از نظر عقلى وجود ولايت فقيه چه لزومى دارد؟


در اين رابطه ادله عقلى متعددى وجود دارد.

يكى از مباحث مهم «فلسفه سياست»، همين است كه زمامدار يا

رهبران و كارگزاران حكومت در يك جامعه، چه كسانى و با چه خصوصياتى بايد باشند؟

 در پاسخ به اين سؤال دو فرض قابل تصور است:


1. هيچ معيار و ويژگى خاصى لازم نيست.


2. وجود يك سرى ويژگى‏ها و خصوصيات لازم است.

بطلان فرض اول كاملاً روشن است؛ روش عقلى اين است كه براى

 ابتدايى‏ترين سطوح مديريت در جامعه، در جست و جوى افراد

 ذى‏صلاح با ويژگى‏هاى خاصى بود؛ چه رسد به مديريت كلان

اجتماعى كه سرنوشت يك ملت را در ابعاد گوناگون رقم مى‏زند.

 بنابراين فرض دوم تعيّن مى‏يابد.


در فرض دوم يك سرى ضوابط و ويژگى‏هاى عام هست كه هر عقل سليمى وجود آنها را بايسته و لازم مى‏داند؛

 از قبيل: دانش و بينش سياسى و اجتماعى، تدبير و قدرت مديريت.


اما آيا اين مقدار براى رهبرى يك جامعه كافى است؟

افزون بر آن، دانش و بينش و تدبير بر اساس چه اصول و هنجارهايى مورد نظر است؟

جواب اين سؤال در گرو درك اهداف تشكيل يك حكومت و خاستگاه و پايگاه ارزشى و مكتبى آن است.

 از همين جاست كه انديشه‏هاى سياسى مختلفى بروز نموده و پاسخ‏هاى متفاوتى در پاسخ به پرسش‏هاى فوق ارائه مى‏شود

 كه نظام‏هاى سياسى خاصى، مبتنى بر آن انديشه‏ها پيشنهاد مى‏گردد.