دوستان به من گفتند

چرادربحث گاهی اوقات من لعن میکنم ابوبکروعمر را گفت چراشیعیان لعن را جایزمیدونند؟

اول باید معنی لعن معین شود که لعن به چه معنی است:

لعن یعنی انکه کسی را غضب کنی وازاو برائت بجویی اعراب وقتی کسی میخواستن بگندکه ماکاراین فرد

راناپسندمیدونیدواین فرد را دوست نداریم اورا لعن میکردن

دوم گفتن لعن که جایزنیست

حالامن ازقران میارم که خداوندلعن کرده باشد:

وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنََهُمُ اللهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَليلاً ما يُؤْمِنُونَ (002 | البقرة - 88)

و (آنها از روى استهزا) گفتند: «دلهاى ما در غلاف است; (و ما از گفته تو چيزى نمى فهميم»، همين طور است;) خداوند آنها را بخاطر كفرشان، از رحمت خود دور ساخته، و كمتر ايمان مى آورند.

وَ لَمّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلعنَةُ اللهِ عَلَى الْكافِرينَ (002 | البقرة - 89)
 
و هنگامى كه از طرف خداوند، كتابى براى آنها آمد كه هماهنگ با نشانه هايى بود كه با خود داشتند، و پيش از اين، به خود نويد (آمدن اين كتاب و) پيروزى بر كافران را مى دادند، با اين همه، هنگامى كه اين (كتاب، و پيامبرى) را كه شناخته بودند نزد آنها آمد، به او كافر شدند; پس لعنت خدا بركافران باد!
 
فکرکنم همین دوتا کافی باشه که لعن راجایزبدانیم
 
مسئله ی بعدی اینکه چراما ماابوبکروعمررا لعن میکنیم
 
یک سوال اگرپیامبرماکسی را لعن کند ایا ما هم مجازمیشیم که اون فرد را لعن کنیم
 
خوب  حالامیگند پیامبرماکجااینکارو کرد
 
خودمورخان سنی نوشته اند که رسول گرامی اسلام(ص)لشکری را به فرماندهی ((اسامه))سامان داد
 
سپس فرمود:من اطاعنی فقداطاع الله ومن عصانی فقد عصی الله ومن اطاع امیری فقداطاعنی ومن
 
عصی امیری فقد عصانی
 
هرکس من را اطاعت کندخدارا اطاعت کرده وهرکس من را نافرمانی کندخدارا نافرمانی کرده وهرکس
 
اطاعت کندامیرم را من را اطاعت کندوهرکس نافرمانی کند امیرم را قطعامرانافرمانی کرده وهمانا
 
نافرمانی من معصیت خداست
 
همه ازرفتن به لشکرخودداری کردن انوقت رسول الله فرمود:لعنت خدابرکسی که ازرفتن به این لشکر
 
خودداری نمایدو ابابکروعمررا فرمان داد که درلشکر باشید؛حال انکه ان دو ازفرمان رسول خداسرباز
 
زدند ونفرین ولعنت رسول خدارابرای خودخریدند
 
منابع:
ر.ک السیرة الحلبیة ج۳ص۲۰۷؛عیون الاثر ج۲ص۳۵۵-۳۵۶؛تاریخ طبری ج۳ص۱۸۸؛
 
المغازی للواقدی ج۳ ص۱۱۱۸-۱۱۱۹؛ملل ونحل شهرستانی ج۱ ص۹۳؛کنزالعمال ج۵ ص۳۱۲