و طبراني، و ابن مغازلي، و خوارزمي و سبط ابن جوزي و جمع ديگر نيز اين حديث را نقل كرده اند. سند آن صحيح و ( مجمع الزوايد، ج 9، ص 114، مناقب احمدبن حنبل، ص 118، ح 174، معجم كبير طبراني، ج 6، ص 221، ح 6063، مناقب ابن مغازلي، ص 200، ح 238، چاپ اسلاميه تهران، مناقب خوارزمي، ص 112، ح 121، تذكرة الخواص، سبط ابن جوزي، ص 48، مؤسسة اهل البيت بيروت. )

در دلالت بر امامت و جانشيني علي ( عليه السلام ) از پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) صراحت دارد.

سبط ابن جوزي پس از نقل اين حديث مي نويسد: «اگر گفته شود حديث وصيت را ضعيف دانسته اند، جواب مي دهيم حديثي را كه ضعيف دانسته اند در سندش اسماعيل ابن زياده وجود دارد كه دارقطني درباره اش به بدي سخن گفته است. اما حديثي كه ما از احمدبن حنبل از كتاب فضايل روايت كرديم، ابن زياده، در سلسله سند آن نيست.»

( سند حديث را مي توانيد در تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 392 ملاحظه كنيد. )

( تذكرة الخواص، ص 48. )

بنابراين رجال سند ابن عساكر همگي افرادي صالح و مورد تأييدند.

اين حديث را جلال الدين سيوطي و ابن جوزي از طرق ديگر نيز نقل كرده اند؛ براي نمونه؛

علي بن عبيداللَّه زاغوني، از احمدبن محمد سمسار، از عيسي بن علي وزير، از بغوي، از محمدبن حميدرازي، از علي بن مجاهد، از محمدبن اسحاق، از شريك بن عبيداللَّه، از ابي ربيعه ايادي، از ابن بريده از پدرش، از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله ) نقل مي كند: «ان لكلّ نبي وصيّ و ان علياً وصيّ و وارثي»؛ براي هر پيامبري جانشيني است. و جانشين و وارث من علي بن ( الموضوعات، ابن جوزي، ج 1، ص 376، دارالفكر، 1403 ه" ؛ اللالي المصنوعه في احاديث الموضوعه، سيوطي، ج 1، ص 358، دارالمعرفه بيروت. )

ابي طالب است.

ابن جوزي حديث را از دو طريق نقل مي كند و پس از نقل حديث مي نويسد: «اماالطريق الاول ففيه محمد بن حميد و قد كذبه ابو ذرعه و ابن واره.» در طريق اول محمد بن حميد رازي وجود دارد كه ابو زرعه و ابن واره او را تكذيب كرده اند. سيوطي نيز پس از نقل سخن ابن جوزي مي افزايد: جوز قاني گفته در سند اين حديث علي بن مجاهد وجود دارد كه حديث جعل مي كرده است. و دانشمندان ياد شده ظاهرا به همين دليل حديث مذكور را در شمار احاديث موضوعه ذكر كرده و آن راساختگي دانسته اند. اكنون ببينيم آيا حديث ياد شده جعلي است و راويان آن افراد ضعيف و ناصالحي اند يا خير؟

چنان كه بيان شد ابن جوزي در نخستين نقل به جز محمدبن حميد رازي، ديگر رجال حديث را تأييد كرد و عيب حديث از محمدبن حميد دانست. و سيوطي نيز علي بن مجاهد را نيز ضعيف دانسته است.

اما محمدبن حميد رازي: از رجال صحاح است و ابوداود و ترمذي و ابن ماجه و احمدبن حنبل و... روايات او را نقل كرده اند.

( تهذيب الكمال، ج 16، ص 222-221. )

احمدبن حنبل درباره او گفته است: «تا زمان حيات محمدبن حميد ري جايگاه دانش بود.» محمدبن جمعه مي گويد: «از محمدبن يحيي ذهلي درباره محمدبن حميد پرسيدم، گفت: مگر نمي بيني احاديث او را نقل مي كنم.» و نيز مي گويد: «در مجلس ابي بكر صاغاني بودم، از محمدبن حميد حديث نقل كرد، گفتم: از ابن حميد حديث نقل مي كني؟ گفت: چرا از او حديث نقل نكنم در حالي كه احمدبن حنبل و يحيي بن معين از او حديث نقل كرده اند.»

ابوبكربن ابي خيثمه مي گويد: «از ابن معين درباره محمدبن حميد سؤال شد، گفت: ثقه است، ايرادي بر او نيست، راوي زرنگي است.»

( همان، ص 222. )

علي بن حسين بن جنيد مي گويد: از ابن معين شنيدم: «ابن حميد ثقه است.»

( همان، ص 223. )

ابوالعباس بن سعيد مي گويد: «از جعفربن ابي عثمان طيالسي شنيدم: ابن حميد ثقه است و ابن معين روايات او را نوشته است.»

( همان، ص 223. )

بنابراين شماري از بزرگان اهل سنّت ابن حميد را تأييد و برخي نيز او را تضعيف كرده اند و به نظر مي رسد منشأ اين تضعيف ها، شيعه بودن او است. در حالي كه طبق موازين علم رجال، تا وقتي كسي موثق باشد، پيروي از مذهبي خاص، براي او عيب نيست.

علي بن مجاهد: ترمذي و احمدبن حنبل روايات او را نقل كرده اند.

