ولایت فقیه 3
مخالفت عملى:
اين گونه مخالفت به طور حتمى حرام و جرم است.
البته مخالفت عملى نيز اقسام و مراتبى دارد كه حكم هر يك، جداگانه قابل بررسى است.
روشن است كه مخالفت عملى، مستلزم هرج و مرج است؛
در حالى كه مسائل اجتماعى و حكومتى، نيازمند وحدت رويه است و
هيچ قانون و نظام سياسى -اعم از اسلام و غير اسلامآشوب،
قانونگريزى و دلخواهگزينى را برنمىتابد.
در نظام جمهورى اسلامى ايران، زمينه قانونى و منطقى التزام شخصى
افراد به حكم ولى فقيه وجود دارد؛ يعنى، چه اينكه شخصى معتقد بر
مشروعيت الهى باشد و چه معتقد به مشروعيت مردمى از طريق
تفويض امر و يا قرارداد اجتماعى.
در هر صورت شرايط مقبول و پذيرفته شده براساس هر يك از
مبانى ياد شده، به طور عينى در اين نظام وجود دارد و بر پذيرندگان
هر يك از آنها، به طور منطقى لزوم پيروى از فقيه حاكم را ثابت مىكند.
اكنون كه هم دستورات الزامى ولى فقيه و هم التزام شخصى افراد، داراى
مبانى مشروع و قانونى است؛ مىتوان گفت: اطاعت از ولىفقيه،
واجب و مخالفت عملى با او حرام است.
البته مخالفان دسته سوم، چنانچه دليل خاصى بر نظر خود دارند،
مىتوانند آن را در اختيار خبرگان رهبرى قرار دهند و نيز گروه
چهارم - كه حكم ولى فقيه را صحيح نمىدانند بايد ضمن التزام عملى،
رأى خود را به عنوان مشاوره به ولى فقيه منتقل كنند.
مطلب فوق شامل فقيهانى كه ادعا مىگردد به ولايتفقيه معتقد نيستند
و مقلدان آنان نيز مىشود؛ زيرا فقيهانى كه در ولايتفقيه اختلاف نظر دارند،
از نظر حسبه مىپذيرند كه اگر مردم يك كشور حاضر شوند حكومت را
بر اساس اسلام اداره كنند؛ اين يك امر زمين ماندهاى است كه بر همگان -
خصوصاً بر فقيهان واجب كفايى است تصدى آن را بر عهده بگيرند و
اگر يك فقيه واجد شرايط رهبرى، تصدى آن را بر عهده گرفت و
امت اسلامى نيز او را قبول كردند؛ در اين حال مخالفت و تضعيف
او، جايز نيست. بنابراين كسى نمىتواند بگويد چون من ولايتفقيه
را قبول ندارم، مىتوانم از قانون كشور اسلامى -كه مورد قبول من نيست
سرپيچى كنم و قوانين و مقرارت آن را رعايت نكنم.
بله، اگر كسى از برخى مسائل و موضوعات و نحوه اجراى امور
كشور ناراضى بود، حق انتقاد سازنده، نصيحت و تذكر دادن از باب
«النصيحه لائمه المسلمين» را دارد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
قاضىزاده، كاظم، انديشههاى فقهى سياسى امام خمينى، ص 222.
حكيم، سيدمحمد سعيد، منهاج الصالحين، ج 1، ص 11.
حائرى، سيد كاظم، اساس الحكومه الاسلاميه، صص 180 - 185.
برای ورودبه قسمت چهارم این مقاله اینجاروکلیک نمایید
صفحه ی فیس بوکم :