نقش علامه در شيعه شدن سلطان محمد خدابنده (اولجايتو)

اولجايتو پيش از آن كه شيعه شود به مذهب حنفي گرايش داشت اما هيچ گاه نسبت به اين مذهب تعصبي از خود نشان نداد به همين دليل زير دستان او احيانا از مذاهب ديگر پيروي مي كردند. حتي برخي از كارگزاران او اعتقادات غير حنفي داشتند به عنوان مثال قاضي القضات او « نظام الدين عبدالملك مراغي» از مذهب شافعي پيروي مي كرد و وقتي به منصب قاضي القضاتي رسيد آزادانه عقايد مذاهب ديگر را نقض نمود بدون آن كه از جانب سلطان ممانعتي از كار او به عمل آيد. از اين رو بازار مناظرات مذهبي رواج گرفت و در اين ميان برخي از علماي شيعه نيز در اين گونه مناظرات شركت مي كردند كه علامه حلي از جمله آنان بوده است.

ابن بطوطه از جمله كساني است كه علامه حلي را عامل شيعه شدن اولجايتو مي داند. مورخان ديگر نيز نقش علامه حلي در اين مناظرات و گرويدن خدابنده به مذهب اهل بيت (عليهم السلام ): را پر اهميت دانسته اند. در يك گزارش معتبر علت اين تغيير مذهب ماجراي سه طلاقه كردن همسر اولجايتو و فتواي علامه حلي در اين باره دانسته شده است گرچه اين گزارش در منابع دوره ايلخاني موجود نيست و گويا نخستين بار آن را مرحوم ملا محمد تقي مجلسي در روضه المتقين آورده و سپس در منابع ديگر راه يافته است.

خلاصه داستان از اين قرار است كه اولجايتو از همسرش خشمگين شده و وي را در يك مجلس سه طلاقه مي كند پس از آن پشيمان شده و در باره حلال شدنش مي پرسد. سرانجام او را بر فقيهي از حله آگاه مي كنند كه اين گونه طلاق را از اساس باطل مي داند. سلطان با ناديده گرفتن اعتراض عالمان در بار علامه را به « سلطانيه» (مركز خلافت در قزوين ) فرا مي خواند. علامه با ورود به دربار ابتد نعلين خود را برداشته و كنار سلطان مي نشيند كه با اعتراض ديگران روبه رو مي شود زيرا به دو دليل حرمت سلطان را نگه نداشته است ; يكي اين كه نعلين به دست گرفته وديگر اينكه كنار سلطان نشسته و ادب را مراعات نكرده است.

علامه به رد سه طلاقه كردن در يك مجلس پرداخت و استدلال هاي دلنشين علامه در جان سلطان نفوذ كرد و در اين زمان بود كه سلطان شيعه شد و دستور صادر نمود به نام امامان دوازده گانه خطبه خواندند و سكه زدند.

ماجراي ضرب سكه ها و شيعه شدن سلطان در سال 709 هجري اتفاق افتاد بنابر اين با در نظر گرفتن تاريخ ولادت علامه كه در سال 648 هجري بوده علامه در آن زمان 61 سال داشت و اين كه در ميان عوام شيعه معروف است كه وي در آن زمان هنوز بالغ نشده بود افسانه اي بيش نيست. تفصيل اين ماجرا در كتاب هاي معتبر آمده است. ماجراي شيعه شدن سلطان محمد خدابنده توسط علامه حلي اگر چه بعضي از عالمان سني (مانند ابن تيميه و ابن بطوطه ) را ناراحت كرده است اما بيشتر دانشمندان سني و شيعه بر اين نكته اذعان نموده اند كه اگر علامه در آن شرايط حساس سلطان را هدايت نمي كرد وي از دين اسلام منصرف مي شد و مغولان و يهودان و بخشيان (روحانيان بودايي ) كه از نفوذ امرا وعلماي اسلامي ناخرسند بودند او را به سوي خود مي كشاندند و چه بسا نام و نشاني از اسلام و مسلماني باقي نمي گذاشتند. اما علامه در حساس ترين لحظات تاريخ موجوديت اسلام و دانشمندان اسلامي اعم از سني و شيعه را حفظ كرد.

