نفرین های امام حسین(ع)
سوال: آیا قاتلان شهدای کربلاء مستحق لعن و نفرین هستند؟
جواب: امام حسین(ع) در روز عاشورا طبق اقتضائات و شدت جنایات افراد و سخت دلی دشمنان، گاه به طور عام و گاهی هم افراد خاصی را نفرین فرموده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:
1ـ امام(علیه السلام) در همان ابتدائی رویاروئی دو لشکر در برابر سپاه کوفه ایستاد و از آنها خواست که ساکت شوند، ولى آنان نپذیرفتند!! امام به آنها فرمود:
«وَیْلَکُمْ ما عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْصِتُوا إِلَىَّ فَتَسْمَعُوا قَْولی، وَ إِنَّما أَدْعُوکُمْ إِلى سَبیلِ الرَّشادِ، فَمَنْ أَطاعَنی کانَ مِنَ الْمُرْشَدینَ، وَ مَنْ عَصانی کانَ مِنَ الْمُهْلَکینَ، وَ کُلُّکُمْ عاص لاَِمْری غَیْرُ مُسْتَمِع لِقَوْلی، قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِیّاتُکُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرامِ، فَطَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِکُمْ، وَیْلُکُمْ أَلا تَنْصِتُونَ، أَلا تَسْمَعُونَ؟».
(واى بر شما! چرا ساکت نمى شوید تا سخنان مرا گوش کنید؟! من شما را به راه راست دعوت مى کنم، هر کس از من پیروى کند به راه راست هدایت مى شود، و هر کس از من نافرمانى کند هلاک خواهد شد.
شما از دستور من سرپیچى مى کنید و به سخنانم گوش فرا نمى دهید، چرا که هدایاى شما (جوایزى که براى کشتن من گرفتید) تنها از راه حرام بوده و شکم هایتان از حرام پر شده است، و خداوند بر دلهاى شما مُهر زده است. واى بر شما! آیا ساکت نمى شوید؟ آیا به سخنانم گوش فرا نمى دهید؟).
در اینجا اصحاب عمر سعد یکدیگر را سرزنش کرده و گفتند: گوش فرا دهید! پس از سکوت آنها، امام فرمود:
«تَبّاً لَکُمْ أَیَّتُهَا الْجَماعَةُ وَ تَرْحاً، أَفَحینَ اسْتَصْرَخْتُمُونا والِهینَ مُتَحَیِّرینَ فَأَصْرَخْناکُمْ مُؤَدّینَ مُسْتَعِدّینَ، سَلَلْتُمْ عَلَیْنا سَیْفاً فی رِقابِنا، وَ حَشَشْتُمْ عَلَیْنا نارَ الْفِتَنِ الَّتی جَناها عَدُوُّکُمْ وَ عَدُوُّنا فَأَصْبَحْتُمْ إِلْباً عَلى أَوْلِیائِکُمْ، وَ یَداً عَلَیْهِمْ لاَِعْدائِکُمْ، بِغَیْرِ عَدْل أَفْشَوهُ فیکُمْ، وَلا أَمَل أَصْبَحَ لَکُمْ فیهِمْ، إِلاَّ الْحَرامَ مِنَ الدُّنْیا أَنالُوکُمْ، وَ خَسیسَ عَیْش طَمَعْتُمْ فیهِ، مِنْ غَیْرِ حَدَث کانَ مِنّا، وَ لا رَأْى تَفَیَّلَ لَنا.
