هفتمین نظریه درخصوص شیعه
این دیدگاه حاكی از آن است كه پيدايش شيعه در قالب يك نهضت مشخص با اهداف ونام خاص خود به سالهای پس از شهادت امام حسين (ع) باز می گردد ورخداد عاشورا را نقطه ای بنيادی در شكل گيری يا دست كم تحول شيعه قلمداد کرد. از ديد گاه مصطفی شيبی، هر چند ريشه های شيعه و گرايش های شيعی به دوران پيامبر(ص) بازمیگردد، اما ظهور شيعه به عنوان يك فرقه مشخص به گونه ای كه اصطلاح شيعه انحصاراً بر آن دلالت كند، پس از حادثه عاشورا و هنگامی بوده است كه حركت توّابين در سال 61ق آغاز گرديد.([1])
علی سامی نشار از طرفداران سرسخت اين نظريه است. او بااستناد به دلايلی از منابع تاريخی وبه ويژه منابعی چون مروج الذهب وتاريخ يعقوبی ونيز الفهرست ابن نديم كه منابعی با گرايش های شيعی هستند اين نظریه را انكار می كند كه در روزگار پيامبر(ص)، هنگام سقيفه وهنگام فتنه وقتل عثمان، دوران خلافت امام علی (ع) وحتی پس از شهادت آن حضرت واژه شیعه درمفهومی فراتر از مفهوم لغوی آن به كار رفته باشداو مدعی است:« دراین دوره ها واژه شيعه به معنی مطلق طرفدار به كار می رفته وچنان كه طرفداران علی (ع) را شيعه علی (ع) می ناميدند، طرفداران معاويه را شيعه معاويه می گفتند.نشار سپس اظهار می دارد:« كه شيعه واقعاً پس از كشته شدن امام حسين (ع) به عنوان يك فرقه دينی شكل گرفت وبه تدبير امور پرداخت.([2]) او در ادامه از جنبش توابين وقيام مختار بن ابی عبيد ثقفی سخن به ميان می آورد وبا توضيح اينكه گروه نخست از خون خواهان امام حسين (ع) به توابين شهرت يافتند اين گونه می نويسد:« شيعه حسينی به دست مختار آشكارشد واين همان شيعه ای است كه به محمد بن علی بن ابی طالب مشهور به حنفيه نسبت داده می شود.مردم در كوفه بر گرد مختار جمع شدند واو قاتلان حسين (ع) را كشت تا خود نيز كشته شد ودر كوفه پس از كشته شدن مختارشيعه بتدريج به عنوان يك فرقه دينی كلامی شكل گرفت وبه فراهم نهادن مبانی تشيع پرداخت اماشيعه تنها در دوران امام صادق (ع) به ساختار نهايی خود دست يافت.»([3])
علی سامی نشار از طرفداران سرسخت اين نظريه است. او بااستناد به دلايلی از منابع تاريخی وبه ويژه منابعی چون مروج الذهب وتاريخ يعقوبی ونيز الفهرست ابن نديم كه منابعی با گرايش های شيعی هستند اين نظریه را انكار می كند كه در روزگار پيامبر(ص)، هنگام سقيفه وهنگام فتنه وقتل عثمان، دوران خلافت امام علی (ع) وحتی پس از شهادت آن حضرت واژه شیعه درمفهومی فراتر از مفهوم لغوی آن به كار رفته باشداو مدعی است:« دراین دوره ها واژه شيعه به معنی مطلق طرفدار به كار می رفته وچنان كه طرفداران علی (ع) را شيعه علی (ع) می ناميدند، طرفداران معاويه را شيعه معاويه می گفتند.نشار سپس اظهار می دارد:« كه شيعه واقعاً پس از كشته شدن امام حسين (ع) به عنوان يك فرقه دينی شكل گرفت وبه تدبير امور پرداخت.([2]) او در ادامه از جنبش توابين وقيام مختار بن ابی عبيد ثقفی سخن به ميان می آورد وبا توضيح اينكه گروه نخست از خون خواهان امام حسين (ع) به توابين شهرت يافتند اين گونه می نويسد:« شيعه حسينی به دست مختار آشكارشد واين همان شيعه ای است كه به محمد بن علی بن ابی طالب مشهور به حنفيه نسبت داده می شود.مردم در كوفه بر گرد مختار جمع شدند واو قاتلان حسين (ع) را كشت تا خود نيز كشته شد ودر كوفه پس از كشته شدن مختارشيعه بتدريج به عنوان يك فرقه دينی كلامی شكل گرفت وبه فراهم نهادن مبانی تشيع پرداخت اماشيعه تنها در دوران امام صادق (ع) به ساختار نهايی خود دست يافت.»([3])
[1]- شيبی،مصطفی،الصلة بين التصوف والتشيع،ص18و23
[2]- نشار،علی شامی،نشاَالفكرالفلسفی،ج2،ص 21
[3]- همان،ص24
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 19:51 توسط امین
|
صفحه ی فیس بوکم :