فارقليطا كيست؟ وماجراي عجيب اسلام آوردن يك كشيش مسيحي كه به فخر الاسلام مشهور شد
در هنگام خواندن تفسير آيات 41 و 42 سوره بقره به ماجراي عجيب و جالبي برخورد كردم كه
فكر كردم ديدن آن براي شما هم جالب باشد
ماجراي عجيب اسلام آوردن شيخ ميرزا «محمدصادق ارومی»، معروف به «فخرالاسلام» از
مسيحيان نسطوری اروميه كه در سلك روحانيت آن قوم در كليساهای شهر به تبليغات مذهبی و
وعظ و خطابه میپرداخت.
او به فخرالاسلام مشهور شد
فخرالاسلام مولف کتاب (انیس الاعلام)که خود یکی از کشیشان بنام مسیحی بوده است و تحصیلات
خود را نزد کشیشان مسیحی به پایان رسانده است و به مقام ارجمندی از نظر آنان نائل آمده، در
مقدمه ی این کتاب ماجرای اسلام آوردن خود را اینگونه بیان میکند :
(... بعد از تجسس بسیار و زحمات فوق العاده و گردش در شهرها خدمت کشیشی والامقام رسیدم ،
که از نظر زهد و تقوا ممتاز بود .فرقه ی کاتولیک از سلاطین و غیره در مسائل دینی به او مراجعه
می کردند . من نزد او مدتی مذاهب مختلفه نصارا را فرا می گرفتم ، او شاگردان فراوانی داشت ولی
از بین آنها به من علاقه ی خاصی داشت . کلیدهای منزل همه در دست من بود فقط کلید یکی از
صندوق خانه ها را پیش خود نگه داشته بود...
در این بین روزی کشیش مزبور را عارضه ای رخ داد به من گفت به شاگردها بگو : حال تدریس
ندارم .
وقتی نزد شاگردان آمدم دیدم مشغول بحثند. این بحث منجر به معنی لفظ ((فارقلیطا)) در سریانی
((پرکلتوس))به زبان یونانی بود ... جدال آنها به طول انجامید، هر کسی رایی داشت ....
پس از بازگشت استاد پرسید : امروز چه مباحثه کردید ؟ من اختلاف آنها را در لفظ ((فارقلیطا))
از برای او تقریر کردم ... گفت شما کدام یک از اقوال را انتخاب کردی ؟ گفتم فلان مفسر را اختیار
کردم .
کشیش گفت : تقصیر نکرده ای ولکن حق و واقع خلاف همه این اقوال است زیرا حقیقت این را نمیداند
مگر راسخان فی العلم ، از آنها هم تعداد کمی با آن حقیقت آشنا هستند.
من اصرار کردم که معنی آن را برایم بگوید .وی سخت گریست و گفت : من هیچ چیز را از تو مضایق
ه نمیکنم ... در فرا گرفتن معنی این اسم اثر بزرگی است ولی به مجرد انتشار من و تو را خواهند کشت ،
چنانچه عهد کنی به کسی نگویی این معنی را اظهار می کنم ...
من به تمام مقدسات قسم خوردم که نام او را فاش نکنم
پس گفت : این اسم از اسماء پیامبر مسلمین است و به معنی احمد و محمد است .
پس از آن کلید آن اتاق را به من داد و گفت در فلان صندوق را باز کن ، فلان و فلان کتاب را بیاور .
کتابها را نزد او آوردم . این دو کتاب به خط یونانی و سریانی پیش از ظهور پیامبر اسلام بر پوست
نوشته شده بود . در هر دو کتاب لفظ ((فارقلیطا )) را به معنی احمد و محمد است ولی بعد از ظهور
محمد(ص) برای بقای ریاست خود و استفاده مادی آن لفظ را تأویل کردند و معنی دیگر برای آن اختراع
نمودند، و آن معنی قطعاَ منظور صاحب انجیل نبوده است .
سؤال کردم در باره ی دین نصاری چه می گویید ؟
گفت با آمدن دین اسلام منسوخ است ، این لفظ را سه بار تکرار کرد .
پس گفتم : در این زمان طریقه نجات و صراط مستقیم کدام است ؟...
گفت :منحصر است در مطابعت محمد (ص).
گفتم : آیا تابعان او از اهل نجاتند؟
گفت : ای والله ....و سه بار تکرار کرد . پس استاد گریه کرد و من هم بسیار گریستم .
گفتم ای پدر روحانی آیا مرا امر میکنی که داخل دین اسلام بشوم ؟
گفت : اگر آخرت و نجات میخواهی ، البته باید دین حق را قبول کنی و من همیشه تو را دعا میکنم به
شرط این که در روز قیامت شاهد باشی که که در باطن مسلمان و از تابعان حضرت محمد(ص) هستم ،
و عده ای از کشیشها هم در باطن حالت مرا دارند ولی مانند من نمیتوانند ظاهرا دست از ریاست دنیایی
خود بردارند والا هیچ شکی نیست در اینکه امروز در روی زمین دین اسلام دین خداست ...)
منبع: تفسير نمونه جلد يك ذيل آيات 41و 42 بقره
صفحه ی فیس بوکم :