آيا حجت بودن امام زمان (ع) مخالف آيه «رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ ...» نيست؟قسمت دوم
فرق بين (للناس علي الله حجة) و (لله علي الناس حجة)
با توجه به آنچه که در فرق بين «لام» و «علي» گفتيم، دانسته ميشود که بين دو تعبير (للناس علي الله حجة) و (لله علي الناس حجة) فرق است. بنابر آنچه که وهابي ها ميگويند، خداوند بايد ميفرمود:
«لئلا يکون لله علي الناس حجةٌ بعدَ الرسُل».
تا بعد از فرستادن رسل، براي خداوند بر مردم حجتي نباشد.
در حاليكه در آيه مباركه تعبير اين است:
لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ».
تعبير به «لام و علي» در موارد متعددي آمده است. مثلا در آيه ذيل اين گونه آمده است:
«وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ» (بقره/150)
هرکجا که بوديد (براي نماز)به سمت مسجد الحرام برگرديد تا براي مردم، بر شما حجت و برهاني نباشد.
«وَلَن يَجْعَلَ اللهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» (نساء/141)
خداوند هيچ راه سلطه اي به سود کافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است.
همچنين در اين آيه آمده است:
«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ» (نساء/ 17)
بي ترديد توبه نزد خدا فقط براي کساني است که از روي جهل و ناداني مرتکب کار زشت مي شوند سپس به زودي توبه ميکنند.
سيوطي در تفسير اين آيه مي گويد:
«{ إنما التوبة على الله } اي التي كتب على نفسه قبولها بفضله».
مراد از توبه آن چيزي است که خدواند از روي فضل، قبول آن را بر خود واجب کرده است.
محمد بن أحمد المحلي الشافعي + عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (متوفاى911 هـ)، تفسير الجلالين، ج1، ص101، ناشر: دار الحديث، الطبعة: الأولى، القاهرة.
در آيه اي ديگر خداوند ميفرمايد:
«أتريدون أن تجعلوا لله عليكم سلطانا مبينا». (نساء 144)
آيا ميخواهيد براي خداوند بر ضد خودتان دليلي آشکار قرار دهيد.
شوکاني در تفسير اين آيه ميگويد:
«الاستفهام للتقريع والتوبيخ أي أتريدون أن تجعلوا لله عليكم حجةٌ بينةٌ يعذبكم بها بسبب ارتكابكم لما نهاكم عنه من موالاة الكافرين».
استفهام در آيه براي توبيخ است ومعناي آيه اين است: «آيا ميخواهيد براي خدا به ضرر خودتان حجتي آشکار قرار دهيد که شما را به واسطه آن و به سبب دوستي با کافرين که خدا از آن نهي کرده است عذاب کند؟».
الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاى 1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج1 ص529. ناشر: دار الفكر – بيروت.
آيه اي ديگر:
«وَأُولَئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا مُبِينًا» (نساء 91)
براي شما بر گردن آنها تسلطي آشکار قرار داديم.
صيغه نذر
فقهاي شيعه و سني تصريح کردهاند که براي اين که نذر منعقد شود، بايد صيغه نذر خوانده شود. صيغه نذر اين است که گفته شود: «للهِ عليَّ کذا و کذا». (يعني براي خداوند بر گردن من است که....) از تقابل «لام» و «علي» فهميده مي شود که چيزي براي خداوند بر ضرر شخص است.
علماي اهل سنت نيز قائلند که صيغه نذر همين است.
ابن قدامه مقدسي از بزرگان فقهاي حنبلي مي گويد:
«فصل: وصيغة النذر أن يقول لله عليّ أن أفعل كذا»
فصل: صيغه نذر اين است که گفته شود لله عليَّ ....
المقدسي الحنبلي، ابومحمد عبد الله بن أحمد بن قدامة (متوفاى620هـ)، المغني في فقه الإمام أحمد بن حنبل الشيباني، ج11، ص373 ، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1405هـ.
نفراوي مالکي در شرح کلام قيرواني، از فقهاي مالکي گفته است:
«(مجردا) أي من غير يمين بأن اقتصر على صيغة النذر كقوله: لله علي صوم أو صوم شهر»
مراد از مجرد، بدون قسم است. به اين که بر صيغه نذر اکتفاء کند. مانند اين که بگويد: لله عليَّ صومٌ او صوم شهر (يعني بر گردن من است که يک روز يا يک ماه روزه بگيرم).
