شهید احمد ضیائی

نام :                       احمد

نام خانوادگی :             ضیائی

تاریخ تولد :                 1336

محل تولد :              کبودراهنگ

تاریخ شهادت :                  1367

محل شهادت :          عملیات مرصاد

قَد اَفلَحَ مَن زَکاها وَقَد خابَ مَن دَسّیها

کسی که درون خویش را پیراست و تهذیب کرد ، قطعاٌ پیروز شده است

و هر کس روان خویش را بیالود قطعاٌ شکست خورده است.

                                                                                                   (شمس_9 و10)

نتیجه عبادت و پایداری در جهاد با نفس و جهاد با بیگانه و آمادگی برای دفاع ، پیروز شدن و رستگاری و فلاح است ، پس هدفی عالی که اسلام برای مسلمانان تعیین کرده است ((فلاح)) است و این رمز پیروزی را نشان می دهد .

 و این شهیدانند که رستگارند و شهیدانند که با خون سرخ خویش و با شجاعت و شهامت و با آگاهی و ایثار وبا فدا کردن همه هسته خود به عقیده و مکتبشان معنا و حیات می دهند و شهادت این معنی فراموش شده بعد از امامان و معصومان شیعه دوباره در زمان ما زنده شد و تولدی دوباره یافت و برای بار دیگر باب رستگاری به روی مومنان باز شد و به حق که احمد ضیائی از دسته فلاح یافتگان بود.

شهید احمد ضیائی در سال 1336 در شهرستان کبودراهنگ در یک خانواده پایبندبه مسائل اسلام و در حد متوسط پا به دنیا نهاد و در دامان پاک مادرش که برای ارتزاق در کنار مرد خانه به خیاطی و فرش بافی و نان پختن مشغول بود ، تربیت یافت . عشق به اسلام و ائمه علیهم السلام از همان کودکی در وجودش ریشه دوانید و در طول زندگیش بارور گردید وهستیش را گرم و پر نشاط و پر تحرک نمود.

پس از دوران کودکی  وارد مدرسه ابتدائی زادگاهش شد . از استعداد فوق العاده خوبی برخوردار بود و همیشه از شاگردان ممتاز محسوب می شد . از همان دوران پاکیزه و منظم بود تا حدی که یک روز مدیر دبستان او را از داخل صف صدا زد و به عنوان اولگوی نظم و انظبات و پاکیزگی به دیگر همسالان معرفی نمود . آری شهید با اخلاق و رفتارش برای دیگر دانش آموزان نمونه بود و ایمانش از او انسانی فداکار ، متعهد و متقی ساخته بود . اهل تفکر و مطالعه بود و هیچ گاه بی مورد لب لب به سخن نمی گشود.

پس از پایان دوره راهنمایی تا سال سوم دوره متوسطه را در پایگاه شهید نوژه ( شاهرخی سابق ) سپری نمود و چون در آن زمان رشته ریاضی در آن دبیرستان نبود برای ادامه تحصیل به دبیرستان علی شریعتی همدان رهسپار شد و بعد از اخذ دیپلم به استخدام آموزش و پرورش درآمد و پس از چندین سال خدمت صادقانه , در رشته ادبیات عرب دانشگاه مشهد پذیرفته شد . در حالیکه در ترم ششم مشغول به تحصیل بود در سال 67 در عملیات مرصاد به آرزوی دیرینه خویش که شهادت بود , رسید و به دست شقی ترین افراد به درجه رفیع شهادت نائل آمد . آری مردان خدا از همه چیز می برند , از دنیا و همسر و فرزند تا به لقاء خداوند نایل می آیند .

خصوصیات اخلاقی ومعنوی شهید :

شهید احمد ضیایی از همان دوران کودکی راهی مکتب شد و در جوادیه شهر کبودراهنگ به تعلیم قرآن پرداخت . علاقه خاصی به اهل بیت و اعتقاد عجیبی به دعا داشت . اهل ذکر و مناجات بود و دائماًدر نماز جماعت و جمعه شرکت می نمود تا حدی که عضو ستاد نماز جمعه شد.