فَهَلاّ لَکُمُ الْوَیْلاتُ إِذْ کَرِهْتُمُونا وَ تَرَکْتُمُونا، تَجَهَّزْتُمُوها وَ السَّیْفُ لَمْ یَشْهَرْ، وَ الْجَأْشُ طامِنٌ، وَ الرَّأْىُ لَمْ یُسْتَحْصَفْ، وَ لکِنْ أَسْرَعْتُمْ عَلَیْنا کَطَیْرَةِ الدِّبا، وَ تَداعَیْتُمْ اِلَیْها کَتَداعی الْفَراشِ، فَقُبْحاً لَکُمْ، فَإِنَّما أَنْتُمْ مِنْ طَواغیتِ الاُْمَّةِ، وَ شِذاذِ الاَْحْزابِ، وَ نَبَذَةِ الْکِتابِ، وَنَفَثَةِ الشَّیْطانِ، وَ عَصَبَةِ الاْثامِ، وَ مُحَرِّفِی الْکِتابِ، وَ مُطْفِیءِ السُّنَنِ، وَ قَتَلَةِ أَوْلادِ الاَْنْبِیاءِ، وَمُبیری عِتْرَةِ الاَْوْصِیاءِ، وُ مُلْحِقِی الْعِهارِ بِالنَّسَبِ، وَ مُؤْذی الْمُؤْمِنینَ، وَ صُراخِ أَئِمَّةِ الْمُسْتَهْزِئینَ، اَلَّذینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضینَ».
(اى مردم! هلاکت و اندوه همیشگى بر شما باد! آیا با آن شور و شوق فراوان که ما را به یارى خویش طلبیدید، و ما براى فریاد رسى به سوى شما شتافتیم و به یارى تان برخاستیم، روا بود شمشیرى را که براى دفاع از ما به دست گرفته بودید به روى ما بکشید؟ و آتش فتنه اى که دشمن شما و ما فراهم ساخته بود بر ضدّ ما شعله ور سازید؟! یک پارچه بر ضدّ دوستانتان و به یارى دشمنانتان برخاستید. بى آن که آنان در میان شما به عدل رفتار کرده باشند و آرزویى از شما برآورده سازند به جز اندک مال حرام و زندگى پستى که بدان طمع دارید و بى آن که از ما گناهى سرزده باشد، یا سخن ناروایى گفته باشیم؟
پس واى بر شما! که از ما روى بر تافته و از یارى ما سر باز زدید. آنگاه که شمشیرها در نیام و دلها آرام، و فکرها بى تشویش بود، شما آتش فتنه را آماده ساختید و مانند مور و ملخ از هر سو به جانب ما روى آوردید و بسان پروانه ها از هر سو هجوم آوردید. پس رویتان زشت باد! شمایید همان طاغوت هاى این امّت، و بازماندگان احزاب، و رها کنندگان کتاب و پیروان شیطان و گروه گناهکاران و تحریف کنندگان کتاب خدا و خاموش کنندگان سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و کشندگان فرزندان انبیا و نابود کنندگان عترت اوصیا و ملحق کنندگان ناپاکان به صاحبانِ نسبهاى پاک و آزار دهندگان مؤمنان و فریاد رسان رهبران استهزاگر که قرآن را پاره پاره کردند).
2ـ مورد دیگر: هنگامى که امام(علیه السلام) به چهره نورانى فرزندش «على اکبر» نگریست، سر به سوى آسمان برداشت و عرض کرد:
«اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَیـْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله)، کُنّا إِذَا اشْتَقْنا إِلى نَبِیِّکَ نَظَرْنا إِلى وَجْهِهِ، اَللّهُمَّ امْنَعْهُمْ بَرَکاتِ الاَْرْضِ، وَ فَرِّقْهُمْ تَفْریقاً، وَ مَزِّقْهُمْ تَمْزیقاً، وَ اجْعَلْهُمْ طَرائِقَ قِدَداً، وَ لا تُرْضِ الْوُلاةَ عَنْهُمْ أَبَداً، فَإِنَّهُمْ دَعَوُونا لِیَنْصُرُونا ثُمَّ عَدَوا عَلَیْنا یُقاتِلُونَنا».