ابوداود مي گويد: «از احمد بن حنبل درباره علي بن مجاهد سؤال شد، گفت: من احاديث او را مي نويسم و ايرادي در او نمي بينم.» علي بن حسين بن حبّان مي گويد: «در كتاب پدرم به خط خودش ديدم از يحيي بن معين نقل كرده بود: ايرادي بر علي بن مجاهد نمي بينم.» محمدبن حميد ( تهذيب الكمال، ج 13، ص 393-392. )

رازي از جرير نقل مي كند كه گفته است: علي بن مجاهد نزد من ثقه است.

( همان. )

ابن حبان نيز نام او را در كتاب ثقات ذكر كرده است.

( كتاب الثقات، ج 8، ص 459، تهذيب الكمال، ج 13، ص 393. )

حال اگر دو نفر بي توجه به معيارهاي علم رجال، چنين فردي را تضعيف كنند چه بايد كرد؟ آيا بايد سخن آنان را پذيرفت، يا سخن افرادي؛ مانند: امام احمد حنبل و ابن معين و ترمذي و ابن حبان و... را ؟

آري! حديث ياد شده به لحاظ سند هيچ ايرادي ندارد؛ اما با مباني اعتقادي اهل سنّت درباره خلافت مخالف است. و اين موجب شده است حديث مذكور را همانند ده ها حديث صحيح ديگر آن را از احاديث ساختگي به شمار آورند.

ابوالقاسم طبراني در معجم كبير حديث ديگري نقل كرده كه عبارت آن چنين است: «فان وصيي و موضع سري و خير من أترك بعدي و ينجز عدتي و يقضي ديني علي بن ابي طالب»؛ سپس درشرح آن نوشته است:

( معجم كبير طبراني، ج 6، ص 221، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1405 ه" . )

«قوله وصييّ يعني انه اوصاه في اهله لابالخلافة، و قوله خير من أترك بعدي يعني من اهل بيته ( صلي الله عليه وآله ) .» يعني مقصود وصايت، و خلافت در ( همان. )

ميان اهل بيت مي باشد.

در پاسخ طبراني مي توان گفت: پيامبر اكرم ( صلي الله عليه وآله ) در اين حديث به گونه مطلق علي ( عليه السلام ) را وصي و جانشين خود دانسته است. حديث مطلق است و قيدي در آن وجود ندارد تا طبراني علي عليه السلام، را فقط وصي پيامبر براي اهل بيت بداند و او هيچ قرينه و شاهدي، بر ادعايش ندارد. و اطلاق حديث آن را نفي مي كند؛ زيرا به صراحت بيان مي كند كه علي ( عليه السلام ) مطلقاً وصيّ و جانشين پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) است، زيرا حذف متعلّق افاد عموم مي كند چنان كه در علم اصول ثابت شده است.

طبراني مي گويد: مقصود پيامبر از جمله «خير من اترك بعدي» (علي بهترين كسي است كه پس از خود باقي مي گذارم) اين است كه علي ميان اهل بيت آن حضرت بهترين كس است نه بين همه صحابه و مسلمانان! اين توجيه طبراني نيز هيچ قرينه و شاهدي ندارد، بلكه اطلاق حديث، توجيه طبراني را نفي مي كند؛ چون پيامبر پس از خود علي را به گونه مطلق بهترين فرد جامعه اسلامي حتّي بين اهل بيت ( عليهم السلام ) : دانسته است.

افزون بر اين نصوص فراواني در كتاب خدا و سنت پيامبر وجود دارد كه دلالت دارند بر اين پس از پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) هيچ يك ازآحاد امت اسلامي فضيلت اهل بيت آن حضرت را ندارند. بر اين اساس وقتي علي ( عليه السلام ) ميان اهل بيت پيامبر بهترين فرد باشد، بين صحابه و ديگر مسلمانان به طريق اولي بهترين فرد به شمار مي آيد.

آقاي «حمدي عبدالمجيد السلفي» محقق معجم طبراني، ذيل نسخه فاتح نوشته است:

«من أين لك هذا يا اباالقاسم، و الحديث ليس بصحيح، و لو كان صحيحاً لم يقبل التأويل و هو بمعني الخلافة، لا كما قلت انت.»؛ اين تأويل را از كجا ( معجم كبير، ج 6، ص 221. )

آورده اي اي ابالقاسم؟ (لقب طبراني) اين حديث صحيح نيست، بر فرض حديث صحيح باشد تأويل تو از آن درست نيست، بلكه حديث به معناي خلافت است.»

اين سخنان اعتراف آشكار به دلالت صريح حديث مذكور خلافت امام علي ( عليه السلام ) پس از پيامبر اكرم است، و اما ادعاي صحيح نبودن اين حديث پذيرفتني نيست؛ زيرا شماري از سندهاي اين حديث صحيح است.

احاديث و مدارك ديگر نيز وجود دارد كه حديث وصيت را تأييد مي كند. از جمله اين كه حافظ هيثمي در مجمع الزوايد از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله ) نقل كرده است:

«... و نحن اهل بيت قد اعطانا اللَّه سبع خصال لم تعط لاحد قبلنا ولا تعطي أحداً بعدنا. أنا خاتم النبيين، و اكرم النبيين علي اللَّه، و احبّ المخلوقين الي اللَّه عزوجل و أنا ابوك، و وصيّي خير الاوصياء، و احبّهم الي اللَّه، و هو بعلك، و شهيدنا خيرالشهداء... .»

