علت عمده شکست ایرانیان ازاعراب
حال با توجه به این مقدمات وبانگاه به مستندات و کتابهای تاریخی علت عمده شکست ایرانیان ازاعراب مسلمان را می توان به شرح ذیل بیان کرد : 1- شکست واضمحلال ایران عصر ساسانی قبل از این که نتیجه قدرت اعراب باشد ناشی ازضعف وانشقاق دستگاه دینی وحکومتی آنها بود و این گفته آرنولد توین بی که :«تمدنها ازدرون زوال می یابد » محقق وعملی می نماید . 2- گسترش وسیع فاصله طبقاتی ، فساد دستگاه حکومتی وبی توجهی به نیاز های مردمی ، فساداخلاقی موبدان و رهبران دینی ، ازدست دادن مشروعیت دینی و سیاسی؛ عوامل دیگری بودند که دستگاه دینی را ناکارآمد کرده و حکومت را به نابودی سوق می داد 3- وضع نابسامان اقتصادی ،کاهش توان مالی ،هزینه های سرسام آورجنگها ،افزایش تضاد طبقاتی ،ثروت اندوزی مغان ، موبدان و طبقه حاکم و...عمده ترین عوامل اقتصادی و معیشتی مردم نیز یکی دیگراز بداقبالی ایرانیان عصر ساسانی بود. 4- پیدایش نهضت های دینی که درمقدمه بیان شد و رسوخ پیداکردن آنها درمیان توده های مردم وایجاد اختلاف مذهبی وسیاسی در بین حاکمان وموبدان وعدم رسمیت داشتن یک دین واحد در میان مردم دراین شکست واضمحلال بی تاثیرنبودند. 5- جنگهای طولانی ومتداوم با رومی ها، حیاطله ،کوشانیان واعراب بیابان گرد خصوصآ دراواخر حکومت ساسانی ؛ این حکومت را ازدرون تهی کرده بود وتاثیرات منفی آن برتمام نیروهای نظامی وامنیتی باعث دلسردی آنها شده بود.
6- نبود یک قدرت و نیروی توانمند و قوی که بتواند این جامعه ی متفرق وشاه زادگان قدرت طلب را متحد و یک پارچه کند و از طرفی بتواند جلوی هجوم اعراب را بگیرد نیز می توان به عنوان عامل بعدی ذکر کرد واین یک واقعیت است که هرگاه در یک سرزمین حاکمان نتوانند متحد شوند دربینشان اختلاف باشد نیروهای نظامی وامنیتی روحیه دفاع وجنگیدن را از دست می دهند :«من معتقدم درهیچ کدام از جنگهایی که میان ایران واعراب مسلمان اتفاق افتاد یک ارتش قوی ویک نیروی بازدارنده وجودنداشته است تمام درگیریها به صورت پراکنده بوده است. آنچه تا این جا بیان شد وضعیت جامعه وحکومت ساسانی بود از یک طرف و امّا طرف دیگر قضیه.
7- قوای اسلام از یک ایدئولوژی دینی بسیارقوی برخوردار بودند به گونه ای که جنگ در راه خداوند و دعوت از دیگران برای پذیرش اسلام را یک رسالت و وظیفه دینی می دانستند؛ درصورتی که طرف مقابل او چه رومی و چه ایرانی فاقد هرگونه انگیزه واهدافی بود بنابراین عامل اعتقادی و ایمان به قضا و قدر الهی سادگی در رفتار، گفتار، ایستادگی تا پای جان ،عشق به شهادت ، جنگ در راه خداوند و... ازمهم تر عوامل نیروی مقابل ایرانیان بود
8- نقش خود ایرانیان درفتح سرزمین های ایران
آنچه دارای اهمیت است این که خود ایرانیان نه تنها مقاومت نکردند بلکه با کوچکترین تبلیغات به سپاه اسلام تسلیم می شدند و یا ملحق و خود جزء سپاهیان اسلام راهی سرزمینهای ایران می شدند تا دیگران را نیزتسلیم نمایند به قول عبدالحسین زرین کوب :«بعد ازجنگهای اولیه طی سالها خراسان با طبرستان وگیلان جنگید، دیلم ولایت فارس وجبال را زیرو روکرد، سیستان کرمان و اهواز را به نابودی کشانید و برای ویرانی و تاراج آذربایجان و جبال عناصر کرد و دیلم مجهز گشت ، دراین مدت اصفهان به وسیله خراسان غارت شد و کرمان به دست شیراز طعمه ی تباهی گشت ، خوارزم به وسیله غزنه وجرجان به وسیله نیشابور به باد فنا رفت ...
هرچند این گفته باید بعد از سالهای اولیه جنگ باشد ولی این که مردم عراق وبسیاری از مردم مرزنشین ایران درغرب با اعراب نجنگیدند وحتی بلد چی و ازهمراهان مسلمانان بودند یک واقعیت حتمی است که بسیاری از جستارها به آن پرداخته اند .همچنان که این مطلب به معنای این نیست که ایرانیان هیچ گونه مقاومتی نداشته و فوری تسلیم شدند که این جمله کسروی گویای آن می باشد آنجا که می نویسد:«پدران ما اسلام را نمی شناختند در برابر آن جنگیدند وچون شناختند در راه آن جنگیدند، این خود مایه ی سرفرازی ایرانیان است .
البته وی درهمان جا اضافه می کند که :«یکی از بیچارگی های ایرانیان این است که تاریخ خود را نمی دانند » .
صفحه ی فیس بوکم :