ولایت فقیه 5
يكم. خطاهاى فاحش و روشنى كه حداقل براى عموم كارشناسان مسائل دينى،
سياسى و اجتماعى، بطلان آن روشن است. كسى كه مرتكب چنين خطاهايى بشود،
داراى شايستگى رهبرى نيست و ولايت ندارد.
دوّم. خطاهاى پيچيده و كارشناختى كه در ميان كارشناسان نيز چندان روشن نيست
و معمولاً مورد اختلاف آرا و نظرات است. در اين صورت نمىتوان با قاطعيت
حكم كرد كه نظر كدام يك صحيح است؛ زيرا هر كس بر اساس مبانى
پذيرفته شده خود، حكم مىراند. اين گونه موارد در مسائل اجتماعى و
سياسى زياد به چشم مىخورد و ولى فقيه هم يكى از آراى متفاوت را
بر مىگزيند. از طرف ديگر در چنين مواردى، چارهاى جز اين نيست
كه يك رأى ملاك عمل قرار گيرد؛ زيرا كنش اجتماعى و سياسى نيازمند
وحدت رويه است و در غير اين صورت جامعه دچار هرج و مرج مىشود.
ضمن آنكه از نظر فكرى، راه تحليل و نقد و بررسى سالم براى همگان باز است؛
اما نظم و انضباط اجتماعى مستلزم وحدت رويه و عمل است؛
همچنان كه در تمام نظامهاى سياسى اين گونه عمل مىشود و از آن گريزى نيست.
بنابراين در فرض فقدان معصوم يا غيبت او، هيچ راهى براى به صفر
رساندن خطا وجود ندارد. از طرفى نمىتوان به آنارشيسم و هرج و مرج تن
داد و لاجرم بايد يك رأى مورد تبعيت قرار گيرد.
گفتنى است امامان(ع) مرجعيت كامل دينى را در تمام ابعاد دارند و حجت واقعى
خداوند مىباشند. لازمه چنين چيزى مسلماً عصمت است؛
در حالى كه مجتهد و ولىفقيه حجت ظاهرى است و لازمه آن عصمت نيست،
بلكه عدالت و فقاهت است كه نزديكترين مرتبه ممكن به عصمت مىباشد.
صفحه ی فیس بوکم :