( مجمع الزوايد، ج 9، ص 260، دارالفكر، 1414 ه" ، تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 130، دارالفكر، 1417 ه"، معجم كبير طبراني، ج 3، ص 57، ح 2675، معجم اوسط، طبراني، ج 6، ص 327، ح 6540. )

حضرت محمد ( صلي الله عليه وآله ) به فاطمه زهرا ( عليهماالسلام ) فرمودند: ما خانواده اي هستيم كه خدا هفت ويژگي به ما داده است و پيش از ما به احدي داده نشده و پس از ما نيز به احدي داده نخواهد شد. من خاتم پيامبران و گرامي ترين آنان و محبوب ترين بندگان، نزد خدا هستم. و من پدر تو هستم. و وصيّ من بهترين اوصياء و محبوب ترين آنان نزد خداوند است، و او شوهر تو است. و شهيد ما بهترين شهداست....»

هيثمي پس از نقل اين حديث مي نويسد: «طبراني حديث را در معجم كبير و اوسط نقل كرده است، و در سلسله سند آن «هيثم بن حبيب» وجود دارد و ابوحاتم احاديث او را ناپسند دانسته است.»

پس به باور هيثمي تمام رجال حديث جز «هيثم بن حبيب» معتمدند. اكنون به زندگي اين راوي نظري مي افكنيم تا حقيقت امر آشكار گردد.

هيثم بن حبيب صيرفي كوفي:

شماري از حافظان بزرگ حديث؛ از جمله شعبه، ابوحنيفه نعمان بن ثابت و ابوعوانه و... احاديث او را نقل كرده اند. ابوداود طيالسي از ابي عوانه نقل مي كند: «هنگامي كه خواستم به كوفه بروم از شعبه پرسيدم در آنجا ملازم و همراه چه كسي باشم؟ گفت: هيثم صيرفي.» ابوبكراثرم مي گويد: شنيدم احمدبن حنبل، هيثم بن حبيب را ستايش مي كرد و مي گفت: چقدر احاديثش خوب است!»

اسحاق بن منصور از يحيي بن معين نقل مي كند: هيثم بن حبيب صرّاف ثقه است.»

ابوزرعه گفته است: «در حديث موثق است.»

( تهذيب الكمال، ج 19، ص 337 و 338 و تقريب التهذيب، ج 2، ص 326. )

ابوحاتم و ابن حجر گفته اند: «راستگو است.» ابن حبان نيز در كتاب ( تهذيب الكمال، ج 19، ص 338-337، تقريب التهذيب، ج 2، ص 326، درالمعرفه، بيروت، 1395 ه" . )

ثقات از او نام برده است.

( كتاب الثقات، ج 7، ص 576. ، دارالفكر. )

حديث مذكور نيز حديثي صحيح است، اما چون به صراحت علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) را وصيّ و جانشين پيامبر معرفي، و براي اهل بيت پيامبر فضايل بي نظيري ثابت كرده است حافظ هيثمي با متهم كردن يكي از رجال سند آن، (هيثم بن حبيب) كوشيده است اين حديث را جعلي نشان دهد.

3. نصّ ولايت:

بر اساس اين حديث، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله ) به علي ( عليه السلام ) فرمود: «انت وليّ كلّ مؤمن بعدي» تو پس از من سرپرست و صاحب اختيار هر مؤمني هستي.

احمدبن حنبل از عبدالرزاق صنعاني، از جعفربن سليمان، از يزيدبن رشك، از مطرف بن عبداللَّه، از عمران بن حصين نقل مي كند: «پيامبر، ( همه رجال حديث مورد وثوقند. مستدر حاكم، ج 3، ص 144، حاكم و ذهبي هر دو حديث را صحيح دانسته اند، مسند احمد، ج 5، ص 606، ح 19426، با سند صحيح، البدايه و النهايه، ج 7، ص 381، جامع الاحاديث، ج 4، ص 352، تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 199. )

گروهي را به جنگ فرستاد و علي بن ابي طالب را فرمانده آنان كرد. او در سفر، كاري انجام داد كه دو يا چهار نفر از صحابه از كار وي ناخشنود شدند. آنان با هم پيمان بستند تا كار علي را به پيامبر گزارش كنند. عمران گويد: هر گاه از سفر باز مي گشتيم، نخست نزد رسول خدا رفته سلام مي كرديم. در اين سفر وقتي بر او وارد شديم مردي از همراهان ما برخاست و گفت: يا رسول اللَّه در اين سفر علي چنين و چنان كرد. پيامبر از او روي گردانيد؛ سپس نفر دوم برخاست و گفت: يا رسول اللَّه علي چنين و چنان كرد. پيامبر از او روي گردانيد؛ سپس نفر سوم برخاست و او نيز گفت: يا رسول اللَّه علي چنين و چنان كرد. آن گاه نيز نفر چهارم برخاست و گفت يا رسول اللَّه علي چنين و چنان كرد. راوي مي گويد: آن گاه پيامبر خدا رو به نفر چهارم كرد و در حالي كه رنگ چهره اش دگرگون شده بود فرمود: دست از علي برداريد، دست از علي برداريد، دست از علي برداريد! علي از من است و من از او، و او بعد از من صاحب اختيار هر مؤمني است. «دعوا عليّاً، دعوا عليّاً، دعوا عليّاً، ان عليّاً مني و انا منه و هو وليّ كلّ مؤمن بعدي».

( المصنف، ابن ابي شيبه، ج 12، ص 80، ح 12160، الرياض النضره، ج 3، ص 116، تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 197، مصابيح السنة، بغوي، ج 4، ص 172، ح 47663، البداية و النهاية، ج 7، ص 381، حوادت سنه، 40 ه" ، جامع الاحاديث، سيوطي، ج 4، ص 352، ح 12101، كنزالعمال، ج 11، ص 608، ح 32940، نزل الابرار، ص 56. )

در حديث ديگر بيان شده است: «ما تريدون من عليّ؟! ما تريدون من علي؟! ما تريدون من علي؟! ان عليّاً مني و أنا منه، و هو وليّ كلّ مؤمن بعدي».