تاسيس مدرسه علميه سيار به رهبري علامه

سلطان محمد خدابنده پس از اختيار نمودن مذهب تشيع علامه و پسرش فخرالمحققين را نزد خود نگه داشت و علامه كه از اين پس دستش از هر جهت باز گذاشته شده بود مدرسه اي براي اشاعه عقايد شيعه در سلطانيه بنا كرد كه مدرس هاي متعدد و دويست شاگرد داشت. علامه هم چنين مدرسه اي متحرك و سيار سفارش داد تا در مسافرت هايي كه به اتفاق فرزندش با سلطان همراه است از تربيت طلاب و اشتغال به علم ودانش غافل نماند. شوشتري مي نويسد: «.. بفرمودتا مدرسه سياره از خيمه اي كرباس بساختند ودائما به اردو مي گردانيدند و در آن جا مدرسان تعيين فرمود... ودر سلطانيه مدرسه اي انشا فرمود و شانزده مدرس و معبد و دويست طالب علم را اثبات فرمود تا چنان شد كه در زمان دولت او بازار علم و فضل رواجي تمام يافت.».

به نوشته مرحوم دواني: « علامه در مدرسه سيار خود به شهرهاي مختلفي رفته و در بعضي از آنها به شاگردانش اجازه اجتهاد داده است. مثلا در سال 701 ق در قريه دهخوارقان تبريز به ميرعماد الدين طبري مولف كتاب كامل بهايي اجازه داده است. در سال 709 ق به ملا تاج محمود رازي اجازه داده است». اين امور شاهد بر اين نكته است كه علامه و فرزندش فخرالمحققين در نشر معارف اسلامي و حفظ موقعيت شيعه دست از وطن كشيده و با انگيزه اي تمام در مسافرت ها و بلاد غربت مشغول افاضه و افاده بوده اند.

جايگاه علامه در نگاه دانشمندان اهل سنت

ابن حجر عسقلاني كه از علماي بزرگ اهل تسنن است در جلد دوم كتاب « لسان الميزان» مي نويسد: « حسن بن يوسف بن مطهر حلي عالم شيعه و پيشواي آنهاست و موافق مذهب آنان كتاب ها نوشته است. وي داراي هوش خارق العاده بود. كتاب مختصر ابن حاجب را به خوبي شرح كرده. تصنيفات او در زمان خودش مشهور گشت».

هم چنين ابن حجر در جلد دوم كتاب « الدرر الكامنه» كه آن را در شرح حال بزرگان سده هشتم هجري تاليف كرده مي نويسد: « وي در اصول و حكمت كتاب هاي بسيار نوشته است. او پيشواي شيعيان حله بود و تصنيفاتش در زمان خودش مشهور گشت و گروهي از دانشمندان از محضرش برخاستند. شرحي كه وي بر كتاب مختصر ابن حاجب نوشته از لحاظ حل الفاظ و تقريب معاني در نهايت خوبي است او در فقه اماميه نوشته هاي زيادي دارد و اوقات خود را وقف آن كرده بود. وي در اواخر عمر به حج رفت و گروهي از شاگردان او در آن جا در فنون مختلف نزد او فارغ التحصيل گشتند.» عبدالله بن عمر بيضاوي (م 685 ق ) صاحب تفسير مشهور « انوارالتنزيل» از دانشمندان بزرگ سنت كه در فقه شافعي مذهب و در كلام اشعري بوده است علامه را با صفات عالي و بلند ياد مي كند. بيضاوي در پي يك سوال اصولي نامه اي به علامه مي نويسد و در آغاز نامه علامه را اين گونه خطاب مي كند: « يا مولانا جمال الدين ادام الله فواضلك ; انت امام المتهدين في علم الاصول...» اين نامه در حالي به علامه نوشته مي شود كه بيضاوي از لحاظ سني سال ها از علامه بزرگ تر بوده است و حتي اگر نامه مذكور در اواخر عمر بيضاوي يعني در سال 685 هجري نيز نوشته شده باشد در آن زمان علامه كمتر از 37 سال داشته است. به هر حال علامه نيز در جواب قاضي بيضاوي با احترام خاصي اين چنين مي نگارد: « وقفت علي افاده مولانا الامام ادام الله فضائله واسبغ عليه فواضله...».

علامه پس از تقرير نامه آن را براي بيضاوي به شيراز ارسال كرد و هنگامي كه قاضي بيضاوي متن جوابيه را ملاحظه نمود علامه را بسيار تحسين كرد.

