نام: شهید حاج علی هاشمی

تولد: اهواز1340

تحصیلات: دیپلم

آخرین مسئولیت: فرمانده سپاه ششم امام صادق(ع)

شهادت:4تیر1367جزیره مجنون

در سال 1340، کودکی درشهر اهواز چشم به جهان گشود که نامش را علی نهادند. کودکی او مصادف با دوران سیاه ستمشاهی بود، و علی هاشمی از همان زمان با افکار سبزو روشن اسلام پیوندی عاشقانه یافت.

در رشته دندانپزشکی قبول شده بود و باید خودش را آماده می کرد . همه خوشحا بودیم که ناگهان گفت من: من به دانشگاه نمی روم. چون این انقلاب به من و امثال من نیاز دارد. خود جبهه بهترین دانشگاه است و انشا ا... بعد از اتمام جنگ به تحصیل ادامه خواهم داد و دیگر هیچ وقت درس خواندن دانشگاه او را ندیدیم .

وی از همان زمان ابتدا عاشق و دلباخته امام (ره) و پیشتاز مبارزه بود و به همین دلیل به قصد خدمت به نظام وارد کمیته انتقلاب شد و سپس به همراه حسین علم الهدی، آقایی و .... جهت تشکیل بسیج و سپاه تلاش های بسیاری نمود.

یک روز با حاج علی وارد سپاه شدیم . اوائل جنگ بود، دیدم کسی جواب سلام او را نمی دهد. ناراحت شدم و علت را پرسیدم. او گفت: چند روز پیش تعدادی را می خواستیم داوطلبانه برای مین. این تعداد را انتخاب نکردیم و آنها با من قهر کرده اند.

وقتی عراق نزدیک قرارگاه خاتم نیروهایش را هلی برد کرد. همه در قرارگاه بودیم. به علی گفتیم به عقب برگردیم و از آنجا جنگ را هدایت کن. گفت من باز نمیگردم، به خانواده شهدا و مردم چه بگویم. من آمدم و فرزندان شما را در جزیره تنها گذاشتم. من می مانم.

خیلی دوست داشتیم گریه هایش را نگاه کنم. ولی ایشان نیمه های شب با خدا راز و نیاز می کرد و به تضرع می پرداخت.

روزی به اتفاق حاج علی داشتیم از شهر بستان عبور می کردیم، چند نفری از عشایر عرب در کنار جاده در کنار مغازه ای نشسته و در حال گفتگو بودند. روز قبل بارندگی شده بود و مسیر و چاله ها پر آب بود. حاج علی به راننده اش گفت: سریعا سرعت خود را کم کن. من تعجب کردم. حاج علی روبه راننده گفت: اینها برای ما احترام قائل هستند. پس ماهم باید خود را موظف کنیم. به اینها (مردم) احترام بگذاریم .

وی پس از تشکیل قرارگاه «نصرت» و ارائه طرح کلی عملیات خیبر و بدر، مسؤولیت سپاه ششم امام جعفر صادق (ع) را عهده دار شد که حاصل آن سازماندهی 13 یگان رزمی و پشتیبانی در استان خوزستان بود و شاید به همین دلیل او را سردار هور نامیدند. سرانجام قرارگاه نصرت در محاصره دشمن قرار گرفت و تعدادی از نیروهای اسلام به اسارت نیروهای بعثی درآمدند و علی هاشمی چهره محبوب و خندان عرصه های عشق و ایمان سرانجام به آسمان پیوست و نامش ستاره درخشانی شد بر تاریک تاریخ ملت ایران تا نسل فردای ایران راه درست زیستن را از او بیاموزند.

در عمليات تك دشمن در سال 1367 نيروهاي دشمن قصد هلي‌برن داشتند به همين دليل با بالگرد روي جاده نشستند و نيروهايشان را پياده كردند تا بتوانند راه را ببندند.

شهيد علي هاشمي براساس همان منطق «هيهات من الذله» با ماشين به اين بالگرد عراقي زد و آنها را به هلاكت رساند.

اين صحنه نشان مي‌دهد كه وي براي اين كه به اسارت در نيايد، اين عمليات شجاعانه و شهادت طلبانه را انجام داده است.

شهيد علي هاشمي و يارانش سال‌ها در گمنامي ماندند؛ خانواده و همرزمانشان در كوچه‌هاي غربت پي يارانشان مي‌گشتند تا اين كه اين بزرگواران پرده پنهاني را كنار زدند و پس از 22 سال به آغوش خانواده بازگشتند و بهشتي ديگر آفريدند.

بخشی از وصیت نامه شهید: ما این لباس سبز را برای پایداری انقلاب پوشیده ایم و باید با خونمان سبز گردد.