( سنن ترمذي، ج 5، ص 632، احياءالتراث العربي بيروت، خصائص اميرالمؤمنين، ص 30، دارمكتبة التربية، بيروت، سنن نسائي، ج 5، ص 132، ح 84743، مستدرك حاكم، ج 3، ص 119، ح 4579، حاكم حديث را صحيح دانسته و ذهبي سكوت كرده است؛ رياض النضرة، ج 3، ص 115، كنزالعمال، ج 11، ص 599، ح 32883، مسند ابي يعلي، موصلي، ج 1، ص 293، ح 355، با سند صحيح، دارالمأمون، دمشق، تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 179. )

از علي چه مي خواهيد؟ از علي چه مي خواهيد؟ از علي چه مي خواهيد؟ علي از من است و من از او، و او پس از من سرپرست و صاحب اختيار هر مؤمني است.

ابوداود طيالسي، از شعبه، ازأبي بلج، از عمروبن ميمون، از ابن عباس نقل مي كند رسول خدا ( صلي الله عليه وآله ) به علي ( عليه السلام ) فرمود: «انت وليّ كلّ مؤمن بعدي»؛ تو پس از من سرپرست هر مؤمني هستي.

( مسند ابي داود طيالسي، ص 360، ح 2752، البداية والنهاية، ابن كثير، ج 7، ص 381، حوادث سال 40 ه" . )

( در سنن ترمذي، ج 5، ص 632 و مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 437 و 438 و مستدرك حاكم، ج 3، ص 143 ملاحظه كنيد. )

ابي يعلي موصلي نيز حديث را با سند صحيح در مسند خود نقل كرده است.

( مسند ابي يعلي موصلي، ج 1، ص 293، ح 355. )

بنابراين حديث ولايت نيز در دلالت بر امامت و خلافت علي ( عليه السلام ) صريح است. پيامبر در اين حديث، آشكارا علي ( عليه السلام ) را پس از خود به عنوان وليّ مؤمنان معرفي كرده اند.

4. روايت وهب بن حمزه:

ابوالقاسم طبراني از احمدبن عمرو بزار، از محمدبن عثمان بن كرامه، از عبيداللَّه بن موسي، از يوسف بن مهيب، از دكين بن سعيد، از وهب بن حمزه، نقل مي كند: از مدينه تا مكه همراه علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) بودم، از او چيزهايي ديدم كه موجب ناخشنودي من شد. به آن حضرت گفتم اگر نزد رسول خدا بازگردم از تو به آن حضرت شكايت مي كنم. وقتي بازگشتم، نزد رسول خدا رفتم و گفتم: من از عليّ چنين و چنان ديدم. حضرت فرمود: «لاتقل هذا فهو أولي الناس بكم بعدي.»؛

( معجم كبير طبراني، ج 22، ص 135، داراحياء التراث العربي، مجمع الزوايد، ج 9، ص 138، دارالفكر، بيروت 1414 ه"، كنزالعمال، متقي هندي، ح 32961. )

اين سخنان را مگو، زيرا او پس از من، شايسته ترين مردم نسبت به شماست.

( براي توثيق رجال سند حديث به ضميمه شماره 8 مراجعه كنيد. )

ابن عساكر حديث فوق را با سند ديگر، چنين نقل كرده است: «لا تقولنّ هذا لعليّ، فانّ عليّاً وليّكم بعدي».

( سند حديث را در معجم كبير طبراني، ج 22، ص 135 ملاحظه كنيد. )

تااينجا برخي از روايات را كه از طريق اهل سنّت دلالت بر ولايت و امامت حضرت علي ( عليه السلام ) دارد بيان كرديم.

دسته دوم

بخش ديگر از روايات خلفاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) را دوازده تن معرفي فرموده است كه در پرتو وجود آنان اسلام و مسلمانان عزيز و سربلند خواهند بود. در روايات پيامبر اكرم ( صلي الله عليه وآله ) دوازده نفر با عنوان: امير، خليفه و نقيب معرّفي فرموده است؛ براي نمونه: مسلم از جابربن سمره رسول خدا فرمود: لايزال الاسلام عزيزاً الي اثني عشر خليفه ثم قال كلمة لم افهمها فقلت لابي ما قال؟ قال كلهم من قريش.»؛ اسلام پا برجا خواهد بود تا وقتي كه 12 تن خليفه باشند.» راوي مي گويد: سپس حضرت جمله اي فرمود كه آن را نفهميدم درباره آن از پدرم پرسيدم، گفت: پيامبر فرمود: تمامي آن دوازده تن ازقريش اند.

فردي نزد عبداللَّه بن مسعود آمد و گفت: هل حدّثكم نبيكم كم يكون بعده من الخلفا؟ قال نعم. و ما سئلني احد قبلك و انك لمن احدث القوم سناً. قال: يكونون عدة نقباء موسي، اثني عشر نقيباً.»؛

( مسند احمد، ج 1، ص 398. )

آيا پيامبر شما تعداد خلفاي پس از خود را بيان فرموده است؟ گفتم آري! به او گفتم پيش از تو كسي اين را از من نپرسيده بود. با توجه به اين كه تو جوان ترين هستي، آن گاه پاسخ داد: تعداد خلفاي پيامبر به عدد نقباي حضرت موسي است 12 تن به شمار مي آيند.

( در كتاب هاي مختلف اهل سنّت نظير اين روايت وجود دارد؛ مراجعه كنيد به صحيح بخاري: جلد9، صفحه 720 و جلد8 صفحه 127. و سنن ترمذي، جلد3، صفحه 340. صحيح مسلم، جلد3، صفحه 452، و مسند احمد، جلد5، صفحه 92. )

از آقاي چابهاري مي پرسم اين 12 تن چه كساني اند؟ آيا در تاريخ اسلام غير از دوازده تن كه امامان اهل بيت مي باشند كس ديگري را يافته ايد؟!

دسته سوّم

بخشي ديگر از روايات اسامي آن به 12 تن را ذكر فرموده است. در رواياتي نيز امامان اهل بيت ( عليهم السلام ) : به صراحت، خليفه و جانشين پيامبر ذكر شده اند: جويني در فرائد السمطين جويني روايت مي كند: ... ثم تسعة من ولد ابني الحسين واحد بعد واحد.» و در برخي روايات از جابر بن عبداللَّه انصاري روايت شده است رسول خدا فرمود: «انا سيد النبيين و علي سيد الوصيين و ان اوصيائي بعدي اثناعشر اولهم عليّ و آخرهم القائم المهدي ( عليه السلام ) »؛ من آقاي انبيا هستم و علي آقاي اوصيا مي باشد و به درستي كه اوصياي بعد از من دوازده نفرند نخستين آنان علي و آخريشان قائم ما مهدي است. و نيز روايت شده است: «الائمة بعدي اثني عشر، تسعة منهم من ولد الحسين ( عليه السلام ) تاسعهم المهدي.» اين روايات در كتاب هاي شيعه فراوان است و در كتاب هاي اهل سنّت هر چند در صحاح نيامده است اما در كتاب روايي فرائد السمطين، ج 3، ص 399، و ينابيع المودة، قندوزي حنفي، ج 3، ص 291، باب 77 و ج 2، ص 316 وجود دارد. البته اگر روايتي در صحاح نباشد دليل بر ضعف و سستي آن نيست بلكه چه بسيار رواياتي كه در صحاح وجود ندارد اما اهل سنّت آن را پذيرفته اند. نظير: حديث عشرة مبشرة: اين سه دسته از روايات حجّت را بر هر مسلماني تمام مي كند.



چگونگي معرفي حضرت علي ( عليه السلام )

آقاي چابهاري در صفحه 47 مي نويسد:

چنانچه پيامبر اسلام حضرت علي را معرفي فرموده باشد بايد مي گفت: «يا ايّها الناس هذا وليّ أمري و القائم عليكم بعدي فاسمعوا له و اطيعوا»

پاسخ به اين سخن از روايات گذشته روشن مي شود تفصيل بيشتر آن، اين است كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) به صراحت ولايت حضرت علي ( عليه السلام ) را اعلام فرموده اند. آيا تعبيرات: «اولي الناس بكم بعدي»، «ان عليا وليكم بعدي»، «وصيي و وارثي» كه در پيش نقل كرديم و همچنين «ألست أولي بكم من أنفسكم من كنت مولاه فعلي مولاه» از آنچه آقاي چابهاري ( در بحث هاي آينده بيان مي شود. )

پيشنهاد كرده است بهتر و رساتر نيست؟ بر فرض كه حضرت علي ( عليه السلام ) آن گونه كه آقاي چابهاري انتظار دارد معرفي مي شد آيا مخالفان اشكال و شبهه نمي كردند؟ آيا در حديث وصايت، خلافت و ولايت ايجاد ترديد نكردند؟ آيا گفته نشد كه مقصود از اين روايات، وصايت علي بين اهل بيت «عليهم السلام» است نه بين تمام امت؟! نظير اين ترديد را نيز در جمله «هذا ولي امركم...» مطرح مي كردند كه مقصود از آن، ولايت بين اهل بيت است. افزون بر اين آيا درست است مساله اي كه عقل و نقل آن را ضروري مي دانند و از سويي تمام عقلاي عالم آن را باور دارند ترديد كنيم و بگوييم چرا پيامبر در معرفي حضرت علي ( عليه السلام ) از فلان جمله استفاده نكرده است؟! ما نمي توانيم براي پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) وظيفه تعيين كنيم. جناب آقاي چابهاري شما حق انتخاب جانشين را به ابوبكر مي دهيد امّا به پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) چنين حقي نمي دهيد؟! آيا اين كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) در مكاني دست حضرت علي را بالا برد و فرمود: «ألست اولي با المؤمنين من انفسهم و من كنت مولاه فعلي مولاه» آنگاه سران صحابه به او تبريك گفتند، اين معرفي نيست؟ و بايد بفرمايد: «هذا ولي أمري» تا معرفي آن حضرت به شمار آيد؟!

بنابراين پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) از آنچه شما مي گوييد، رساتر فرموده است و در روايات خودتان نيز وجود دارد و راويان اين روايت ها را ثقه مي دانيد امّا چون اين نوع روايات مؤيّد مذهب شيعه مي باشد آن ها را ضعيف مي شماريد؟!!