ناگفته پيداست كه اين نامه نگاري علمي بين دو عالم بزرگ شيعي و سني در يك فضاي بسيار سالم و با نهايت احترام انجام گرفته واين موضوع مي تواند درس بزرگي براي شيعيان واهل سنت باشد تا در احترام به يك ديگر بيشتر كوشا باشند. صلاح الدين صفدي كه يكي از ديگر از عالمان بزرگ سني است علامه را با القابي چون: « امام ذوالفنون عالم فقيه علامه و صاحب التصانيف» مي ستايد واو را امام و پيشوا در علم كلام و معقولات معرفي مي كند. صلاح الدين در ادامه مي افزايد: « وي داراي املاك و مستغلات بسياري بود و در حال سواره كتاب مي نوشت. او مختصر ابن حاجب را شرح كرده در حالي كه شرح او در زمان حياتش به شهرت رسيده است. وي هم چنين كتابي در موضوع امامت نوشته كه ابن تيميه در رد آن كتابي در سه مجلد نوشته وابن تيميه او را ابن المنجس مي ناميده ولي ابن المطهر داراي رياضت اخلاقي و دانشمندي خوشنام بوده است».

اساتيد و شاگردان علامه

علامه يكي از بارزترين شخصيت هاي علمي آن زمان بود كه در سنين كودكي پا به عرصه دانش نهاد. به همين دليل استادان زيادي ديده كه نام بردن همه آنها از عهده اين نوشته خارج است. از سوي ديگر وي چون داراي هوش سرشاري بود خيلي زود در علوم مختلف متبحر و استاد گشت و همين امر هجوم دانش پژوهان بسياري را از دور و نزديك در حلقه درس او در پي داشت. بنابر اين از اين رهگذر نيز نام بردن همه شاگردان او در اين نوشته ممكن نيست و تنها به معرفي چند تن از اساتيد و شاگردان مشهور او اكتفا مي شود. نخستين استاد او پدرش سديدالدين حلي بود كه چشمان او را به نور دانش روشن نمود. پس از فراگيري خواندن و نوشتن و علوم عربي در درس فقه واصول دايي خود « نجم الدين محقق حلي» (م 676 ق ) شركت كرد وبا كوشش و علاقه وصف ناپذيرش اين راه را ادامه تا اين كه در سنين نوجواني به درجه اجتهاد رسيد. سپس به علوم عقلي رو آورد و در محضر « خواجه نصيرالدين طوسي» (م 672 ق ) درس هاي رياضيات فلكيات و فلسفه را آموخت. علامه خواجه نصير را استادي حاذق و نكته سنج يافت و تا آخر عمر خواجه ملازم ركابش بود و حتي در مسافرت ها و آن روزهايي كه خواجه در مراغه سرگرم تاسيس رصدخانه بود با او همراه بود. « كمال الدين بن ميثم بحراني» (م 699 ق ) شارح نهج البلاغه كه در آن زمان در بحرين مي زيست و به دعوت علماي بزرگ حله به اين شهر آمده بود يكي ديگر از استادان علامه حلي است كه در علوم فلسفه فقه و حديث سرآمد روزگار بود و با محقق حلي و ديگر اساتيد حله در مدت اقامتش در حله مجالست هايي داشته و محقق حلي اعتراف به دانش زياد او كرد. علامه همچنين نزد بزرگاني چون « سيدجمال الدين احمد بن طاوس حسني» (م 673 ق ) و برادرش « سيد رضي الدين علي بن طاوس حسني» و « سيد احمد عريضي» « بهاالدين علي بن عيسي اربلي» (م 693 ق ) صاحب كتاب كشف الغمه و بسياري ديگر از علماي شيعه شاگردي نمود. اما استادان سني او نيز بسيارند كه در ميان آنان كساني چون: « نجم الدين كاتبي قزويني» معروف به دبيران از حكماي مشهور شافعي « برهان الدين نسفي» « جمال الدين حسين بن ابان نحوي» « فقيه عزالدين فاروقي واسطي». « تقي الدين عبدالله بن جعفر بن علي صباغ حنفي كوفي» و « شمس الدين محمدبن احمد كيشي» خواهرزاده قطب الدين شيرازي را مي توان نام برد.