(خدایا! بر این گروه ستمگر گواه باش که اینک جوانى به مبارزه با آنان مى رود که از نظر صورت و سیرت و گفتار، شبیه ترین مردم به رسول تو، حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله)است. ما هر زمان که مشتاق دیدار پیامبرت مى شدیم، به چهره او مى نگریستیم. خدایا! برکات زمین را از آنان دریغ دار، و اجتماع آنان را پراکنده و متلاشى ساز و آنان را گروه هاى مختلف و متفاوتى قرار ده، و والیان آنها را هیچگاه از آنان راضى مگردان! که اینان ما را دعوت کردند تا به یارى ما برخیزند ولى اینک ستمکارانه به جنگ با ما برخاستند).
3ـ سپس امام(علیه السلام) رو به عمر بن سعد کرده، فریاد زد: «مالَکَ؟ قَطَعَ اللّهُ رَحِمَکَ! وَ لا بارَکَ اللّهُ لَکَ فِی أَمْرِکَ، وَ سَلَّطَ عَلَیْکَ مَنْ یَذْبَحُکَ بَعْدی عَلى فِراشِکَ، کَما قَطَعْتَ رَحِمی وَ لَمْ تَحْفَظْ قَرابَتی مِنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله)»؛ (خدا نسل تو را ریشه کن کند و به هیچ کارت برکت ندهد و بر تو کسى را چیره سازد که سرت را بعد از من در بستر از تن جدا سازد، همان گونه که تو رشته رحم مرا قطع کردى، و پیوند مرا با رسول خدا نادیده گرفتى!).
4ـ مورد دیگر آن جا بود که امام(علیه السلام) با شنیدن صداى فریاد على اکبر(علیه السلام) چون بازشکارى خود را کنار پیکر غرقه به خون فرزندش رساند.
بنا به نقل سید بن طاووس: «فَجاءَ الْحُسَیْنُ(علیه السلام) حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِ، وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلى خَدِّهِ»؛ (امام(علیه السلام) بر بالین على اکبر حاضر شد و صورت به صورت فرزندش نهاد).(1)
وضعیّت دلخراشى بود، چنان آن صحنه امام(علیه السلام) را متأثر ساخت که آن قوم را نفرین کرد: «قَتَلَ اللهُ قَوْماً قَتَلُوکَ»؛ (خداوند بکشد قومى که تو را شهید کرد).(2)
5ـ مورد بعدی به هنگام مشاهده پیکر غرق به خون قاسم بن حسن است که نفرین کرده و فرمود: «اَللّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً؛ صَبْراً یا بَنی عُمُومَتی، صَبْراً یا أَهْلَ بَیْتی، لا رَأَیْتُمْ هَواناً بَعْدَ هذَا الْیَوْمِ أَبَداً»؛ (خدایا! از تعدادشان بکاه و آنان را پراکنده ساز و به قتل برسان و هیچ کس از آنان را باقى مگذار و هرگز آنان را نیامرز! اى عموزادگانم! صبر پیشه سازید! اى اهل بیتم! صبر کنید! بعد از این روز هرگز خوارى نبینید!).(3)
6ـ مورد بعدی پس از شهادت حضرت علی اصغر بود که فرمود: «اَللّهُمَّ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ دَعَوُنَا لِیَنْصُرُونا فَخَذَلُونا وَ أَعانُوا عَلَیْنا، اَللّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ، وَ احْرِمْهُمْ بَرَکاتِکَ، اَللّهُمَّ لا تُرْضِ عَنْهُمْ أَبَداً، اَللّهُمَّ إِنَّکَ إِنْ کُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فی الدُّنْیا، فَاجْعَلْهُ لَنا ذُخْراً فِی الاْخِرَةِ وَ انْتَقِمْ لَنا مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ»؛ (خدایا! تو مى دانى که اینان ما را دعوت کردند تا به یارى مان بشتابند ولى ما را رها کردند و در برابر ما بپاخاستند، خدایا! باران آسمان را از آنان دریغ دار و آنان را از برکاتت محروم کن. خدایا هرگز از آنان خشنود مشو. خدایا اگر در دنیا، پیروزى را از ما دریغ داشته اى، آن را ذخیره آخرت ما قرار ده و از گروه ستمکاران انتقام ما را بستان).(4)
7ـ همچنین به هنگام به میدان رفتن برای نبرد با دشمن در برابر سپاه دشمن قرار گرفت و فرمود:
«یا أَهْلَ الْکُوفَةِ! قُبْحاً لَکُمْ وَ تَرْحاً، وَ بُؤْساً لَکُمْ وَ تَعْساً، اِسْتَصْرَخْتُمُونا وَالِهینَ فَأَتَیْناکُمْ مُوجِبینَ، فَشَحَذْتُمْ عَلَیْنا سَیْفاً کانَ فی أَیْمانِنا، وَ جِئْتُمْ عَلَیْنا ناراً نَحْنُ أَضْرَمْناها عَلى عَدُوِّکُمْ وَ عُدُوِّنا، فَأَصْبَحْتُمْ وَ قَدْ آثَرْتُمُ الْعَداوَةَ عَلَى الصُّلْحِ مِنْ غَیْرِ ذَنْب کانَ مِنّا إِلَیْکُمْ، وَقَدْ أَسْرَعْتُمْ إِلَیْنا بِالْعِنادِ، وَ تَرَکْتُمْ بَیْعَتَنا رَغْبَةً فِی الْفَسادِ، ثُمَّ نَقَضْتُمُوها سَفَهاً وَ ضِلَّةً لِطَواغیتِ الاُْمَّةِ، وَ بَقِیَّةِ الاَْحْزابِ، وَ نَبَذَةِ الْکِتابِ، ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَتَخاذَلُونَ عَنّا وَتَقْتُلُونا، أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمینَ»؛ (اى کوفیان! رویتان زشت و سیاه باد! و غم و اندوه قرینتان، و به سختى و مرگ گرفتار شوید! شما ما را مشتاقانه براى فریادرسى خود خواندید، ولى چون به سوى شما آمدیم، شمشیرى که در دستان ما بود، بر ضدّ ما به کار بستید. و آتشى که ما بر ضدّ دشمنان شما و خود افروخته بودیم، آن را در برابر ما شعلهور ساختید! بدون آن که از ما گناهى نسبت به شما سرزده باشد. عداوت و دشمنى را بر صلح و آشتى برگزیدید، و به دشمنى با ما شتافتید و با غوطهور شدن در فساد، بیعتى را که با ما بسته بودید، رها ساخته و ـ از روى جهل و نادانى و پیروى گمراهانه از سرکشان امّت و بازماندگان احزاب جاهلیّت و دورافکنان کتاب الهى ـ آن را شکستید.
آرى، شما همان کسانى هستید که دست از یارى ما برداشتید و ما را به کشتن دادید. لعنت خدا بر ظالمان باد!).(5)
8ـ مورد بعدی به هنگامی بود که عطش بر ایشان سخت شده بود و خواست به طرف فرات رود ولی جلویش را گرفتند شخصى گفت: یا حسین! آیا آب فرات را نمى بینى که مثل شکم ماهى مى درخشد؟! به خدا سوگند! از آن نخواهى چشید تا آن که با لب تشنه از جهان چشم بپوشى!
امام(علیه السلام) گفت: «اَللّهُمَّ أَمِتْهُ عَطَشاً»؛ (خدایا! او را تشنه بمیران!).
راوى مى گوید: به خدا سوگند پس از نفرین امام آن شخص به مرض عطش گرفتار شد، به گونه اى که پیوسته مى گفت: به من آب دهید! آبش مى دادند تا آنجا که آب از دهانش مى ریخت ولى همچنان مى گفت: آبم دهید که تشنگى مرا کشت! پیوسته این چنین بود تا آن که به هلاکت رسید!