النفراوي الأزهري أحمد بن غانم (أو غنيم) بن سالم ابن مهنا، شهاب الدين المالكي (متوفاى: 1126هـ). الفواكه الدواني على رسالة ابن أبي زيد القيرواني، ج1، ص416، الناشر: دار الفكر. الطبعة: بدون طبعة تاريخ النشر: 1415هـ - 1995م
ابن تيميه نيز در مجموع الفتاوي چنين ميگويد:
«وَكُلِّ نَذْرٍ فَهُوَ يَمِينٌ فَقَوْلُ النَّاذِرِ : لِلَّهِ عَلَيَّ أَنْ أَفْعَلَ بِمَنْزِلَةِ قَوْلِهِ: أَحْلِفُ بِاَللَّهِ لَأَفْعَلَنَّ»
هر نذري قسم است زيرا سخن نذر کننده که ميگويد «لله عليّ ان افعل» مانند اين است که بگويد: قسم مي خورم که اين کار را انجام دهم.
ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، الفتاوى الكبرى لشيخ الإسلام ابن تيمية، ج 35، ص258، المحقق : أنور الباز - عامر الجزار.
با توجه به آنچه تا حال گفتيم مغالطه ابن تيميه واضح ميشود که گفته است:
« حجة الله على عباده قامت بالرسل فقط. كما قال تعالى: { لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ } [النساء: 165]. ولم يقل: بعد الرسل والأئمة أو الأوصياء أو غير ذلك».
حجت خدا بر بندگانش فقط با رسولان تمام مي شود. خداوند فرموده: «تابعد از رسولان براي بندگان عليه خداوند حجتي نباشد». و نفرموده بعد از رسولان و ائمه و اوصياء وغير اينها.
ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج۵، ص۷۶، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.
او در ابتدا ميگويد: حجت خدا بر بندگان «حجة الله على عباده» فقط با رسولان تمام ميشود. بعد به آيه اي استدلال ميکند که درست عکس مدعاي خودش است. زيرا آيه ميفرمايد: با فرستاده شدن رسولان، ديگر حجت براي مردم بر خدا نيست؛ اما وجود ديگر حجت هاي خداوند را در ميان مردم نفي نميكند.
خلاصه پاسخ اول
اتمام حجت بعد از پيامبران (عليهم السلام) به معناي نبودن حجتي ديگر نيست؛ بلكه به اين معنا است كه مردم نميتوانند بعد از وجود پيامبر، بر خدا اعتراض كنند كه حجت بر ما تمام نشده است.
بنابراين، اين که ما ميگوئيم أئمه (عليهم السلام) حجج الهي بر مردم هستند به اين معنا است که براي خداوند، عليه مردم حجت است. يعني «لله علي الناس حجة» لذا وقتي مثلاً گفته ميشود «أشهد أنَّ عليا حجة الله»، يعني علي (عليه السلام) حجت خدا بر مردم است.
از اين رو، بعد از پيامبران، خدا بر مردم حجت دارد؛ ولي مردم بر خدا حجت ندارند. لذا در ادعيه و زيارات ما، تعبير «حجة الله علي خلقه» فراوان است.
«يا حُجَّةَ اللهِ عَلى خَلْقِهِ».
دعاي توسل:
«أُشهِدُكَ يا مولايَ أنَّ عليّاً أميرالمؤمنين حُجَّتهُ».
زيارت آل يس:
«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللهِ في اَرْضِه»ِ.
مفاتيح الجنان: اعمال روز جمعه.
پاسخ دوم : بر اساس روايت پيامبر (ص) و اميرمؤمنان (ع) حجت خدا بر بندگان هستند
پاسخ دوم اين است كه طبق روايات در منابع اهل سنت، رسول خدا صلي الله عليه وآله و امير مؤمنان عليه السلام حجت هاي خداوند بر بندگان الهي هستند.
متن روايت در اين باره به دو صورت متفاوت نقل شده است.
متن اول: پيامبر (ص) و امير مؤمنان (ع) حجت بر امت در روز قيامت:
در متن نخست، رسول خدا صلي الله عليه وآله و امير مؤمنان عليه السلام حجت خدا در روز قيامت معرفي شده است.
خطيب بغدادي در كتاب «تاريخ بغداد»، روايت را با اين سند اينگونه نقل كرده است:
قال نبأنا الحسين بن محمد بن مصعب السنجي قال نبأنا علي بن المثنى الطهوي قال نبأنا عبيد الله بن موسى قال حدثني مطر بن أبى مطر عن أنس بن مالك قال كنت عند النبي صلى الله عليه وسلم فرأى عليا مقبلا فقال انا وهذا حجة على امتى يوم القيامة.
مطر بن ابي مطر از انس بن مالك روايت ميکند که گفت: نزد رسول خدا نشسته بودم در اين هنگام ديديم كه علي آمد. رسول خدا فرمود: من و اين (اشاره به علي) در روز قيامت بر امت من حجت هستيم .
البغدادي، ابو بكر أحمد بن علي بن ثابت الخطيب (متوفاى463هـ)، تاريخ بغداد، ج 2، ص 88، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.