تاليفات علامه

بسياري از علما درباره تعداد تاليفات علامه اختلاف دارند. « شيخ فخرالدين طريحي» (م 1085 ق ) در كتاب مجمع البحرين ذيل ماده « علم» وقتي به علامه مي رسد مي نويسد: « له كثير من التصانيف و عن بعض الافاضل: وجد بخطه خمسماه مجلد من مصنفاته غير خط غيره من تصانيفه» صاحب اعيان الشيعه مي نويسد: « تاليفات علامه بيش از يكصد كتاب است و من 95 كتاب او را ديده ام كه بسياري از اينها چندين مجلد هستند». گرچه خود امين در صفحات بعدي در شمارش كتاب هاي علامه آنها را تا 109 كتاب رسانده است. در ريحانه الادب تاليفات علامه 120 كتاب معرفي شده است. بايد گفت اگرچه علامه تاليفات زياد و بسيار نفيس به دنياي علم و دانش عرضه كرده اما برخي از علما در معرفي نوشته هاي او مبالغه نموده و سخناني دور از واقعيت بيان كرده اند. مثلا مي گويند تاليفات علامه از نظر كثرت به حدي بود كه اگر محاسبه شوند در قبال هر روز از ايام عمرش (كه 76 سال بود) معادل هزار سطر نوشته دارد! از جمله كساني كه به اين مطلب تصريح نموده « محمدبن خاتون عاملي» در ابتداي كتاب شرح الاربعين شيخ بهايي است. در حالي كه نوشته هاي علامه مضبوط و معلوم است و محاسبه نوشته هاي او از دوران جواني تا اواخر عمرش به طور تخميني روزي دويست سطر بيشتر نمي شود. به هرحال آن چه درباره تاليفات علامه گفته مي شود حكايت از عظمت و بزرگي كار او داشته و محصول تلاش هاي خستگي ناپذير آن مرد بزرگ است به طوري كه حتي در حالت سواره نيز از نوشتن غافل نمي شد. اهميت كار علامه در اين است كه وي كتاب هاي زيادي در علوم عقلي و نقلي تاليف نموده كه كثرت نوشته هاي او دانشمندان را در شمارش آثارش دچار اختلاف كرده است. آن طور كه تذكره نويسان گفته اند تاليفات علامه در علوم فقه اصول فلسفه كلام حديث رجال و غيره حدود هفتاد عنوان است كه بزرگ ترين آنها تذكره و كوچكترين آنها تبصره است و در بين اين دو كتاب كتاب هايي مانند: التلخيص الارشاد التحرير القواعد منتهي المطلب مختلف الشيعه (با اين كه اينها خود از كتاب هاي بزرگ به شمار مي آيند) قرار دارد. برخي گفته اند كتاب « منتهي المطلب» از كتاب « تذكره الفقها» بزرگ تر است. (افندي اصفهاني پيشين ص 362 ).

اما علامه در كتاب رجال خود « خلاصه الاقوال» تاليفات خويش را 57 كتاب ذكر كرده كه بعضي از آنها چند جلد است. اين در حالي است كه علامه كتاب خلاصه را در سال 693 هجري به اتمام رسانده و بعيد نيست كه پس از آن تا اواخر عمرش (سال 726 ق ) كتاب هاي ديگري نيز تاليف كرده باشد چنان كه وي در جواب سيد مهنا كه اين جوابيه 24 سال قبل از وفاتش اتفاق افتاد كتاب هايي را نام مي برد كه بعضي از آنها در جاي ديگر ذكر نشده است. خوشبختانه به دليل شرايط مساعد روزگار علامه بسياري از كتاب هاي او محفوظ مانده و اكنون در اختيار ما قرار دارد. در اين جا براي رعايت اختصار فقط برخي از كتاب هاي او را به ترتيب حروف الفبا نام مي بريم و براي اطلاع از فهرست تكميلي كتاب هاي او خوانندگان گرامي را به منابعي كه در انتهاي همين مقاله ذكر شده ارجاع مي دهيم:

1 ـ استقصا الاعتبار في تحقيق معاني الاخبار اين كتاب طبق گفته علامه در خلاصه بي مانند است.

2 ـ الالفين في الامامه مقصود علامه اقامه دو هزار دليل عقلي و نقلي بر اثبات امامت بود اما موفق نشد و حدود هزاودويست دليل را آورده است.

3 ـ انوارالملكوت في شرح في الياقوت شرحي است بر كتاب ياقوت تاليف ابوالحسن ابراهيم نوبختي در علم كلام.

4 ـ ايضاح الاشتباه در اين كتاب علامه به ضبط اسامي راويان حديث پرداخته است.

5 ـ ايضاح التلبيس من كلام الرئيس در اين كتاب علامه با ابن سينا احتجاج نموده است.

6 ـ الباب الحادي عشر در علم كلام است و فاضل مقداد سيوري كتاب مذكور را شرح كرده است.

7 ـ بسيط الكافيه اين كتاب خلاصه شرح كافيه شيخ رضي الدين استرآبادي (م 686 ق ) است.

8 ـ تحريراحكام الشريعه علي مذهب الاماميه: اين كتاب يك دوره كامل فقه بر اساس فتواهاي فقهاي اماميه است و از كتاب هاي ديگر علامه آسان تر نوشته شده است.