9ـ آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام «ابوالحتوف جعفى» تیرى به سوى امام رها کرد. تیر به پیشانى امام اصابت کرد. آن را بیرون کشید، خون بر چهره و محاسن امام جارى شد، عرض کرد:
«اَللّهُمَّ إِنَّکَ تَرى ما أَنَا فیهِ مِنْ عِبادِکَ هؤُلاءِ الْعُصاةِ، اَللّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تَذَرْ عَلى وَجْهِ الاَْرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً»؛ (خدایا! تو شاهدى که از این مردم سرکش به من چه مى رسد. خدایا! جمعیّت آنان را اندک کن و آنان را با بیچارگى و بدبختى بمیران، و از آنان کسى را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را نیامرز!).
سپس همانند شیر خشمگین به آنان حمله کرد، و به هر کس که مى رسید او را با شمشیرش بر خاک مى افکند، این در حالى بود که تیرها از هر سو مى بارید و بر بدن امام(علیه السلام) مى نشست و مى فرمود:
«یا أُمَّةَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِهِ، أَما إِنَّکُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِ اللّهِ فَتُهابُوا قَتْلَهُ، بَلْ یُهَوِّنُ عَلَیْکُمْ عِنْدَ قَتْلِکُمْ إِیّاىَ، وَ ایْمُ اللّهِ إِنّی لاََرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِی رَبِّی بِالشَّهادَةِ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ»؛ (اى بدسیرتان! شما در مورد خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) بد عمل کردید. آرى! شما پس از کشتن من از کشتن هیچ بنده اى از بندگان خدا هراسى ندارید، چرا که با کشتن من قتل هر کس برایتان آسان خواهد بود. به خدا سوگند! من امیدوارم که پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت (در راهش) گرامى بدارد. آنگاه از جایى که گمان نمى برید انتقام مرا از شما بگیرد!).
حصین بن مالک سکونى فریاد برآورد و گفت: «اى پسر فاطمه! چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگیرد؟».
امام(علیه السلام) فرمود: «یُلْقی بَأْسُکُمْ بَیْنَکُمْ وَ یَسْفِکُ دِماءَکُمْ، ثُمَّ یَصُبُّ عَلَیْکُمُ الْعَذابَ الاَْلیمَ»؛ (نزاع و اختلاف در میانتان مى افکند و خونتان را مى ریزد آنگاه شما را به عذاب دردناک گرفتار مى سازد).
10ـ مورد بعدی آنگاه بود که حرمله تیرى به سوى عبدالله رها کرد و او را در دامن عمویش به شهادت رساند. امام دست به سوى آسمان بلند کرد و گفت:
«أَللّهُمَّ أَمْسِکْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ وَامْنَعْهُمْ بَرَکاتِ الاَْرْضِ، أللّهُمَّ فإنْ مَتَّعْتَهُمْ إلى حین فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً وَاجْعَلْهُمْ طرائِقَ قِدَداً، وَلا تُرْضِ عَنهُمُ الْوُلاةَ أبَداً فَإنَّهُمْ دَعُونا لِیَنصُرُونا فَعَدَوْا عَلَیْنا فَقَتَلُونا»؛ (خدایا، قطرات باران را از آنان دریغ دار و برکات زمین را از آنان باز دار، خدایا! اگر تا زمان مرگشان مهلتشان داده اى، پس بین آنها تفرقه بینداز، و گروه گروهشان قرار ده، و حاکمان را هرگز از آنها راضى مگردان، چرا که آنان ما را دعوت کردند تا یارى کنند ولى بر ما دشمنى ورزیدند و ما را کشتند).(6)(7)
پی نوشت:
(1) . ملهوف (لهوف)، ص 167 .
(2) . ارشاد مفید، ص 459 .
(3) . رجوع شود به: عقیل بن ابى طالب، ص 71 و ینابیع المودّة، ج 3، ص73 .
(4) . ینابیع المودّة، ج 3، ص 77.
(5) . فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 212-213.
(6) . کامل ابن اثیر، ج 4، ص 77 .
صفحه ی فیس بوکم :