دراينجا به برخي از رواياتي كه به صراحت از ولايت، امامت و وصايت آن حضرت بيان شده است مي پردازيم:

- احمد بن حنبل از براء بن عازب روايت مي كند: كنّا مع رسول اللَّه ( صلي الله عليه وآله ) في سفر فنزلنا بغدير خم فنودي فينا الصلاة جامعة و كسح لرسول اللَّه تحت شجرتين فصلي الظهر و أخذ بيد علي رضي اللَّه عنه فقال: الستم تعلمون أنّي أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلي. قال: الستم تعلمون أنّي أولي بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلي. فأخذ بيد علي فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. قال: فلقيه عمر بعد ذلك فقال له: هنيئاً يا بن ابي طالب أصبحت و أمسيت مولي كل مؤمن و مؤمنة.

( مسند، أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح براء بن عازب. )

- عبدالله بن حكيم جهني روايت كرده است كه پيامبر اسلام فرمود: خداي متعالي در شب معراج سه چيز درباره علي ( عليه السلام ) به من وحي فرمود:انه سيد المؤمنين، و امام المتقين، وقائد الغرّالمحجّلين

( حليةالأولياء ج 1، ص 67.

)


- ابو نعيم روايت مي كند از انس بن مالك كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) فرمود: يا انس اوّل من يدخل عليك من هذا الباب امام المتقين و سيّدالمرسلين، و يعسوب الدين، و خاتم الوصيين، و قائد الغر المحجلّين.. قال أنس: فجاء علي فقام اليه رسول الله ( صلي الله عليه وآله ) مستبشراً و قال له أنت تؤدّي عنّي و تسمعهم صوتي، و تبيّن لهم ما اختلفوا فيه من بعدي.

( همان. )

پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله ) در احاديث فراواني مولا و ولي پس از خويش را معرّفي فرموده است:

- احمدبن حنبل از عمران بن حصين روايت كرده است كه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله ) فرمود: انّ عليّاً منّي و أنا منه و هو وليّ كلّ مؤمن بعدي

( مسند احمد، ج 4، ص 438. اين روايت را ترمذي در جلد 5، ص 632 حديث 3712 بيان كرده است و حاكم نيشابوري در المستدرك جلد 3، ص 134 از ابن عباس نقل مي كند كه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله ) فرمود: أنت وليّ كلّ مؤمن بعدي و مؤمنة. سپس مي گويد: هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه». )

- قاضي ابوالفرج المعافابن زكرياالبغدادي از عطاء روايت مي كند كه همراه سي تن از سران طائف وارد بر عبدالله عباس شديم در حالي كه مريض بود، از من پرسيد كه اين گروه چه كساني هستند؟ گفتم از بزرگان شهر طائف اند،از جمله عبدالله بن سلمه، عمارةبن ابي أحلج و ثابت بن مالك و افراد ديگري كه نام آنان را بيان كرد.

از ابن عباس پرسيدم كه اي پسر عموي رسول خدا، تو رسول خدا را ملاقات كرده و از ايشان حديث شنيدي، پس ما را آگاه كن از اختلاف امت كه گروهي علي را مقدم داشته و گروهي سه خليفه ديگر را، عطا مي گويد: ابن عباس آهي كشيد و گفت: سمعت رسول الله يقول: عليّ مع الحق و الحق معه، و هو الامام والخليفة من بعدي فمن تمسّك به فاز و نجا و من تخلّف عنه ضلّ و غوي، يلي تكفيني وغسلي و يقضي ديني و ابو سبطي الحسن والحسين و من صلب الحسين تخرج الأئمةالتسعة، و منها مهدي هذه الأمة. آنگاه عبدالله بن سلمه گفت چرا پيش از اين ما را آگاه و راهنمايي نكردي، ابن عباس گفت: والله ادّيت ما سمعت و نصحت لكم و لكن لاتحبون النّاصحين، به خدا سوگند من آن چه شنيده بودم رساندم و نصيحت كردم اما شما خير خواهان را دوست نداريد.سپس ابن عباس ما را به تقوا و عمل صالح توصيه نمود و گفت: تمسّكو بالعروة الوثقي من عترة نبيّكم فانّي سمعته يقول: من تمسّك بعترتي من بعدي كان من الفائزين. هركس پس از من به عترتم چنگ زند رستگار خواهد شد، آنگاه ابن عباس گريست، پرسيدند كه چرا گريه مي كنيد در حالي كه شما در نزد رسول خدا از جايگاه بلندي بر خوردار مي باشيد، ابن عباس گفت به خاطر جدايي از دوستان و ترس از هنگام وارد شدن در قبر. سپس به من گفت: اي عطاء دست مرا بگير تا به صحن حيات بروم، او را بلند نمودم در صحن منزل دست ها را بلند نمود: اللهم انّي أتقرّب اليك بمحمد و آل محمد، اللهم انّي أتقرّب اليك بولاية الشيخ علي بن ابي طالب. اين دعا را تكرار نمود تا روي زمين افتاد و پس از مدتي از دنيا رفت. علاقمندان مي توانند به كتاب «المراجعات» مراجعه فرمايند.



مناقب حضرت علي و حديث غدير و ثقلين

آقاي چابهاري در صفحه 46 مي نويسد: «حديث غدير و ثقلين را اهل سنت قبول دارند و از آن تنها مناقب حضرت علي استفاده مي شود، حديث غدير به قرينه سياق «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» تاكيد بر محبت آن حضرت است و همچنين كلمه مولا محتمل المعاني است و حضرت علي و خاندانش از ائمه اطهار در هيچ جايي به آن، بر خلافت و امامت استناد نكردند.»

