ناگفته نماند خطا دوگونه است:


يكم. خطاهاى فاحش و روشنى كه حداقل براى عموم كارشناسان مسائل دينى،

 

 سياسى و اجتماعى، بطلان آن روشن است. كسى كه مرتكب چنين خطاهايى بشود،

 

 داراى شايستگى رهبرى نيست و ولايت ندارد.


دوّم. خطاهاى پيچيده و كارشناختى كه در ميان كارشناسان نيز چندان روشن نيست

 

و معمولاً مورد اختلاف آرا و نظرات است. در اين صورت نمى‏توان با قاطعيت

 

 حكم كرد كه نظر كدام يك صحيح است؛ زيرا هر كس بر اساس مبانى

 

پذيرفته شده خود، حكم مى‏راند. اين گونه موارد در مسائل اجتماعى و

 

 سياسى زياد به چشم مى‏خورد و ولى فقيه هم يكى از آراى متفاوت را

 

 بر مى‏گزيند. از طرف ديگر در چنين مواردى، چاره‏اى جز اين نيست

 

كه يك رأى ملاك عمل قرار گيرد؛ زيرا كنش اجتماعى و سياسى نيازمند

 

وحدت رويه است و در غير اين صورت جامعه دچار هرج و مرج مى‏شود.

 

ضمن آنكه از نظر فكرى، راه تحليل و نقد و بررسى سالم براى همگان باز است؛

 

اما نظم و انضباط اجتماعى مستلزم وحدت رويه و عمل است؛

 

همچنان كه در تمام نظام‏هاى سياسى اين گونه عمل مى‏شود و از آن گريزى نيست.

 


بنابراين در فرض فقدان معصوم يا غيبت او، هيچ راهى براى به صفر

 

 رساندن خطا وجود ندارد. از طرفى نمى‏توان به آنارشيسم و هرج و مرج تن

 

داد و لاجرم بايد يك رأى مورد تبعيت قرار گيرد.


گفتنى است امامان(ع) مرجعيت كامل دينى را در تمام ابعاد دارند و حجت واقعى

 

 خداوند مى‏باشند. لازمه چنين چيزى مسلماً عصمت است؛

 

در حالى كه مجتهد و ولى‏فقيه حجت ظاهرى است و لازمه آن عصمت نيست،

 

 بلكه عدالت و فقاهت است كه نزديكترين مرتبه ممكن به عصمت مى‏باشد.