اين روايت را ابن عساكر نيز با همين سند نقل كرده است:
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج42، ص 309، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.
متن دوم: پيامبر (ص) و امير مؤمنان (ع) حجت خدا بر مخلوقات بدون قيامت:
در عبارت ديگر از اين روايت آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله و امير مؤمنان عليه السلام حجت خدا اما آن را منحصر به قيامت نکرده است.
ابن عساكر در نقل ديگر، روايت را با اين سند آورده است:
أخبرنا أبو بكر محمد بن القاسم بن المظفر بن الشهرزودي بدمشق أنا أبو الحسن علي بن أحمد بن محمد المؤذب المديني بنيسابور أنا أبو عبد الرحمن محمد بن الحسين بن موسى السلمي أنا القاضي أبو الحسن عيسى بن حامد الرخجي ناجدي محمد بن الحسن نا علي بن محمد القطان نا عبيد الله بن موسى العبسي نامطر الإسكاف قال سمعت أنس بن مالك يقول نظر رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى علي بن أبي طالب رضي الله عنه فقال أنا وهذا حجة الله على خلقه.
انس بن مالك ميگويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله به سوي علي بن ابي طالب نگاه كرد و فرمود: من و اين حجت خدا بر خلق خدا هستيم.
تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 309
و نيز با اين عبارت آمده است:
أخبرنا أبو عبد الله الحسين بن عبد الملك أنا أبو طاهر بن محمود أنا أبو بكر بن المقرىء أنا أحمد بن عمرو بن جابر الرملي نا أحمد بن خيثم نا عبيد الله بن موسى عن عطاء بن ميمون عن أنس قال قال النبي صلى الله عليه وسلم أنا وعلي حجة الله على عباده.
از انس روايت شده که گفته است پيامبر خدا ﴿صلي لله عليه و آله و سلم﴾ فرمود: من و علي، حجة خدا بر بندگانش هستيم.
تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 309
اللآلىء المصنوعة في الأحاديث الموضوعة ، اسم المؤلف: جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1417 هـ - 1996م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عويضة.
نتيجه:
طبق اين روايت، رسول خدا صلي الله عليه وآله و امير مؤمنان عليه السلام تا روز قيامت بر امت اسلام حجت هاي الهي هستند. بنابراين، سخن ابن تيميه كه وجود هرگونه حجت الهي را بعد از رسول خدا نفي ميكند مخالف خود آيه قرآن و روايات است.
پاسخ هاي نقضي
علاوه بر پاسخ هاي حلي، پاسخ هاي نقضي متعددي نيز در پاسخ اين برداشت وهابيها از آيه مورد بحث وجود دارد كه در اين قسمت به آنها اشاره ميكنيم:
پاسخ اول: قرآن حجت خداوند است
يکي از چيزهائي که به اتفاق تمام مسلمين، بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله در ميان مردم حجت است، قرآن كريم است.
در صحيح مسلم اين روايت آمده است که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرموده است:
«وَالْقُرْآنُ حُجَّةٌ لَكَ أَوْ عَلَيْكَ».
قرآن به نفع تو يا به ضرر تو حجت است.
النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج1، ص203، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
ابن عجيبه از مفسران اهل سنت در تفسير آيه ذيل گفته است:
«قال تعالى لهم: «فقد جاءكم بينة من ربكم» وهو القرآن؛ حجة واضحة تعرفونها».
مراد از بينه، قرآن است، او حجت روشني است که آن را مي شناسيد.
الشاذلي الفاسي أحمد بن محمد بن المهدي بن عجيبة الحسني الإدريسي أبو العباس. البحر المديد، ج 2، ص 223، عدد الأجزاء / 8. دار النشر / دار الكتب العلمية ـ بيروت. الطبعة الثانية / 2002 م ـ 1423 هـ..
ابن کثير نيز در تفسيرش ميگويد: قرآن كريم كه حجت رساي الهي است تا قيامت باقي است:
«فإنه ليس ثَمَّ حجةٌ ولا معجزةٌ أبلغَ ولا أنجعَ في النفوس والعقول من هذا القرآن، الذي لو أنزله الله على جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله. وثبت في الصحيح أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: "ما من نبي إلا وقد أوتي ما آمن على مثله البشر، وإنما كان الذي أوتيته وحيا أوحاه الله إلي، فأرجو أن أكون أكثرهم تابعا يوم القيامة" معناه: أن معجزة كل نبي انقرضت بموته،وهذا القرآن حجة باقية على الآباد».