در اين سخن، دو ادعا وجود دارد: 1- اين دو حديث جز مناقب چيز ديگر را ثابت نمي كند 2- اهل بيت به اين حديث استناد نكردند. مناسب بود جناب چابهاري كه اهل مطالعه مي باشد كتاب گران سنگ «الغدير» علامه اميني را مطالعه مي كردند تا چنين ابهاماتي كه براي ايشان پيش نمي آمد. بي ترديد براي داوري در مفهوم روايت بايد تمام آن را از صدر و ذيل و همچنين صدور زماني و مكاني آن ملاحظه شود. تعريف «مولا» به محبت و دوستي با موقعيت روايت و صدر و ذيل آن، سازگاري ندارد؛ زيرا محبت و دوست داشتن يك فرد مؤمن چيز جديدي نبود تا پيامبر مردم را در هواي سوزان حجاز نگه دارد و بفرمايد: مردم! علي ( عليه السلام ) را دوست داشته باشيد. اگر تنها ملاك، محبت و دوستي بود چگونه از اين روايت يك ارزش و فضيلت براي حضرت علي ( عليه السلام ) استفاده مي شود در صورتي كه فضيلت محبت براي تمامي مؤمنين است؛ چنان كه در قرآن مي فرمايد: المؤمنون بعضهم اولياء بعض ؛ مؤمنان يكديگر را دوست دارند و از سويي در آيه «مودت» وجوب آن بيان شده است. بر اين اساس وظيفه مسلمانان را نسبت به يكديگر خصوصاً محبت اهل بيت بيان فرموده است و جاي ابهام و شكي وجود ندارد. هر چند از وجوب محبت در اين آيه مي توان ولايت اميرمؤمنان و اهل بيت را فهميد؛ زيرا محبت، بي پذيرش ولايت و اطاعت از آنان ارزش ندارد ولكن پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله ) در خطبه غديريه افزون بر محبت و دوستي حضرت علي مسأله جديدي را براي مسلمانان بيان فرمود و آن برنامه ريزي براي جانشيني علي ( عليه السلام ) پس از رحلت خودشان بود كه اين حقيقت به ويژه با مقايسه كردن حضرت علي با خودشان در جمله «ألست اولي بالمؤمنين من انفسهم» و همچنين جمله «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» اين حقيقت به خوبي آشكار مي شود. ريشه كلمه «مولي» و «اولي» كه از آيه كريمه گرفته شده است يكي به شمار مي آيد و اين بهترين قرينه است كه مولي نه به معناي دوست بلكه به معناي سزاواري و سرپرستي است در اين صورت مي توان از اين احاديث يك منقبت و فضيلتي فهميد؛ زيرا فضيلت در جايي اطلاق مي شود كه ديگران آن را ندارند. تعجب است كه شما منقبت را قبول كرده ايد اما در تعريف و چگونگي منقبت روايت را به صورت مبهم بيان مي كنيد. بي شك وقتي اين حديث براي حضرت علي ( عليه السلام ) منقبت به شمار مي آيد كه مولا به معناي سرپرست باشد نه محبت! آنچه بيش از هر چيز مورد نياز جامعه بوده بيان رهبري و ولايت پس از پيامبر است به ويژه آن كه حضرت رسول در آخرين سفر حج، (حجةالوداع) به اين مسأله تصريح فرمودند؛ براي صحابه هم اين پرسش مطرح بود كه پيامبر اسلام براي پس از خودشان از سوي خداوند چه طرح و برنامه اي را پي ريزي كرده اند؟ تعجب است عقلاي اهل سنت چگونه از كنار چنين مسأله بسيار مهم به سادگي مي گذرند؟! تعجب ديگر، از آقاي چابهاري است كه به محتواي روايت وقرائن آن كه مفهوم مولا را به خوبي بيان مي كند توجه نكرده است برخي از قرائن عبارتند از:

1- پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) در ابتداري حديث آيه: «ألست اولي بالمؤمنين من انفسهم» در اين آيه خداوند بزرگ پيامبر خود را از مؤمنان نسبت به خودشان سزاوارتر مي داند آنگاه كلمه مولي را پس از اين جمله بيان فرموده است.

2- تبريك و شادباش گفتن صحابه به ويژه خليفه اول و دوم به حضرت علي ( عليه السلام ) .

3- قرينه زمان و مكان و جمع كردن تمام حجاج در هواي گرم و مكان دورافتاده غدير

4- نزول آيه اليوم اكملت لكم دينكم كه پس از معرفي حضرت علي ( عليه السلام ) نازل شد و دين الهي را دين كامل معرفي فرمود؛ بنابراين صحابه از كلمه «مولي» معناي سرپرست را فهميده اند؛ پس فهم كساني كه پس از چهارده قرن مولا را به معناي محبت مي دانند چگونه پذيرفتني است؟! البته كلمه مولي مفاهيم متعددي دارد؛ نظير: سزاوار، سرپرست، دوست، مقتدا و آزادكننده؛ از اين رو پيامبر اسلام بهترين كلمه را برگزيده است تا افزون بر بيان سرپرستي و امامت امت، هدف از امامت يعني آزاد كردن بندگان از قيد و بند هوا و هوس، بدعت، تحريفات و... را براي امت اسلامي بيان كند.

ملاي رومي ذيل حديث من كنت مولي... در تعريف مولي مي گويد:

كيست مولي آن كه آزادت كند

بند رقيت ز پايت بركند

اي گروه مؤمنان شادي كنيد

همچو سرو سوسن آزادي كنيد

شادي كردن و آزاد بودن در پرتو ولي و انسان كاملي مانند حضرت علي ( عليه السلام ) ممكن است. چنان كه توحيد واقعي و اقامه ساير واجبات در سايه ولايت كامله امكان پذير مي باشد.