9 ـ تذكره الفقها كه تا كتاب نكاح موجود است و اين يكي ديگر از كتاب هاي نفيس علامه است كه در برتري آن نيست به كتاب منتهي المطلب اختلاف است.

10 ـ حل المشكلات من كتاب التلويحات كتاب تلويحات از تاليفات شيخ اشراق سهروردي است.

11 ـ خلاصه الاقوال في معرفه الرجال

12 ـ الدر و المرجان في اخبار الصحاح و الحسان در ده جلد.

13 ـ شرح مختصر الاصول توضيحي است بر كتاب يكي از علماي معروف اهل سنت به نام ابن حاجب كه درباره علم اصول و موضوع جدل تاليف شده است.

14 ـ قواعدالاحكام في معرفه الحلال و الحرام اين كتاب از محكم ترين و دقيق ترين كتاب هاي فقهي علامه است.

15 ـ كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد اين كتاب نخستين شرح بر كتاب تجريد خواجه نصيرالدين طوسي است و گفته مي شو كه اگر علامه اين كتاب را نمي نوشت كسي به مراد خواجه پي نمي برد. تمامي شارحان كتاب تجريد از قبيل قوشجي لاهيجي و دواني از راه شرح تجريد علامه به مقصود خواجه رسيده اند.

16 ـ كشف المقال في معرفه الرجال: معروف به رجال كبير جامع ترين اثر علامه در علم رجال مي باشد.

17 ـ كشف المكنون من كتاب القانون در علم نحو كه مختصر به شرح جزوليه است.

18 ـ كشف اليقين في فضائل اميرالمومنين اين كتاب با نام « آيينه تعيين» به فارسي ترجمه شده است.

19 ـ المباحث السنيه في المعارضات النصيريه در اين كتاب علامه اختلافات خود با استادش خواجه نصير طوسي را ذكر كرده است.

20 ـ مبادي الوصول الي علم الاصول كتابي مختصر كه در آن مطالب اوليه اصول ذكر شده است.

21 ـ مختلف الشيعه في احكام الشريعه در اين كتاب آراي اختلافي فقهاي شيعه بررسي شده است.

22 ـ مصابيح الانوار في جمع جميع الاخبار مجموعه اي از احاديث راويان شيعه كه دسته بندي موضوعي شده است.

23 ـ المقاصد الوافيه بفوائد القانون و الكافيه توضيح دو كتاب شرح جزوليه و شرح الكافيه است.

24 ـ منتهي المطلب في تحقيق المذهب مشتمل بر تمام عبادات و اندكي از معاملات است. علامه خود درباره اين كتاب مي گويد: « مانند اين كتاب تصنيف نشده است. ما در اين كتاب آراي تمام مذاهب فقهي مسلمانان (اعم از شيعه و سني ) را آورده ايم».

25 ـ النكت البديعه في تحرير الذريعه حاشيه اي است بر كتاب الذريه سيد مرتضي علم الهدي.

26 ـ نهايه الاحكام مشتمل بر مباحث طهارت صلاه تا آخر بيع مي باشد.

27 ـ نهايه الوصول الي علم الاصول در چهار محلد.

28 ـ نهايه المرام في علم الكلام.

29 ـ نهج الايمان في تفسير القرآن اين كتاب اقتباس از تفاسيري چون كشاف زمخشري و تبيان شيخ طوسي است.

30 ـ نهج الحق و كشف الصدق درباره اين كتاب بيان شد كه فضل بن روزبهان اشعري كتابي به صورت حاشيه به نام ابطال الباطل در رد آن نوشته است و قاضي سيد نورالله شوشتري نيز ابطال الباطل روزبهان را رد نموده است.

غروب آفتاب حله

علامه حلي پس از بازگشت از سفر ايران حدود ده سال در زادگاهش حله توقف داشت و در اواخر عمر سفري به خانه خدا انجام داد و پس از بازگشت از سفر حج در 21 محرم الحرام 726 هجري در سن 77 سالگي در زادگاه خود به ديار معبود شتافت. از جزئيات دفن و مراسم تشييع پيكر پاك او گزارشي در منابع وجود ندارد اما همين قدر مي دانيم كه پيكر او طي مراسمي از شهر حله به نجف اشرف انتقال داده شد و در جوار مرقد مطهر مولايش اميرالمومنين (ع ) در مقبره مخصوصي واقع در ايوان طلا در كنار گلدسته شمالي حرم دفن شد و امروزه مرقد شريف او محل زيارت و تبرك زائران و دوستداران علم و حكمت است. روحش شاد و يادش گرامي باد.