شهید ضیایی مزین به اخلاق اسلامی بود . در طول خدمت به تربیت شاگردان خویش پرداخت . در کنار درس و مدرسه به آنان الفبای عشق و ایثار , ایمان و استقامت آموخت . بسیار خوش خلق بود . اهل ریا و تکبر نبود و هیچگاه دوست نداشت کسی از کارهای نیک او آگاه شود. اهل مطالعه بود و به کتابهای شهید مطهری خیلی علاقه داشت .

فعالیتهای شهید :

شهید از زمان کودکی با جلسات قرآن آشنا شد و بعدها, خود نیز یکی از تشکیل دهندگان این جلسات گردید واز روحانیون حوزه قم و همدان دعوت نمود تا در این جلسات شرکت نمایند و بدین وسیله مردم را نسبت به خفقان دوران شاهنشاهی آگاه نمود . جرقه عشق آرمانی سراپردهجانش را به آتش کشاند. دورادور امام را میشناخت و با اهداف واعتقادات او آشنا بود . در همان سالهایی که او محصل سال چهارم دبیرستان دکتر علی شریعتی بود در تظاهرات شرکت می کرد و بدون درنگ مبارزات آتشین خویش را عمیق تر می کرد . در این سالها به عنوان معلم مشعل هدایت دانش آموزان را به دست گرفت و به استخدام آموزش و پرورش در آمد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبرش عشق ورزید و در مسیر انقلاب وبا دیگرمردم همواره به حفظ و حراست از دستاوردهای آن پرداخت . با تجاوز استکبار به سرکردگی صدام بعث به خاک میهن بارها در مناطق قصر شیرین , پادگان ابوذر , محور المهد در فاو و عملیات کربلای 5 دوشادوش برادران کربلایی خود  به مقابله با بعثیان پرداخت .

نحوه شهادت :

زمانی که شهید در سالهای 65 ، 66 و 67 در دانشگاه مشهد در رشته ادبیات عرب مشغول و سر انجام پس از طی دوره آموزش در پادگان دزفول به منطقه عملیاتی والفجر 8 روانه می شود.

او مانند شیر می غرد. او بر دشمنان دین میتازد . او در جواب مادرش که بعد از مرخصی از جبهه می گوید ک پسرم تو که هنوز نوجوانی 15 ساله هستی و وظیفه ات را انجام داده ای , می گوید مادرم اگر من به جبهه نروم پس کی باید با آن کافران از خدا بی خبر بجنگد. الحق که راز و رمزهای عاشورا را در وجود پاک خویش نمایان ساخته بود .

چه می دانیم این نوجوان شهید در راز و نیازهایش با خداوند , درحالت خشوع و خضوع در نمازهایش , در دعا هایش چه از خداوند می خواسته است . شاید شهادت از خداوند خویش طلب می نموده است . او به عنوان آر پی جی زن در عملیات فاو در تاریخ 1364 ندای لبیک خود را پاسخ گرفت و به در جه رفیع شهادت نائل آمد.

خاطره شهید:

بقول پدر شهید ایشان همیشه عاشق ارتباط با خداوند در خلوت بودند . شبی جعفر در خانه تنها بودندایشان مشغول دعا خواندن شدند در حالی که  با معبود خود زمزمه می نمود قطرات اشک بر گونه هایش همچو مروارید می درخشید. این قطرات سوسوکنان خود را به پیش چشم من رسانیدند و مرا جذب خود نمودند وقتی که جلو رفتم از او پرسیدم جعفر جان چرا....؟ شهید در جواب من میگوید : پدر جان به حال خودم گریه می کنم.

پیام خانواده شهید :

(( ای کاش چون گذشته به خانواده های شهدا با سرکشی و توجه بیشتری میشد تا مایه قوت قلب آنان گردد و همچنین سفارش می نمایم که همه بخصوص مسئولین پشتیبان ولایت فقیه باشند تا به این مملکت آسیبی نرسد))