5- يكي از بهترين شواهد بر اين كه مولا به معناي ولي و سرپرست است روايات فراواني به شمار مي آيد كه پيامبر اسلام در آنها فرموده اند «علي ولي كل مؤمن من بعدي» كه در بخش پيش به آن پرداخته شد.

امّا دعاي «اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه» كه در پايان خطبه غديريّه است هيچ منافاتي با (مولي) به معناي سرپرست ندارد، تا قرينه بر تغيير مفهوم (مولي) باشد؛ زيرا (مولي) به معناي سرپرست و امامت توأم با محبّت و آزادي است. از اين رو پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) مي فرمايد: هر كس با او (علي) دشمني كند خداوند نيز با او دشمن است و هر كس دوست و پيرو او باشد خداوند نيز با او دوست خواهد بود، از آنجا كه لازمه سرپرستي حضرت علي ( عليه السلام ) دوستي و پيروي از اوست بدين جهت پيامبر اكرم با دعا به امتش مي آموزد با چنين فردي كه از جانب خداوند مولي و سرپرست شما است دشمني نكنيد بلكه او را دوست بداريد و از او پيروي كنيد، پس معيار دوستي و دشمني باخدا دوستي و دشمني با علي ( عليه السلام ) است.

از آقاي چابهاري مي پرسيم، شما كه (مولي) را به معناي محبّت مي دانيد آن هم به قرينه دعا، چرا پيامبر اسلام بر محبّت حضرت علي اصرار و تأكيد داشته اند؟ فلسفه آن چيست؟ آيا غير از اين است كه به قول شاعر: «ان المحب لمن يحبّ مطيع»؛ همانا دوست دارنده فرمان بردار كسي است كه او را دوست دارد؛ پس دوستي حضرت علي ( عليه السلام ) براي اطاعت از او است. و حق اطاعت از آن كسي است كه از جانب خداوند ولي و سرپرست جامعه باشد؛ پس در صورتي كه وليّ به معناي محبّت نيز باشد چاره اي جز پذيرفتن ولايت و مقتدا بودن حضرت علي ( عليه السلام ) نداريم و اين است فلسفه محبت.

آري! محبّت فقط امر تشريفاتي اي نيست و از انسان حكيم و به طريق اولي از خداوند روا نيست كه فقط از مردم بخواهد علي ( عليه السلام ) را دوست داشته باشند امّا با دستورات او مخالفت كنند؟! بنابراين لازمه وجوب محبت علي ( عليه السلام ) پيروي از اوست؛ بدين لحاظ هنگامي كه ابوهريره همراه معاويه وارد كوفه شد جواني نزد ابوهريره آمد و گفت: «يا أباهريرة أنشدك اللَّه أسمعت رسول اللَّه ( صلي الله عليه وآله ) يقول لعلي بن ابي طالب: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، قال: اللهم نعم. قال: فأشهد باللَّه لقد واليت عدوه و عاديت وليه، ثم قام عنه»؛ تو را به خدا سوگند آيا از رسول خدا شنيدي كه ( شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 4، ص 68. )

درباره علي بن ابي طالب فرمود: اللهم وال من والاه... گفت: بار خدايا آري. آن جوان گفت: پس گواهي مي دهم به خدا كه تو دشمن او را دوست و دوست او را دشمن داشته اي. آن گاه آن جوان بلند شد و رفت.

امّا دلالت حديث ثقلين در مقتدا قرار دادن اهل بيت به ويژه حضرت علي ( عليه السلام ) بسيار واضح است. از آقاي چابهاري مي پرسيم، اگر شما چنين روايتي را درباره خلفا مي داشتيد چگونه تفسير مي كرديد؟ پيامبر خاتم فرمود: من دو گوهر گران بها را ميان شما مي گذارم؛ قرآن و اهل بيتم آنان را رها نكنيد تا گمراه نشويد. آيا پذيرفتني است كه بگوييم اين حديث فقط مي خواهد يك منقبت را بيان كند؟ كدام منقبت؟ مگر منقبت چيست؟ آيا ديگران آن را دارند يا خير؟ اگر ندارند چرا از آنان پيروي كنيم؟!

آيا پيامبر خاتم كه براي جانشين پس از خودشان برنامه اي نداشته است؟ آيا كسي اين را مي پذيرد؟ چگونه ديگر ساير پيامبران الهي كه پس از هر يك، پيامبراني مي آمدند براي پس از خود برنامه داشتند امّا نوبت به پيامبر اسلام «كه خاتم همه پيامبران مي باشد» رسيد اين برنامه لازم نبود؟! حديث ثقلين بهترين برنامه پيامبر اسلام براي پس از خودشان در تمام ابعاد سياسي، اجتماعي، ديني و غيره است. پيامبر اسلام مرجعيت را براي امت خويش مشخص فرمود. حال چگونه مي توان گفت پيامبر فرمود حضرت علي را فقط دوست داشته باشيد؟ اگر معناي دو گوهر (ثقلين) بودن قرآن و اهل بيت و نيز همچنين جدا نشدن آن دو از يكديگر را تا ورود بر حوض نزد پيامبر بدانيم، حقيقت برنامه پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) را خواهيم فهميد. آيا درست است بگوييم، قرآن را دوست داريم ولي به دستورات اهل بيت ( عليهم السلام ) : بي اعتنا باشيم؟ آيا حديث ثقلين جز مقتدا قرار دادن قرآن و اهل بيت در تمام جهات زندگي چيز ديگري دارد؟!