هيچ حجت و معجزه ي بليغ تر و اثر گزارتر در جانها و عقول، از اين قرآن، وجود ندارد. قرآني که اگرخداوند آن را بر کوه نازل مي کرد ، کوه ، خاشع و خاضع مي شد. و در روايات صحيح آمده است که رسول خدا فرمود: هيچ پيغمبري نيست مگر اين که همراه او چيزي است که مردم به آن ايمان بياورند. آن چه که به من داده شده است تنها وحي است که خداوند به من وحي کرده است. من اميد دارم، پيروان من در روز قيامت بيشتر از انبياء قبل باشد.
معناي اين روايت اين است که معجزه هر پيامبري با مرگ او از بين مي رود؛ ولي اين قرآن تا قيامت، حجت است.
ابن کثير الدمشقي أبوالفداء إسماعيل بن عمرالقرشي (متوفاي 774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج2، ص627، المحقق : محمود حسن، الناشر : دار الفكر.
طبري در تفسير خود ميگويد:
«والقرآن من حجج الله على الذين خوطبوا بهاتين الآيتين».
قرآن از حجت هاي الهي است بر کساني که مخاطب اين دو آيه هستند.
الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى310)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 2، ص 444، ناشر: دار الفكر، بيروت– 1405هـ
محمد بن عبد الوهاب ، مؤسس فکر وهابيت نيز چنين ميگويد:
«فإن حجة الله هو القرآن فمن بلغه القرآن فقد بلغته الحجة».
همانا حجت خداوند، قرآن است کسي که به او قرآن رسيده باشد حجت به او رسيده است.
التميمي النجدي، محمد بن عبد الوهاب بن سليمان (متوفاي: 1206هـ)، الرسائل الشخصية ج6، ص244، المحقق: صالح بن فوزان بن عبدالله الفوزان، محمد بن صالح العيلقي الناشر: جامعة الإمام محمد بن سعود، الرياض، المملكة العربية السعودية الطبعة:
سمرقندي نيز در تفسيرش مينويسد: خداوند متعال قرآن را بر تمام مخلوقاتش حجت قرار داده است:
ولأن الله تعالى أنزل القرآن هدى للناس وجعله حجة على جميع الخلق لقوله تعالى «وأوحى إلى هذا القرءان لأنذركم به ومن بلغ».
السمرقندي، نصر بن محمد بن أحمد ابوالليث (متوفاى367 هـ)، تفسير السمرقندي المسمي بحر العلوم، ج1، ص35، تحقيق: د. محمود مطرجي، ناشر: دار الفكر - بيروت.
حال اين سؤال مطرح است که، اگر بعد از رسل، حجت ديگر نباشد، نبوت رسول خدا چگونه ثابت ميشود؟ از آنجايي كه از قرآن، دليل بر نبوت رسول خدا آورده ميشود دليل بر حجت بودن قرآن است. پس مي شود که بعد از رسل، حجت وجود داشته باشد.
به همين دليل فخر رازي گفته است:
«المسألة الثالثة : دلت الآية على أن القرآن معلوم المعنى خلاف ما يقوله من يذهب إلى أنه لا يعلم معناه إلا النبي والامام المعصوم ، لأنه لو كان كذلك لما تهيأ للمنافقين معرفة ذلك بالتدبر ، ولما جاز أن يأمرهم الله تعالى به وأن يجعل القرآن حجة في صحة نبوته».
مسأله سوم: اين آيه دلالت دارد بر اين که معناي قرآن واضح ومعلوم است. واين به خلاف کساني است که مي گويند معناي قرآن را فقط نبي و امام معصوم ميدانند. زيرا اگر اين طور بود منافقين نمي توانستند با تدبر در قرآن به آن معرفت پيدا کنند. و جايز نبود که خداوند آن ها را امر به تدبر کند و جايز نبود که قرآن در صحت نبوت پيامبر، حجت باشد.
الرازي الشافعي، فخرالدين محمدبن عمر التميمي (متوفاى604هـ)، التفسيرالكبير أو مفاتيح الغيب، ج1 ص1506، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م
و نيز ملطي شافعي مينويسد:
«و أيضا فإن القرآن فيه الحلال والحرام والدين والشريعة وهو حجة الله في الأرض إلى أن تقوم الساعة ».
دليل ديگر اين که در قرآن حلال و حرام و دين و شريعت آمده است. وقرآن حجت خداست در زمين؛ تا قيامت بر پا شود.
أبو الحسن محمد بن أحمد بن عبد الرحمن الملطي الشافعي (متوفاي 377هـ )، التنبيه والرد على أهل الأهواء والبدع، ج 1،ص 30، تحقيق: محمد زاهد بن الحسن الكوثري، دار النشر: المكتبة الأزهرية للتراث - مصر - 1418هـ - 1997م .
بنابراين، بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله قرآن كريم كه معجزه آن حضرت است، به عنوان حجت الهي تا قيامت باقي است.
برای ورود به قسمت سوم این مقاله اینجارا کلیک نمایید
صفحه ی فیس بوکم :